<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

Alisadr Cave

مهمترین برنامه ما در روز سه‌شنبه و در آغاز سفر ژئومرفولوژی بازدید از غار علیصدر بود. با اینکه تیم ما از دانشگاه تربیت مدرس بعد از ساعت ۵ به غار رسید و اتوبوس حامل دانشجویان از دانشگاه صنعتی اصفهان ساعت ۵/۵ بعدازظهر رسیدند و غار تعطیل شده بود، اما مسئولین همکاری کردند و بازدید ما از غار امکان پذیر شد.

غار علیصدر از بهترین نقاط دیدنی ایران است و از معدود غارهای آبی دنیا به حساب می‌آید. جذابیت این غار به دلایل مختلف است. اول از همه اینکه امکان تردد در این غار بوسیله قایق وجود دارد. آب آن شفاف وزلال است اما متاسفانه در سالهای اخیر به دلیل ریختن زباله از شفافیت آب کاسته شده است. وجود دالانهای متعدد و در ابعاد مختلف جذابیت خاصی به این غار داده است، به طوری که گاهی از دالانهای بسیار تنگ وارد تالارهای بزرگ و مرتفع می‌شویم. غار علیصدر دارای استلاگمیت‌های زیبا در اشکال مختلف است و این شکل‌های خاص باعث شده است که به  بعضی از آنها نامهایی از قبیل پنجه عقاب، سوسمار و یا مجسمه آزادی بدهند. این استلاگمیتهای زیبا در ارتفاع حدود ۴ متری از سطح آب قرار گرفته‌اند. درحقیقت دلیل ایجاد استلاگمیتها در آن سطح این است که سطح آب قبل از اکتشاف و ورود انسان به آن در ارتفاع بالاتری قرار داشته است، اما بعد از اکتشاف، برای دسترسی آسان و عبور و مرور از طریق قایق، ارتفاع آب از طریق ایجاد خروجی جدید کاهش یافته است. در پایان مسیر قایق رانی، تالار بزرگ و مرتفعی وجود دارد که از طریق پلکانهایی که در آن تعبیه شده است قابل دسترسی است.



Wednesday, May 31, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

سفر ۸۵

امروز صبح عازم سفر سالانه ژئومرفولوژی هستیم. یک تیم دوازده نفره از دانشگاه تربیت مدرس از تهران و یک تیم ۱۵ نفره از دانشگاه صنعتی اصفهان ساعت ۸ صبح همزمان به طرف همدان حرکت خواهند کرد. فاصله تهران به همدان کمتر است و احتمالن ما زودتر خواهیم رسید، مگر اینکه وسط راه ما به خاطر مشاهده خاکها و یا پدیده‌های ژئومرفولوژی توقف کنیم. قرار ملاقات ما با تیم اصفهان بعدازظهر در کنار غار علیصدر است که قرار است بازدیدی از این غار داشته باشیم. امشب را در همدان توقف خواهیم داشت و فردا قرار است که از حوزه آبخیز سد اکباتان بازدید داشته باشیم. فردا شب را در همدان خواهیم بود و روز پنجشنبه از مسیر کرمانشاه به طرف قصرشیرین بازدید خواهیم کرد. این مسیر به دلیل تغییر افلیم از مناطق کوهستانی زاگرس به آب و هوای گرم و خشک دشت بین‌النهرین و عراق از نظر خاک و پوشش گیاهی بسیار متنوع است. این مسیر را قبلن با دانشجویان در سال ۱۳۷۷ رفته‌ایم. بعد از کرمانشاه مسیر را به طرف ایلام و خرم‌آباد و بعد از آن اصفهان ادامه خواهیم داد که به مرور در این رابطه خواهم نوشت.

امیدوارم بتوانم دسترسی راحت به اینترنت داشته باشم و خوانندگان کنگلومرا را در جریان سفر قرار دهم. ولی به هر حال پیش‌بینی می‌کنم که هرروز نتوانم کنگلومرا را به روز کنم. دعا کنید که سفر به خوبی انجام شود و مشکلی پیش نیاید.



