<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

قیصر امین‌پور

قیصر امین‌پور فقط 48 سال داشت که ما را ترک گفت. در این عمر کوتاه چه زیبا اشعاری از خود باقی گذاشت. او در یکی از مقاله‌هایش پیرامون "شاعر" این چنین می‌نویسد:

"... اصل مطلب را بگویم: همه‌ی آدمها شاعرند. همه‌ی آدم‌های خوب شاعرند. همه‌ی فیلسوف‌ها، اولیا و امامان شاعرند. اصلا اگر نمی‌ترسیدم که کفر باشد؛ می‌گفتم که همه‌ی پیامبران شاعرند. و بالاتر از آن می‌گفتم خدا هم شاعر است. و وقتی که می‌گویم همه‌ی آدم‌های خوب شاعر هستند، پس می‌توانم بگویم همه‌ی شاعران آدم‌های خوبی هستند. البته همه‌ی «شاعران». (روی کلمه‌ی شاعر تاکید دارم) پس اگر می‌بینید که بعضی از شاعران آدم‌های بدی هستند، بدانید که آنها یا شاعر نیستند و یا آدم نیستند."

**************************************

مي‌خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان كه لب تشنه آب را

 محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

بي‌تابم آنچنان كه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را

بايسته‌اي چنان كه تپيدن براي دل
يا آنچنانكه بال پريدن عقاب را

حتا اگر نباشي، مي‌آفرينمت
چونانكه التهاب بيابان سراب را

اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را

**************************************

با توام
ای لنگر تسکين!
ای تکان‌های دل!
ای آرامش ساحل!

 

با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طيف‌های آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفش‌آبی!

با توام ای شور! ای دلشوره‌ی شيرين!
با توام
ای شادی غمگين!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی‌دانم!

هر چه هستی باش! اما کاش ...

نه، جز اينم آرزويی نيست:
هر چه هستی باش!

اما باش!

*****************************************

دست عشق از دامن دل دور باد!

مى توان آیا به دل دستور داد؟

مى توان آیا به دریا حكم كرد

كه دلت را یادى از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود، ایست!

باد را فرمود، باید ایستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را

بى گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مى دانست تیغ تیز را

در كف مستى نمى بایست داد

*****************************************

قطار مى رود

تو مى روى

تمام ایستگاه مى رود

و من چقدر ساده ام

كه سال هاى سال

در انتظار تو

كنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده هاى ایستگاه رفته

تكیه داده ام!