<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

نگران

روزهای جمعه خوبه. روز تنبلیه. حتی برای گذاشتن مطلب روی کنگلومرا هم تنبلی می‌کنم. مثل امروز که دیر از خواب بیدار شدم، بعد یک فیلم دیدم و تازه به فکر مطلب نوشتن افتادم. اخیرن چندتا فیلم دیده‌ام که بد نبودند. یکی از این فیلم‌ها "نگران" (Frantic) بود که هریسون فورد در آن بازی می‌کند. این فیلم مشابه فیلم دیگر هریسون فورد، "فراری" (Fugitive) است. داستان یک پزشک که در یک سفر به پاریس زنش را گم می‌کند و بعد مشخص می‌شود که دزدیده شده است. او تلاش می‌کند سرنخی از زنش و دلیل ربوده شدنش بیابد و او را نجات دهد. هرچند فیلم نقاط جذاب خود را به خاطر بازی هریسون فورد دارد، اما داستان فیلم تکراری به نظر می‌رسد. برای کسانی علاقمند به دیدن یک فیلم جنایی و تا حدی هیجانی هستند فیلم بدی نیست.



Friday, June 30, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

پاييز بود...

این هم یک شعر از یک شاعر جوان (فاطمه شمس)

پاييز بود...من نيوتن را...ولی تو را...

پـاییز بود...مـن نـیوتـن را نـدیـده ام*

وسیب سرخ جاذبه را هم نچیده ام

پاییز بود...چوبـه آن دار و صـندلـی

بالا برو... نیفت... بگو من پریده ام

پایـیـز بـود... لـرزش پـاهـای صــندلـی

افتاد سیب ..."طعم خدا را چشیده ام "

پاییز بود... جاذبه یـعنـی:تـو روی دار

بعد از تو دور جاذبه را خط کشیده ام

پـاییز بود... جاذبـه یـعنی دروغ مـحض!

شکل تو را معلّق و بی جان کشـیده ام

بـیـن زمـین و خـاطره هـایـت معلّـقـم

روح تـو را بـه جـان غـزلـهـا دمـیـده ام

اجرای حکم...مردن بی های و هوی تو

پاهای لـخت و بـی کـفـنـت را دویـده ام

پاییز بود...من نیوتن را ...ولی تو را...

با خنده ای به شیـوه ی پاییز دیده ام!



Thursday, June 29, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

کتابخانه دانشگاه صنعتی اصفهان

نظرات عالیه و سان شاین در مورد یادداشت دیروز، باعث شد که پرونده ده سال پیش کتابخانه مرکزی دانشگاه صنعتی اصفهان را باز کنم. آن چیزی که به پیشرفت کارها در کتابخانه خیلی کمک کرد، همکاری همه افراد در تعریف اهداف و مأموریت سازمان و تلاش آنها برای اجرای آن بود. هنوز نامه‌هایی را که به پرسنل کتابخانه در آن زمان نوشتم و جوابهای آنها را در پرونده دارم. به نمونه زیر توجه کنید.

"همکار گرامی (جناب آقای صنیع‌زاده)

باسالام،

تمامی اعضای یک مجموعه که با همکاری و مشارکت و بصورت تیمی خداماتی را ارائه می‌دهند، برای بهبود کار باید هدف کلی و اهداف اختصاصی مربوط به بخش خود را تعریف نموده و در آن جهت قدم بردارند. مجموعه بدون هدف مانند بدنی است که اعضاء آن ندانند مسیر اصلی حرکت چیست و فقط مشغول کار خود باشند. از چنین بدنی نمی‌توان انتظار داشت که نقش مؤثری در پیشرفت جامعه ایفا نماید.

منظور از جملات فوق این نیست که ما در کتابخانه هدف نداشته‌ایم، بلکه به لحاظ مدون نبودن هدف، هریک از اعضاء بطور ناخودآگاه در جهت مورد نظر خود حرکت می‌کنند.

چنانچه تمامی اعضاء در یک مجموعه در تعریف هدف مشارکت نمایند، دستیابی به آن آسان‌تر خواهد بود. اما چنانچه هدف تعریف و صرفاً ابلاغ شود، جنبه تحمیلی پیدا کرده و امکان دستیابی به آن بسیار مشکل‌تر خواهد بود. منظور از سئوالات زیر دریافت شرح وظایف نیست (به مثال ضمیمه توجه فرمایید) بلکه هدف از انجام فعالیتها باید مشخص شود.