Tuesday, May 30, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

کوثرشناسی

سفر کوثرشناسی در اسفند سال ۱۳۷۸ یک از خاطره انگیزترین سفرها بود (در مورد تاریخ این سفر در یادداشت تاریخ ۳/۳/۸۵ اشتباه کرده بودم). از برکات این سفر "مختلط" ازدواج دو نفر از دانشجویان بود که در حال حاضر برای ادامه تحصیل در خارج از ایران به سر می‌برند (به نظر می‌رسد کاربرد این سفرها بهتر از وام ازدواج است). مسیر سفر از اصفهان به طرف اهواز و سپس بوشهر و شیراز بود. ترجیح می‌دهم توصیف این سفر را مستقیمن از زبان یکی از دانشجویان بخوانید. عکسهای که از این سفر دارم معدود هستند و از کیفیت خوبی برخوردار نیستند.

توصیف سفر "کوثرشناسی" از زبان عالیه

در این سفر اهداف زیر را دنبال می‌کردیم:

  1. بازدید از منابع طبیعی و بررسی پتانسیل و مشکلات موجود در این مناطق
  2. بازدید از طرحهای اجرا شده و در دست اجرا در زمنیه منابع طبیعی و کشاورزی
  3. بازدید و بررسی نقش ساکنان و بهره برداران مستقیم از منابع طبیعی در تغییرات آن

اما شاید از همان ابتدا باور داشتیم که دستاورد سفرمان بسیار فراتر از اینهاست. ما در این سفر دیدیم که چگونه کارون را در رگهای خاکهای شور بیابان تزریق می‌کنند و از آن شیره‌ای به حلاوت شکر تولید می‌کنند (مزارع نیشکر). ما در این سفر شاهد بودیم که چگونه تپه‌های شن روان که روزگاری خطری جدی برای اهالی منطقه محسوب می‌شد، امروز تبدیل به تفرجگاهی برای آنها گردیده است. ما شاهد چادرها و کپرهای گلی با مردمانی بودیم که با بی اعتمادی به سخنان ما گوش می‌دادند و از این همه فاصله طبقاتی بین روستائیان و شهرنشینان شکایت می‌کردند.

بالاخره ما شاهد بهشت کوچکی بودیم در قلب بیابان و مردی لُر با شالی بر کمر و کمری به همت بسته، مردی از دیار علم و عمل که متواضعانه به خدمت خلق خدا آمده است. پای صحبتش می‌نشنیم و او از طرحش می‌گوید، از آرمانشهر کویری، از آب کوثری که برای گریبایگان فارس به ارمغان آورده است. از راننده بولدوزری که عاشقانه در این طرح خدمت کرده و در همین جا جان باخته است. او ما را به زیر قطورترین اوکالیپتوس این بهشت کوچک که به نام این راننده فداکار جاج محمد پاشالی نامگذاری شده است می‌برد. او برای ما می‌گوید برایم کافی است که بدانم کار من باعث می‌شود که افراد روستایی که خانه خود را در اثر کمبود آب رها کرده بودند، برگردند.

در پایان سفر وقتی برآن شدیم که نامی در خور برای سفرمان انتخاب کنیم، با همکاری و نظر دوستان "کوثرشناسی" را انتخاب کردیم. بدان جهت که کوثر سمبل عشق است، عشقی به پاکی و زلالی کوثر:

کوثر یعنی آهنگ کوثر و آهنگ یعنی آهنگ همت و پایداری

کوثر یعنی تبلور علم و عمل در گریبایگان

کوثر یعنی بهشتی کوچک از اوکالیپتوس در دل بیابان

کوثر یعنی تزریق زندگی به زمین مرده

کوثر یعنی زلال وجودی جوان متخصص و متعهد

و "شناسی" اشاره دارد به شناخت

شناخت، اولین وسیله دفع جهل

شناخت، اولین دستمایه عملکرد صحیح

شناخت، مهمترین هدف در سفرهای اینچنین

و در یک کلام "کوثرشناسی" یعنی خودشناسی و خودباوری

عکسها

1378-s9.jpg (76253 bytes)دکتر آهنگ کوثر در حال توضیح پروژه پخش سیلاب در گریبایگان

