<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

جایگاه ما در علم دنیا

چند وقت قبل Amundson چند تا سئوال در مورد جایگاه علمی ما در دنیا کرد که ذهنم را مشغول کرده. معمولن تیتر موضوعات خوب برای کنگلومرا را می‌گذارم در انتهای فایلی که مربوط به این کار است. هرروز که می‌روم سراغ این فایل که مطلب بنویسم، چشمم به سئوالات Amundson می‌افتد. از طرفی حیفم می‌آید که این سئوالات خوب را حذف کنم و از طرف دیگر نمی‌دانم چطوری باید با این سئوالات برخورد کرد. در درجه اول باید اعتراف کنم که جواب خوبی برای این سئوالات ندارم، اما سعی خواهم کرد که بر اساس تجربیاتم نظر خود را بیان کنم.

و اما سئوالات Amundson:

"یک موضوعی هست اساسی خوره مغزم شده....آقا مصطفی اگه یک موقعی موضوعی پیدا نشد برای نوشتن ....بنويس جايگاه ما در علم دنيا کجاست؟....بنويس چرا مطالعات ما اثبات علمهای وارداتی است؟...ما تو دانشگاه داريم چکار ميکنيم؟؟....حالا که علم نمیتونیم تولید کنیم پس چکار کنیم؟؟... بررسی منابع تزها لزوما بايد با نتايج بخواند؟؟....آيا علم وارداتی بدرد حل مشکلاتمون ميخوره؟؟؟.....من که به اين جواب هاخيلی احتياج دارم"

جایگاه ما در علم دنیا کجاست؟ فکر می‌کنم دانشمندان ما مانند هر دانشمند دیگری در دنیا به دنبال دو چیز هستند: اول کشف ناشناخته‌ها و دوم استفاده از دستاوردهای علمی برای حل مشکلات جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند. هیچکدام از این دو را نمی‌توان از دستور کار دانشمندان و محققین حذف کرد، اما می‌توان یکی را بر دیگری مقدم دانست. میزان بها دادن به هریک از این جنبه‌ها در کشورهای مختلف متفاوت‌ است. دو گروه از افراد باید به این دو جنبه از توسعه علمی فکر کنند و در مورد آن تصمیم‌ بگیرند. گروه اول مدیران و برنامه‌ریزانی هستند که در مورد توزیع منابع ملی برای توسعه علمی تصمیم می‌گیرند. گروه دوم محققینی که وقت، انرژی و بخشی از عمر خود را به این کار اختصاص می‌دهند. هر دو گروه نقش بسزایی در تعریف جایگاه علمی ما در دنیا دارند. با توجه به سئوالات مطرح شده، فعلن بحثم در مورد گروه دوم یعنی محققین است. در فرصتی دیگر در مورد جایگاه برنامه‌ریزان خواهم نوشت.

اجازه بدهید با مثالی بحث امروز را ادامه دهم. فرض کنید که فردی مدارج عالی تحصیلی و علمی خود را در خارج از ایران طی می‌کند و سپس برای ادامه فعالیت حرفه‌ای در یکی از دانشگاههای کشور، مثلن در یکی از شهرستانها، مشغول به کار می‌شود. بیش از دو راه پیش روی این دانشمند جوان وجود دارد. اول اینکه با توجه به تجربیات خود در خارج از کشور تلاش کند که شرایط حداقل مشابهی را در ایران فراهم‌ آورد تا بتواند به پیشرفتهای علمی در سطح جهانی نایل آید و به عنوان یک محقق خوب شناخته شود. دوم اینکه تلاش نماید محیط پیرامونی خود و مشکلات جامعه را شناسایی نموده، و هر آنچه را که در توان و تخصص دارد، بدون در نظر گرفتن پیشرفتهای شخصی، صرف جامعه نماید. همانگوه که اشاره کردم، بیش از دو راه وجود دارد و فرد می‌تواند راه‌حلهای میانی این دو راه را انتخاب نماید. هدفم از ارائه این مثال اثبات و یا قبولاندن یک راه خاص نیست، بلکه تأکید بر اینکه راههای متفاوتی برای تعریف جایگاه علمی توسط افراد وجود دارد. اگر فرد مورد نظر، راه اول که همان دستیابی به پیشرفتهای علمی است را انتخاب کرد و برای دستیابی به این جایگاه از آن شهرستان و یا حتی ایران مهاجرت نمود، این عمل قابل درک است و ما نباید او را برای اتخاذ چینین تصمیمی سرزنش کنیم. یا اگر همان فرد از پیشرفتهای شخصی صرف نظر کرد و به حل مشکلات جامعه در سطوح پایه و شاید از نظر علمی کم ارزش پرداخت، نباید او را به لحاظ علمی سرزنش کنیم و یا او را کم سواد فرض کنیم. ( در این رابطه دکتر کوثر را به عنوان یک نمونه در نظر بگیرید)

خاطره‌ای به نظرم رسید. چند سال پیش از یک مرکز تحقیقاتی در یکی از شهرستانها بازدید داشتم و در آنجا یکی از دانشجویان قدیمی که مدرک دکتری خود را از دانشگاه صنعتی اصفهان گرفته بود را پس از سالها دیدم. این دانشجوی قدیمی و محقق فعلی از اینکه در آن محیط قادر نبود مانند استاد خود به تحقیقات ادامه دهد و مقالات خود را در مجلات علمی در سطح بین‌المللی به چاپ برساند گله و شکایت می‌کرد. سئوالاتی در ذهن من به وجود آمد و برای او نیز مطرح کردم. او چه جایگاهی را برای خود در آن مرکز تحقیقاتی تعریف کرده است؟ آیا او باید همان نوع تحقیقاتی را انجام دهد که استاد او در دانشگاه انجام می‌داد؟ انتظار مرکز تحقیقات از فعالیت او چیست و چه وظیفه‌ای را به دوش او گذاشته‌اند؟ او برای خود چه رسالتی در رابطه با حل مشکلات کشاورزان منطقه تعریف کرده است؟ به نظر می‌رسد هر محققی باید چنین سئوالات پایه‌ای را در ذهن خود مطرح کند و جوابی در خور برای آنها بیابد.

این بحث را فردا نیز ادامه خواهم داد.