۱) هدف کلی از داشتن کتابخانه در دانشگاه صنعتی اصفهان چیست؟

۲) هدف بخشی را که در آن فعالیت می‌نمایید تعریف کنید؟

باتشکر،

مصطفی کریمیان اقبال

رئیس کتابخانه مرکزی"



Wednesday, June 28, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

حوزه‌های تأثیرگذار بر انتخاب مأموریت

جایگاه و مأموریت گروه خاکشناسی را می‌توان از نقطه اشتراک سه حوزه کاری به دست آورد (شکل ۱). این سه حوزه عبارتند از مشکلات کشور در رابطه با منابع خاک، تجربه دنیا در رابطه با آموزش و پژوهش در خاکشناسی و نقش آن در توسعه، و مأموریت دانشگاه و دانشکده،.

شکل ۱. تعریف مأموریت برای گروه خاکشناسی با توجه به سه حوزه کاری

مشکلات اساسی کشور در رابطه با منابع خاک چیست و گروه خاکشناسی چگونه می‌خواهد برای رفع این مشکلات ایفای نقش نماید؟ پتانسیلهای و نقاط قوت دانشگاه برای ایفای نقش در سطح ملی و محلی چیست؟ سئوالات فوق و جوابهای مربوطه می‌توانند راهنمای تعریف مأموریت برای گروه خاکشناسی باشند.

نگاهی گذرا به وضعیت منابع خاک در کشور نشان می‌دهد که مشکلات عدیده‌ای پیش روی ماست:

- مدیریت حوزه‌های آبخیز و حفظ خاک در بالادست سدها

- تخریت اراضی و بیابان‌زایی در مناطق خشک و نیمه خشک کشور

- تغییر کاربری اراضی درجه یک در مجاورت شهرهای بزرگ

- آلودگی خاکها

- کاهش کیفیت (فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیک) خاکها

- مدیریت عناصر غذایی در خاک

- مدیریت آب در خاک

تحلیل مشکلات فوق نشان می‌دهد که مشکلات مربوط به منابع خاک در کشور ما فرارشته‌ای است. این در حالی است که نگاه ما در دانشگاهها برای تربیت نیروی انسانی در زمینه خاکشناسی، نگاهی گرایشی و تخصصی است و نه چندزمینه‌ای (Multidisciplinary). در این رابطه توجه به تجربه دپارتمانهای خاکشناسی در دنیا می‌تواند راهگشا باشد.

نام دپارتمان خاکشناسی در بسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا تلفیقی از خاکشناسی و زمینه‌های دیگر است. به نمونه‌های زیر توجه کنید:

- Soil and Biogeochemistry ( University of California , Davis )

- Department of Plant and Soil Science ( University of Vermont )

- Department of Soil and Water ( Adelaide University )

- Earth and Soil Sciences Department ( California Polytechnic University , San Luis Obispo )

- Biosystems Engineering and Soil Science Department ( University of Tennessee )

- Department of Soil, Water and Environmental Sciences ( University of Arizona )

- Soil Quality, part of Environmental Science Department ( Wageningen University )

یک بررسی ساده اینترنتی نشان خواهد داد که برنامه‌های آموزشی و پژوهشی و مأموریت دپارتمانهای خاکشناسی در دانشگاههای دنیا براساس نیاز جامعه تعریف می‌شود. باتوجه به نمونه‌های فوق، آیا تفاوتی بین گروههای خاکشناسی کشور وجود دارد؟ به نظر می‌رسد وجود چنین تفاوتی با توجه به نیازهای هر منطقه قابل توصیه است.