Resize of 1982-153.jpg (96355 bytes)ماکت پخش سیلاب گریبایگان

Resize of Picture 165.jpg (117699 bytes)جنگل حاصل از پروژه پخش سیلاب در گریبایگان (عکس مربوط به سفر "با فولرها")

1378-s2.jpg (112627 bytes)نهالستان منابع طبیعی در بوشهر

1378-s1.jpg (79498 bytes)تثبیت شنهای روان از طریق کاشت تاغ و کهور در اطراف بوشهر

 http://mkeghbal.ir/conglomera/images/1378-s10.jpg (162868 bytes)شرکت کنندگان در سفر "کوثرشناسی"



Monday, May 29, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

با فولرها از کویر تا خلیج فارس

در این دو روز باقیمانده به سفر ژئومرفولوژی بی مناسبت ندیدم که یاد سفرهای گذشته را زنده کنم. سفرهای ژئومرفولوژی پر از خاطره هستند، اما چند سفر از میان همه جایگاه خاصی را به خود اختصاص می‌دهند. در اردیبهشت ۱۳۸۲ هانس و دیون فولر (Hannes & Dione Flühler) از سوئیس میهمان ما بودند. به مناسبت حضور آنها این سفر "با فولرها از کویر تا خلیج فارس" نام گرفت. همانطور که در چند یادداشت قبل اشاره کردم، مسیر این سفر از اصفهان به یزد و سپس بندرعباس و شیراز بود. علاوه بر مشاهده خاکها، لندفرمها و سازندهای زمین‌شناسی، در طول این سفر از چند پروژه تحقیقاتی در رابطه با مناطق کویری در یزد، جنگلهای حرا در قشم و پروژه پخش سیلاب در گری‌بایگان فارس بازدید کردیم. پروفسور فولر خاکشناس است اما دیون فولر دکتری تاریخ دارد. دیون از اینکه در این سفر موفق شده بود از تخت جمشید و آثار باستانی در استان فارس بازدید کند بسیار خوشحال بود. در زیر بخشهایی از نوشته‌های شرکت‌کنندگان در سفر و همچنین عکس‌هایی از آن سفر را برای تجدید خاطره دوستان می‌آورم.

بخشهایی از نوشته محسن:

آنچه در اين سفر خود را بيشتر نشان مي‌داد وجود يک جريان زنده بود، جرياني که فقط گذراندن عمر را نشان نمي‌داد، بلکه جريان حيات و زندگي بود. حياتي که من آن را در حرکت آب در قنوات يزد ديدم. روح زندگي که در گرماي بندر و در جزيره قشم و آرامش درياي خليج فارس خود را نشان مي‌داد. هنگامي که همگي سوار بر قايق به سوي بندر حرکت مي‌کرديم، تلاقي نور زرين خورشيد و آبي دريا و آبي آسمان بي نهايت را در ذهن تداعي مي‌کرد. بي نهايت مهر، بي نهايت عشق و بي نهايت زيبايي. جنگلهاي حرا، حرارت و آتش درون ماست که با جزر و مد خوبيهايي به زلال آب فروکش مي‌کند، رشد مي‌کند و بزرگ مي‌شود.

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک، شاخه‌هاي شته‌، باران خورده، پاک. همه و همه، غذا خوردن نيمه روز را لذت بخش مي‌کند، غذايي به سادگي يک املت خوشمزه و سادگي مردمان شهرستان فورک.

و از شيراز هر چه بگويم کم گفته‌ام که رمز حيات آنجاست، حافظ با شکوفه‌هاي نارنج و بوي سحر آميز آنها، طبيعت زيباي ارم و مجموعه‌اي از گلها و رياحين به همراهان ميزبانان شيرازي همگي مي‌گويند.

دلا رمز حيات از غنچه درياب حقيقت در مجاز بيش آشکار است

ز خاک تيره مي‌رويد و ليکن نگاهش بر شعاع آفتاب است

بخشهایی از نوشته عالیه:

اما خاطره‌اي که بيش از هر چيز مرا متاثر ساخت و لحظه‌اي قلبم را به تپشي مضاعف وادار ساخت اصرار "ديون" به نزديک شدن به حرم امامزاده شاهچراغ بود که عليرغم اصرار من به انصراف به دليل ازدحام جمعيت، مجبور به تسليم در برابر اصرار او شدم و هنگامي که حلقه شدن انگشتان او را در ضريح ديدم گويي احساسش را در چشمانش مي‌ديدم، بطوريکه از او خواستم اگر آرزويي دارد از او بخواهد. اين همه نشان مي‌دهد که همه انسانها فارغ از مليت و تاريخ و مذهب چيزي را از درون خود جستجو مي‌کنند که مي‌توان در هر مقام به آن دست يافت.

مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو مقصود تويي کعبه و بتخانه بهانه

بخشهایی از نوشته مرضیه:

شش، هفت روزي در کنار هم بوديم خانواده‌اي جديد. به همديگر عادت کرده‌ بوديم يا به قول حاجي مصطفي ديوانه بودن يا در حقيقت به خود نبودن در سفر. به اميد روزي که: خر کدخدائي ديگر "خوش رکاب" نام مهيا شود، و همه در سپاه حاجي مصطفي پيش به سوي سنگر ژئوئي ديگر عازم شويم.

خوش زمان نوشت:

من معتقدم که اساتيد در هر لحظه از زندگيشان مشغول تدريس هستند. شبي که به اتفاق دکتر در جزيره قشم به پارک شهر رفته بوديم دکتر براي لحظه اي از روي حصار محافظ پارک رد شد و روي سنگهاي مشرف به خليج فارس نشست و به فکر فرو رفت. من ياد گرفتم براي ارزشهاي والا نبايد محصور حصارها بود.

و بخشهایی از خاطرات مصطفی:

اما شايد بهترين خاطره سفر که به نظر مي‌رسيد که به طور خارق العاده‌اي همه چيز را در کنار يکديگر قرار داده‌ بود صحبتهايي کوتاه هانس و ديون در کنار مقبره کوروش بود. ما در جايي قرار داشتيم که تمدن ايران باستان در حقيقت از آنجا شروع شده بود. در پاي مقبره کوروش کسي که به خاطر او ايران و تمدن ايراني مايه افتخار تمام ما ايرانيان است. و در چه زماني، در ارديبهشت ماه، بهترين ماه سال در ايران و به خصوص در استان فارس و البته در شب تولدم. و در اين لحظات کوتاه و اما به ياد ماندني ما شاهد بهترين سخنان بوديم. سخناني که از دل برخاست و بر دل نشست. سخناني که جاشني آن شعر شيرين مولوي بود. سخناني که متاثر از شناختي حقيقي و خوب از ايران بود. و اهداي هدايايي که به صورت سمبليک تشکر از ايرانيان بود. بهتر از اين ممکن نبود.

عکسها

Resize of Picture 033.jpg (44035 bytes) بررسی سازندهای زمین‌شناسی در اطراف یزد

Resize of Picture 036.jpg (32482 bytes)بحث علمی و تمرین زبان انگلیسی

Resize of Picture 071.jpg (84933 bytes)تفاوت خاک و پوشش گیاهی ناشی از آب زیرزمینی شور در جاده بندرعباس

Resize of Picture 109.jpg (63936 bytes)حنگلهای حرا در جزیره قشم

Resize of Picture 157.jpg (46184 bytes)باید نوشت که فراموش نکرد

Resize of Picture 186.jpg (27644 bytes)هانس و دیون فولر در شاهچراغ

Resize of Picture 079.jpg (103462 bytes)مشارکت در تهیه غذا

Resize of Picture 193.jpg (106295 bytes)در مدرسه علمیه ملاصدرا‌ (مدرسه ای که ملاصدرا در آن درس خوانده)

Resize of Picture 208.jpg (110121 bytes)باغ ارم در شیراز



Sunday, May 28, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

ارومیه

چهارشنبه گذشته فرصتی پیش‌آمد و سفری به ارومیه داشتم. شهر بسیار زیبایی است. خرداد ماه بهترین موقع برای مسافرت به ارومیه است و بهترین آب و هوا را دارد. استان آذربایجان غربی دارای پتانسیلهای زیادی است که متأسفانه به طور مناسبی از آنها استفاده نمی‌شود.