تعریف مأموریت برای گروه خاکشناسی بدون توجه به برنامه‌های تعریف شده برای دانشگاه و دانشکده کار مشکلی است. دانشگاه باید برای تعریف مأموریت خود اقدام نماید و در پی آن دانشکده‌ها و گروه‌ها جایگاه خود را در چارچوب مأموریت دانشگاه و دانشکده تعریف نمایند. در تعداد محدودی از دانشگاههای کشور نگاه برنامه‌ای وجود دارد. در همان تعداد محدود، نگاه عمرانی و گسترش ساختمانها و توسعه فضای آموزشی و پژوهشی، بر نگاه محتویی و مأموریتی غلبه دارد. در این برنامه‌ها، به نقشی که دانشگاه می‌تواند در توسعه کشور و یا منطقه ایفا کند کمتر توجه شده است. اگر از مسئولین این دانشگاهها سئوال شود که در طی ۵ سال آینده دانشگاه از نظر تعداد دانشجو، عضو هیأت علمی و زیربنای آموزشی و پژوهشی چه جایگاهی خواهد داشت؟ او راحت‌تر جواب خواهد داد، تا اینکه سئوال شود نقش دانشگاه در توسعه کشور و یا استان چه خواهد بود. عدم وجود برنامه برای دانشگاه و یا دانشکده نباید باعث شود که گروههای آموزشی نسبت به تعریف جایگاه خود بی‌تفاوت باشند. تعریف مأموریت و اهداف برای گروه خاکشناسی نیاز به برنامه‌ریزی در سطح دانشکده و دانشگاه را بیش از گذشته نشان خواهد داد. علاوه بر این، برنامه گروه در صورتیکه با نگاه استراتژیک تدوین شود، در هر زمان قابل بازنگری است.

نتیجه تأثیرگذاری این سه حوزه بر انتخاب مأموریت سازمانی در گروههای خاکشناسی کشور یکسان نخواهد بود. از طرفی شرایط محلی و نقاط قوت و ضعف دانشگاهها متفاوت است و از طرف دیگر برداشت اعضای هیأت علمی هر دانشگاه از اولویت موضوعات و مشکلات در زمینه خاکشناسی دز سطح ملی و بین‌المللی یکسان نیست.



Tuesday, June 27, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

ضرورت تعریف مأموریت

(مدتی است که در گروه خاکشناسی دانشگاه تربیت مدرس به فکر برنامه‌ریزی برای گروه هستیم. این برنامه‌ریزی مستلزم تعریف مأموریت و اهداف برای گروه است. متن زیر را در بیان ضرورت انجام چنین کاری تهیه کرده‌ام.)

در چند سال اخیر شاهد تأسیس و راه‌اندازی دوره‌های خاکشناسی در مقاطع مختلف در بسیاری از دانشگاههای کشور بوده‌ایم. این در حالی است که سئوالات جدی در رابطه با نحوه تأثیرگذاری برنامه‌های آموزشی و پژوهشی خاکشناسی در مدیریت منابع آب و خاک کشور وجود دارد. در حال حاضر گروههای خاکشناسی موجود بدون توجه به نیاز کشور، محصولات تقریباً یکسانی را به جامعه ارائه می‌دهند. شاید این موضوع برای دوره‌های کارشناسی خاکشناسی پذیرفته باشد، اما توجه به نیازهای تخصصی و تحقیقاتی و مشکلات موجود در کشور برای برنامه‌ریزی دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری امری اساسی است. بسیاری از دپارتمانهای خاکشناسی در دانشگاههای معتبر دنیا نه تنها مأموریت و اهداف خاصی برای خود تعریف می‌کنند، بلکه هر چندسال یک‌بار با توجه به تغییر و تحولات در علوم و همچنین نیازهای جامعه، در این برنامه‌ها بازنگری می‌کنند. مروری بر مأموریتهای تعریف شده برای دپارتمانهای خاکشناسی در دیگر کشورها نشان می‌دهد که این مأموریتها یکسان تعریف نشده‌اند، بلکه هریک از آنها بسته به شرایط خاص خود، مأموریت و قالب متفاوتی برای خود تعریف کرده‌اند.

مشکلات عدیده‌ای در رابطه با منابع آب و خاک در کشور ما وجود دارد. نمی‌توان ادعای تربیت نیروی متخصص در کشور را داشت، اما به این مشکلات بی‌توجه بود. از طرف دیگر نمی‌توان در دانشگاه صرفاً ادعای تربیت نیروی انسانی داشت. در دنیای امروز نقش دانشگاه‌ها فراتر از آموزش صرف است. آیا گروه خاکشناسی دانشگاه تربیت مدرس می‌خواهد مشابه گروههای دیگری باشد که هر روز بر تعداد آنها افزوده می‌شود؟ این گروه چه چشم‌انداز و مأموریتی را برای خود متصور است؟

تعریف جایگاه خاص برای گروه خاکشناسی در کشور و برنامه‌ریزی برای دستیابی به آن داری مزیتهای متعددی است:

  1. گروه نسبت خود را با جامعه و نیازهای آن به طور شفاف بیان می‌کند.
  2. حرکت گروه رو به جلو و هدفمند خواهد بود.
  3. امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری (انسانی) گروه با توجه به برنامه‌ریزی انجام شده گشترش خواهد یافت.
  4. میزان موفقیت گروه با توجه به اهداف و مأموریت تعریف شده قابل ارزیابی می‌باشد.
  5. امکان جذب حمایت‌های مادی و معنوی از دانشگاه و دستگاههای اجرایی و تحقیقاتی کشور افزایش می‌یابد.
  6. برنامه‌ریزی برای گروه تبلیغی خواهد بود برای جذب دانشجویان مستعد و علاقمند

مقدمه فوق در بیان ضرورت تعریف مأموریت برای هر نوع گروه آموزشی و پژوهشی است و محدود به گروه خاکشناسی دانشگاه تربیت مدرس نمی‌شود. در مطلب فردا به حوزه‌های تأثیر گذار بر انتخاب مأموریت اشاره خواهم کرد.



Monday, June 26, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

مأموریت سازمانی

یادداشت دیروز مقدمه‌ای بود برای یادداشت امروز که می‌خواستم در مورد اهمیت مأموریت سازمانی چند جمله‌ای بنویسم. اما طبق معمول شرایط کشور به گونه‌ای است که بحث به مسائل سیاسی کشید.

هر سازمانی مأموریتی دارد و هدف و دلیلی برای بودن. مأموریت سازمانی اغلب همان دلیلی است که سازمان در درجه اول به خاطر آن ایجاد شده است. اگر نیازی که براساس آن سازمان تأسیس شده است تغییر نکند، هدف سازمان نیز تغییر نخواهد کرد، اگر چه روش مدیریت سازمان ممکن است در طول زمان تغییر کند. بسیاری از اوقات شرایط محیطی و نیازهای جامعه ممکن است به گونه‌ای تغییر کند که لازم باشد برای پاسخگویی به واقعیات جدید، در مأموریت سازمان تجدید نظر شود.

بعضی از همکاران و دانشجویان در محیط دانشگاه تصور می‌کنند که نیازی به بیان مأموریت برای دانشگاه، دانشکده و یا گروه (دپارتمان) وجود ندارد. شاید به این خاطر که هریک از ما تعریف ساده‌ای از دانشگاه و نقش آن در تربیت نیروی انسانی داریم و هیچگاه تصور نمی‌کنیم که دانشگاه نیز سازمانی است که باید خود را با نیاز روز جامعه تطبیق دهد. توصیه می‌کنم دوستان کنگلومرا در هر رشته تحصیلی که هستند سری به سایت دانشکده و یا دپارتمانهای رشته خود در دانشگاههای خوب دنیا بزنند و به تنوع Mission Statement این سازمانها با توجه به نیاز جامعه‌ای که در آن هستند توجه کنند.

اینکه مأموریت یک سازمان در اذهان مدیران آن مشخص باشد کافی نیست. یک سازمان خوب مأموریت خود را در یک عبارت کوتاه و در کلماتی ساده و روشن بیان می‌کند. امروزه اگر به وب سایت شرکتهای خصوصی و سازمانهای دولتی و حتی دانشگاهها در کشورهای توسعه یافته سری بزنید، احتمالن اولین چیزی که توجه شما را جلب خواهد کرد عبارت Mission و یا Mission Statement سازمانی است. این عبارت کوتاه، اما مهم، ضرورت وجودی سازمان و ارزشهایی که براساس آن سازمان تأسیس شده است را روشن می‌سازد. تدوین مأموریت نه تنها فلسفه وجودی سازمان را برای تمامی کارکنان بلکه برای مراجعین و مشتریان (دانشجویان) نیز مشخص می‌سازد.

نظر به اینکه بعضی از دانشجویان خاکشناسی خوانند کنگلومرا هستند، این بحث را در مورد ضرورت تدوین مأموریت برای گروههای خاکشناسی در ایران ادامه خواهم داد. پیشاپیش از دوستانی که حوصله بحثهای تخصصی ندارند پوزش می‌خواهم.