یک موضوع جالب که در این سفر توجه من را جلب کرد، خدمات یک امریکایی که در ایران متولد شده به شهر ارومیه بود. در این رابطه کتابی چاپ شده است با نام "آن جا که زاده شده‌ام" نوشته اسماعیل یورد شاهیان. این فرد حدود ۱۱۰ سال قبل اولین آموزشگاه برای تربیت پزشکان را در ارومیه در ساختمانی که هنوز پابرجاست تأسیس می‌کند. این ساختمان در محلی است که متعلق به دانشگاه ارومیه است و در حال حاضر میراث فرهنگی در حال بازسازی آن می‌باشد. این ساختمان در باغی قرار گرفته است که از قطر درختان چنار آن مشخص است که قدمت بسیار زیاد دارد (فضای این باغ مشابه فضای دانشکده کشاورزی کرج است). همکاران دانشگاه ارومیه این ساختمان را اولین دانشگاه پزشکی ایران می‌دانند که اگر تاریخ ۱۱۰ سال را در نظر بگیریم از عمر دانشگاه تهران بیشتر است. به هر حال سوابقی اینگونه در گوشه و کنار کشورمان وجود دارند که باید در حفظ و معرفی آن به هموطنان و جهانگردان بکوشیم.



Saturday, May 27, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

قمار عاشقانه

یکی از کتابهایی که از نمایشگاه امسال خریدم، کتاب "قمار عاشقانه شمس و مولانا" از عبدالکریم سروش بود. فصل اول این کتاب اختصاص دارد به اینکه مولوی چگونه مولوی شد و تأثیر شمس بر تغییر و تحول در مولانا. اشعاری را از این فصل کتاب انتخاب کرده‌ام که سرگذشت این تغییر و تحول در مولوی است. اگر علاقمند به تفسیر بیشتر هستید به این کتاب مراجه کنید.

                        زاهد بودم ترانه گویم کردی

                        سرفتنه و بزم و باده خویم کرد

                        سجاده نشین باوقاری بودم

                        بازیچه کودکان کویم کردی

                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                        مرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم

                        دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                        گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

                        رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

                        گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای

                        پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                        گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه‌ نه‌ای

                        رفتم و دیوانه شدم، سلسله بندنده شدم

                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                        گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی

                        جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم

                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                        گفت که شیخیٌ و سری، پیشرو و راهبری

                        شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                        گفت که با بال و پری، من پر و بالت ندهم     

                        در هوس بال و پرش، بی پر و پرکنده شدم

                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                        تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم

                        اطلس تو بافت دلم دشمن این ژنده شدم ...

                        زُهره بُدم ماه شدم، چرخ دو صد تاه شدم     

                        یوسف بودم زکنون، یوسف زاینده شدم

 



Friday, May 26, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

ملاصدرا

این مطلب را برای دوشنبه که روز بزرگذاشت ملاصدرا بود تهیه کرده بودم. اما چون برای آن روز مطلب دیگری را در نظر داشتم، امروز آنرا می‌آورم.

به مناسبت روز ملاصدرا،

می‌توان از نبوع او گفت،

می‌توان از درجات علمی او صحبت کرد،

می‌توان آثار او و شاگردانش را نام برد،

می‌ توان جور زمانه و ظلم جاهلان فرزانه نما را نسبت به او یاد‌آوری کرد،

می‌توان گفت که چگونه او در اندک زمانی به درجه اجتهاد رسید، اما فقه و اصول روح تشنه او را سیراب نکرد،

می‌توان به تأثیرگذاری او در فلسفه و پایه‌گذاری "حکمت متعالیه" افتخار کرد.

اما،

همه اینها شناخت کافی از ملاصدرا می‌خواهد،

و چون در من نیست،

وصف خود او را از سیر و سلوک عرفانی‌اش شیرین‌تر می‌بینم:

"من وقتي ديدم زمانه با من سر دشمني دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هاي آتش جهالت و گمراهي برافروخته‌تر و بدحالي و نامردي فراگيرتر مي‌شود ناچار روي از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياي خمودي و جمود و ناسپاسي به گوشه‌اي پناه بردم و در انزواي گمنامي و شكسته حالي به گوشه‌اي خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطري شكسته به اداي واجبات كمر بستم و كوتاهيهاي گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافي برخاستم. نه درسي گفتم و نه كتابي تاليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاي درس و رفع اشكالات و شبهات و .... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابساماني و اختلال، پايداري اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالي كه گوش مي‌شنود و چشم مي‌بيند چگونه چنين فراغتي ممكن است... ناچار از آميزش و همراهي با مردم دل كندم و از انس با آنان مايوس گشتم تا آنجا كه دشمني روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي‌اعتنا شدم. آنگاه روي فطرت به سوي سبب ساز حقيقي نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاري برخاستم و مدتي طولاني بر اين حال گذرانده‌ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهي در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملكوتي بر آن افاضه شد و اسرار نهاني جبروت بر وي گشود و در پي آن به اسراري دست يافتم كه در گذشته نمي‌دانستم و رمزهايي برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرارالهي و حقايق ربوبي و وديعه هاي عرشي و رمز راز صمدي را با كمك عقل و برهان مي‌دانستم با شهود و عيان روشنتر يافتم. در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست."*

* این متن از گفتار ملاصدرا از آدرس زیر استخراج شد:

http://www.irib.ir/occasions/mullasadra/mullasadra1.htm



Thursday, May 25, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

سفرهای ژئومرفولوژی

در اولین یادداشت کنگلومرا (آذر ماه ۱۳۸۴) نوشتم که این وبلاک ادامه مباحث جانبی در سفرهای دانشجویی است. اگر چه این سفرها بیشتر در رابطه با کلاس ژئومرفولوی برنامه‌ریزی می‌شوند، اما در کل دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری خاکشناسی و گاهی دانشجویان منابع طبیعی و همچنین بعضی از استادان نیز در این سفرها شرکت می‌کنند. سال ۱۳۷۴ اولین سفر را با حضور ۵ نفر استاد و ۱۲ دانشجو شروع کردیم. در سالهای اول همه دانشجویان پسر بودند ولی از سال ۱۳۷۷ خانم‌ها هم به جمع ما اضافه شدند. از این سفرها خاطرات خوبی دارم و مشاهداتم در این سفرها توشه‌ و تجربه‌ای بوده‌اند برای انتقال مفاهیم خاکشناسی و ژئومرفولوژی به دانشجویان.

با کمک یکی از دوستان، در حال راه‌اندازی یک سایت شخصی هستم که وبلاگ کنگلومرا بخشی از آن خواهد بود. اطلاعات پراکنده‌ای از سفرهای ژئومرفولوژی باقی مانده است که سعی خواهم کرد بخشی از وب سایتم را به آن اختصاص دهم. بعضی از خصوصیات سفرهای ژئومرفولوژی که آن را از دیگر سفرها جدا می‌سازد عبارتند از:

  • هرسال به مدت یکهفته به یک منطقه از ایران سفر می‌کنیم و تا به حال تقریبن از تمامی استانها بازدید کرده‌ایم. بعضی از مسیرها دو یا چند بار تکرار شده است.
  • دانشجویان در این سفرها مشارکت خوبی دارند و بخشی از امور سفر به عهده آنهاست. معمولن در آغاز سفر یک تیم سه نفره برای مدیریت امور به خصوص مسائل مربوط به خرید و تغذیه انتخاب می‌شوند. همگی دانشجویان و استادان در طول سفر در انجام کارها مشارکت می‌کنند. در سال ۱۳۸۱ که پرفسور  فولر و همسرش از کشور سوئیس میهمان ما بودند‌، آنها نیز در انجام کارها مشارکت فعال داشتند.
  • معمولن جو دوستانه‌ای بر سفرها حکمفرماست که این باعث می‌شود خاطرات سفر ماندگار باشد.
  • علاوه بر مباحث علمی، در فرصتهای مناسب بحثهای جانبی مورد علاقه دانشجویان نیز بخش مهمی از سفر را تشکیل می‌دهد.
  • از سال ۱۳۷۸ کارهایی جالبی در این سفر سنت شد، از جمله انتخاب بهترین نام برای سفر، بهترین همسفر و بهترین خاطره و یا یادداشت ادبی در مورد سفر.