Sunday, June 25, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

باری به هر جهت

یکی از تفاوتهای زندگی در کشورهای غیر توسعه‌یافته با جوامع پیشرفته، زندگی "باری به هر جهت" است. منظورم از زندگی "باری به هر جهت" چیست؟ منظورم این است که اگر به زندگی فردی و یا جمعی افراد در کشورهای در حال توسعه مثل خودمان دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اغلب به آن سمت و سویی می‌رویم که زندگی ما را می‌برد، و برنامه‌ریزی در کار نیست. این مسئله در زندگی جمعی و اجتماعی خیلی پررنگتر از زندگی فردی است. به عبارت دیگر، ما در زندگی فردی گاهی اهداف مشخص اما نانوشته‌ای را دنبال می‌کنیم، مثلن ادامه تحصیل، ارتقاء شغلی و یا رفتن به خارج و غیره. اما در زندگی اجتماعی و سازمانی اهداف نوشته‌شده و یا نانوشته‌ای وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، کارها براساس اهداف مدون پیش نمی‌رود. اگر این موضوع را برای افرادی که با کارهای اجرایی در کشورهای توسعه یافته آشنایی دارند بیان کنیم، بسیار تعجب خواهند کرد. اما این یک واقعیت تلخ است. کشور ما در این زمینه هنوز بسیار سنتی است. در کشور ما برنامه‌ریزی در سطح سازمانی بسیاری از اوقات وجود ندارد، یا اگر وجود دارد بسیار سطحی، لفظی و تقلیدی است. در سطح فرا سازمانی و ملی برنامه‌ریزی وجود دارد اما فرهنگ انجام کارها براساس برنامه وجود ندارد. اجازه بدهید این موضوع را کمی باز کنم.

در زمان قدیم، اقتدار و یکپارچگی کشورها از طریق نیروی نظامی و از بین بردن رقبا بوجود می‌آمد. آنها که در این رقابت و کارزار پیروز میدان بودند به منابع مالی خوبی از طریق مالیات و خراج دست می‌یافتند. آبادانی کشور در آن دوران وابستگی زیادی به صلاحیت شخص اول کشور و اطرافیان او داشت. از این رو بود که هر جا که او می‌رفت و تشخیص می‌داد و یا صلاح می‌دانست آباد می‌شد، جاده ساخته می‌شد، پل‌ها تعمیر می‌گردید و بازار و حجره و کاروانسرا احداث می‌گردید. امروز خوشبختانه و حداقل ظاهر خیلی از چیزها عوض شده است. در درجه اول برای رسیدن به قدرت با هم نمی‌جنگیم. جنگ قدرت در نهان صورت می‌گیرد و در ظاهر همه با هم روبوسی می‌کنیم. در درجه دوم، جایگاه مردم تا حد تأیید نظر بزرگان و منویات الهی ارتقاء یافته است. در دنیای امرزو مهم است که این ظواهر حفظ شود که متهم به حکومت غیر مردمی نشویم. اما آن چیزی که حتی ظاهر آن عوض نشده است، روش دولتداری است. هنوز هم آبادانی کشور را وابسته به این می‌دانیم که دولتمردان ما در استانها حضور یابند و براساس تشخیص و تصمیم‌گیریهای مقطعی پول نفت را هزینه کنند. در چنین شرایطی برنامه‌ریزی بی‌معناست. پس در این زمینه عقب مانده هستیم و خواهیم ماند. چرا؟ چون در میان مردم این روش نه تنها عیب نیست که پسندیده است.



Saturday, June 24, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

اي مرد

(سیمین بهبهانی)

اي مرد! يار بوده ام و ياورت شدم
شيرين نگار بوده و شيرين ترت شدم
بي من نبود اوج فلك سينه ساي تو
پرواز پيش گير كه بال و پرت شدم
يك عمر همسر تو شدم، ليك در مجاز؛
اينكه حقيقت است اگر همسرت شدم
هم دوش نيز هستم و هم گام و هم طريق
تنها گمان مدار كه هم بسترت شدم
بي من ترا، قسم به خدا، زندگي نبود
جان عزيز بودم و در پيكرت شدم
يك دست بوده اي تو و يك دست بي صداست
دست دگر به پيكر نام آوردت شدم
بيرون ز خانه، همره و همگام استوار
در خانه، غمگسار و نوازشگرت شدم
ديگر تو در مبارزه بي يار نيستي
يار ظريف و ياور سيمين برت شدم.

 



Friday, June 23, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

بهبهانی

اگر بعضی‌ها مثل گذشته به من گیر ندهند، می‌خواهم بگویم که به سیمین بهبهانی افتخار می‌کنم. او در حال حاضر در خارج ا کشور است. خبرنگاری از او در باره تمایلش به ترک ایران می‌پرسد:

بهبهاني در پاسخ به اين سؤال که آيا هرگز به فکر ترک ايران افتاده، لبخند مي زند. وي مي‌گويد:"من مي‌خواهم آنجا زندگي کنم و همان جا بميرم. احساس هموطنانم را درک مي‌کنم، زبان آنها را درک مي‌کنم و مي‌توانم ازطريق پيوندهاي فرهنگي در مورد مردم کشورم بنويسم و شعر بسرايم. ذوق من و شعر من از آنها سرچشمه مي‌گيرد و من مي‌خواهم هر چه دارم را با آن ها تقسيم کنم." (روزنامه اینترنتی روز, دوشنبه30/3/85)

این شعر زیبای او به یاد ماندنی است:

"دوباره مي‌‌سازمت وطن اگرچه با خشت جان خويش"

"ستون به سقف تو مي‌‌زنم، اگرچه با استخوان خويش"



Thursday, June 22, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

شریعتی

روز گذشته سایه نوشت:

ديروز سالگرد فوت دكتر علي شريعتي بود. با اينكه متأسفانه من تو دوره ايشون نبودم ولي خيلي از نوشته‌ها و تفكراتشون لذت مي‌برم. دلم مي خواست بدونم اگه الآن زنده بود، در مورد خيلي از مسائل امروز كشورمون چطور فكر مي‌كرد.


"اي نسل اسير وطنم!

تو ميداني كه من هرگز به خود نينديشيده ام، تو ميداني و همه ميدانند كه من حياتم، هوايم، همه خواستن هايم بخاطر تو و سرنوشت تو و آزادي تو بوده است، تو ميداني و همه ميدانند كه هرگز بخاطر سود خود گامي برنداشته ام، از ترس خلافت تشيعم را از ياد نبرده ام، تو ميداني و همه ميدانند كه نه ترسويم و نه سودجو! تو ميداني و همه ميدانند كه من سراپايم مملو از عشق به تو و آزادي تو و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود، تو ميداني و همه ميدانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ايمان داشتن به تو است، تو ميداني و همه ميدانند كه من خود را فداي تو كرده ام و ميكنم كه ايمانم تويي و عشقم تويي و اميدم تويي و معني حياتم تويي و جز تو زندگي برايم رنگ و بويي ندارد، طعمي ندارد. تو ميداني و همه ميدانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من، از آوردن برق اميدي در نگاه من، از بر انگيختن موج شعفي در دل من عاجز است. تو ميداني و همه ميدانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو، زندان كشيدن براي تو و رنج بردن به پاي تو تنها لذت بزرگ من است، از شادي تو است كه من در دل مي خندم، از اميد رهايي تو است كه برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد و از خوشبختي تو است كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس مي كنم. نمي توانم خوب حرف بزنم، نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام درياب، درياب!

و اكنون تو، اي نسل جواني كه از عمق تاريك و پليد اين روزگار كه من بدان اميدي نداشتم پديدار گشتي و در برابرم ايستاده اي و چشم در چشم من دوخته اي، چشمهات را ببند، نگاهم مكن! من طاقت ديدن آنها را ندارم.

چه بگويم؟

گريستن، تنها كار يك ناتوان است و من سخت ناتوانم!"

سایه عزیز:

خواندن این نوشته از شریعتی گذشته را برایم زنده کرد و اشک در چشمانم حلقه زد. شاگردان شریعتی امروز خود را چون او ناتوان و چه بسا ناتوان‌تر از او می‌بینند. شریعتی برای جوانان آن روز مانند شمعی بود که می‌سوخت و آنها در زیر نور او به آینده امید می‌بستند. به یاد دارم جلسات زیادی را در ایران و خارج از ایران که کتابهای او روشنی‌بخش محفل بود. در آن زمان و در آن شرایط سخت، جوانان بسیار امیدوارتر از امروز بودند. نسل امروز نیز نیاز به شریعتی دارد، اما شریعتی از جنس دیگر. نه از جنس انقلاب، بلکه از جنس اصلاح. نه از جنس احساس، بلکه از جنس عقل. مهم نیست اگر او امروز بود چگونه بود و یا چگونه فکر می‌کرد. مهم این است که شریعتی مرد زمان خود بود.



Wednesday, June 21, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

علم وارداتی

سئوالهای بعدی Amundson، در ادامه سئوال اول است که دیروز به آن پرداختم.