مسیر سفرهای ژئومرفولوژی از سال ۱۳۷۴ به قرار زیر بوده است: (نامهای سفر در داخل پرانتز آمده است)

  1. اسفند ۱۳۷۴: اصفهان، سمنان، مشهد، طبس
  2. اردیبهشت ۱۳۷۶: اصفهان، یزد، کرمان، سیرجان، شیراز، یاسوج
  3. اریبهشت ۱۳۷۷: اصفهان، همدان، کرمانشاه، ایلام، خرم‌آباد
  4. اسفند ۱۳۷۷: اصفهان، یزد، کرمان، زاهدان، ایرانشهر، جازموریان، باهوکلات (درجستجوی گاندو*)
  5. اردیبهشت ۱۳۷۹: اصفهان، اهواز، بوشهر، شیراز (کوثرشناسی)
  6. اردیبهشت ۱۳۸۰: اصفهان، همدان، سنندج، تبریز، اردبیل، رشت (سبز سبلان)
  7. اسفند ۱۳۸۰: اصفهان، کرمان، زاهدان، زابل (سکوت هامون)
  8. اردیبهشت ۱۳۸۲: اصفهان، یزد، بندرعباس، شیراز (با فولرها از کویر تا خلیج فارس)
  9. اردیبهشت ۱۳۸۳: اصفهان، سمنان، مشهد، گرگان، بابلسر، تهران (کاروان شاد البرز)
  10. خرداد ۱۳۸۴: اصفهان، تهران، رشت، اردبیل (اعتلاف سبز بارانی**)
  11. خرداد ۱۳۸۵: تهران، همدان، کرمانشاه، ایلام، خرم آباد، اصفهان (هفته آینده انجام خواهد شد)

* گاندو نام محلی و ثبت شده برای تمساح ایرانی است که در جنوب استان سیستان و بلوچستان یافت می‌شود و متأسفانه در حال انقراض است.

** اولین سفر مشترک دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه تربیت مدرس.

 



Wednesday, May 24, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

سفر علمی مختلط ممنوع

احتمالن بسیاری از شما می‌دانید که ""کنگلومرا" حاصل و ادامه دهنده مباحث جانبی در سفرهای دانشجویی است.  

به سفر امسال نزدیک می‌شویم. هفته آینده روز سه‌شنبه ۹/۳/۸۵ سفر یک هفته‌ای ما به همدان، کرمانشاه، ایلام، خرم آباد و اصفهان با حضور ۳۰ دانشجو شروع خواهد شد. طبق روال هرسال، از یک ماه قبل شروع به برنامه‌ریزی کردیم که وسیله نقلیه و محل اقامت دانشجویان فراهم شود. معمولن خوابگاههای دانشجویی دانشگاههایی که در طول مسیر ما قرار دارند، محل اسکان ما خواهد بود. در این رابطه با دانشگاههای مربوطه نامه‌نگاری شده است.

چند روز پیش از یکی از این دانشگاهها یادداشتی دریافت کردیم که گفته بود: "طبق بخشنامه وزارت علوم فقط با اسکان دختر یا پسر موافقت می‌شود." به عبارت دیگر ما مجاز به سفر علمی مختلط نیستیم. یازده سال است که این سفرها انجام می‌شود. برنامه‌ریزی برای حتی یک سفر در سال با توجه به کمبود امکانات و مشکلات مالی بسیار مشکل است، چه برسد به برنامه‌ریزی برای ۲ سفر جداگانه برای پسرها و دخترها. انشاءالله سفر امسال هم برگزار خواهد شد، اما این آقایانی که چنین بخشنامه‌هایی را صادر می‌کنند، چگونه فکر می‌کنند؟ لابد معتقدند همه خلاف‌کار هستند مگر عکس آن ثابت شود؟


Tuesday, May 23, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]