آیا تحقیقات ما اثبات علمهای وارداتی است؟ علم مرز نمی‌شناسد که بتوان در مورد صادرات و یا واردات آن صحبت کرد. اگر علم را به طور ساده مجموعه‌ای از روشها و اقدامات برای دستیابی به دانش تعریف کنیم، تکنولوژی (فناوری) مجموعه‌ای از دانشها، مهارتها، نرم‌افزارها و سخت‌افزارهایی است که برای تولید محصولات و خدمات به کار می‌رود. در حوزه علم مرزی وجود ندارد و جریان آزاد اطلاعات پذیرفته است. در حوزه فناوری، حد و مرز اقتصادی و سیاسی در نظر گرفته می‌شود و تبادل فناوری بدون مبادله اقتصادی و توافق فروشنده و خریدار، صورت نمی‌گیرد.

این مقدمه را از آن نظر بیان کردم که نشان دهم که در جامعه علمی مرزی وجود ندارد و اثبات دانش و یا به طور مثال مدلی که در یک کشور دیگر تولید شده است، نه تنها مردود نیست که می‌تواند مفید باشد. اثبات دانش در شرایط مختلف بخشی از تولید علم است. سود این نوع مطالعات علمی می‌تواند دو طرفه باشد. در درجه اول کمک به بدنه دانش در سطح جهانی است و در مرحله دوم سازگاری دانش جهانی با شرایط بومی است. در عین حال باید در نظر داشت که انجام تحقیقاتی که صرفن نقش آن اثبات دانش برای دیگران است ممکن است از نظر علمی پذیرفته باشد، اما از نظر اقتصادی و اجتماعی سئوال برانگیز است. وجدان محقق و توجه به تأثیرگذاری فعالیتهای علمی او در حل مشکلات جامعه یک عامل کنترل کننده است، درست همانگونه که Amundson نقادانه به فعالیتهای علمی خود و دیگران نگاه می‌کند. اما عامل کنترلی مهمتر می‌تواند از طرف برنامه‌ریزان اعمال گردد. برنامه‌ریزان کشور با اختصاص منابع مالی و اعتباری به موضوعات تحقیقاتی خاص، بین نیاز جامعه و علاقه محققین به فعالیتهای تحقیقاتی تعادل برقرار می‌کنند. به عبارت دیگر، یک محقق ممکن است علاقمند باشد که در مرزهای دانش که مورد نیاز جامعه نیست تحقیق کند، اما اگر منابع مالی آن تأمین نشود او خود را با نیاز جامعه که منابع مالی آن وجود دارد تطبیق خواهد داد. در همه کشورها تأمین منابع مالی برای انجام تحقیقات به صورت هدفمند انجام می‌گیرد. متأسفانه در کشور ما با این موضوع به صورت روشمند و علمی برخورد نشده است و تخصیص منابع برای توسعه علمی و تولید یا انتقال فناوری همیشه بی‌برنامه، بدون ساختار و مقطعی بوده است.

در زمان قاجار، شاهزاده‌ای یک مقنی (چاه کن) را استخدام کرد که برای او چاهی حفر کند. مقنی به او گفت که این محل که تو می‌خواهی در آن چاه حفر کنی به آب نمی‌رسد. شاهزاده به او گفت تو چاه را بکن و به این کارها کار نداشته باش. مقنی شروع به حفر چاه کرد، اما باز در میانه کار به شاهزاده یادآوری کرد که هرگز به آب نخواهد رسید. شاهزاده به او گفت، اگر این چاه برای من آب نداشته باشد برای تو که نان دارد. حال، صرف نظر از اینکه برنامه‌ریزان این کشور چگونه عمل می‌کنند و یا اینکه برنامه دارند یا ندارند، هریک از ما دانشگاهیان و محققین باید در مورد جایگاه علمی خود و نتیجه کار خود تأمل کنیم، و اینکه آیا چاهی که سخت در حال کندن آن هستیم، برای کشور آب خواهد داشت؟ یا اینکه فقط به فکر نان در آوردن هستیم؟



Tuesday, June 20, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

جایگاه ما در علم دنیا

چند وقت قبل Amundson چند تا سئوال در مورد جایگاه علمی ما در دنیا کرد که ذهنم را مشغول کرده. معمولن تیتر موضوعات خوب برای کنگلومرا را می‌گذارم در انتهای فایلی که مربوط به این کار است. هرروز که می‌روم سراغ این فایل که مطلب بنویسم، چشمم به سئوالات Amundson می‌افتد. از طرفی حیفم می‌آید که این سئوالات خوب را حذف کنم و از طرف دیگر نمی‌دانم چطوری باید با این سئوالات برخورد کرد. در درجه اول باید اعتراف کنم که جواب خوبی برای این سئوالات ندارم، اما سعی خواهم کرد که بر اساس تجربیاتم نظر خود را بیان کنم.

و اما سئوالات Amundson:

"یک موضوعی هست اساسی خوره مغزم شده....آقا مصطفی اگه یک موقعی موضوعی پیدا نشد برای نوشتن ....بنويس جايگاه ما در علم دنيا کجاست؟....بنويس چرا مطالعات ما اثبات علمهای وارداتی است؟...ما تو دانشگاه داريم چکار ميکنيم؟؟....حالا که علم نمیتونیم تولید کنیم پس چکار کنیم؟؟... بررسی منابع تزها لزوما بايد با نتايج بخواند؟؟....آيا علم وارداتی بدرد حل مشکلاتمون ميخوره؟؟؟.....من که به اين جواب هاخيلی احتياج دارم"

جایگاه ما در علم دنیا کجاست؟ فکر می‌کنم دانشمندان ما مانند هر دانشمند دیگری در دنیا به دنبال دو چیز هستند: اول کشف ناشناخته‌ها و دوم استفاده از دستاوردهای علمی برای حل مشکلات جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند. هیچکدام از این دو را نمی‌توان از دستور کار دانشمندان و محققین حذف کرد، اما می‌توان یکی را بر دیگری مقدم دانست. میزان بها دادن به هریک از این جنبه‌ها در کشورهای مختلف متفاوت‌ است. دو گروه از افراد باید به این دو جنبه از توسعه علمی فکر کنند و در مورد آن تصمیم‌ بگیرند. گروه اول مدیران و برنامه‌ریزانی هستند که در مورد توزیع منابع ملی برای توسعه علمی تصمیم می‌گیرند. گروه دوم محققینی که وقت، انرژی و بخشی از عمر خود را به این کار اختصاص می‌دهند. هر دو گروه نقش بسزایی در تعریف جایگاه علمی ما در دنیا دارند. با توجه به سئوالات مطرح شده، فعلن بحثم در مورد گروه دوم یعنی محققین است. در فرصتی دیگر در مورد جایگاه برنامه‌ریزان خواهم نوشت.

اجازه بدهید با مثالی بحث امروز را ادامه دهم. فرض کنید که فردی مدارج عالی تحصیلی و علمی خود را در خارج از ایران طی می‌کند و سپس برای ادامه فعالیت حرفه‌ای در یکی از دانشگاههای کشور، مثلن در یکی از شهرستانها، مشغول به کار می‌شود. بیش از دو راه پیش روی این دانشمند جوان وجود دارد. اول اینکه با توجه به تجربیات خود در خارج از کشور تلاش کند که شرایط حداقل مشابهی را در ایران فراهم‌ آورد تا بتواند به پیشرفتهای علمی در سطح جهانی نایل آید و به عنوان یک محقق خوب شناخته شود. دوم اینکه تلاش نماید محیط پیرامونی خود و مشکلات جامعه را شناسایی نموده، و هر آنچه را که در توان و تخصص دارد، بدون در نظر گرفتن پیشرفتهای شخصی، صرف جامعه نماید. همانگوه که اشاره کردم، بیش از دو راه وجود دارد و فرد می‌تواند راه‌حلهای میانی این دو راه را انتخاب نماید. هدفم از ارائه این مثال اثبات و یا قبولاندن یک راه خاص نیست، بلکه تأکید بر اینکه راههای متفاوتی برای تعریف جایگاه علمی توسط افراد وجود دارد. اگر فرد مورد نظر، راه اول که همان دستیابی به پیشرفتهای علمی است را انتخاب کرد و برای دستیابی به این جایگاه از آن شهرستان و یا حتی ایران مهاجرت نمود، این عمل قابل درک است و ما نباید او را برای اتخاذ چینین تصمیمی سرزنش کنیم. یا اگر همان فرد از پیشرفتهای شخصی صرف نظر کرد و به حل مشکلات جامعه در سطوح پایه و شاید از نظر علمی کم ارزش پرداخت، نباید او را به لحاظ علمی سرزنش کنیم و یا او را کم سواد فرض کنیم. ( در این رابطه دکتر کوثر را به عنوان یک نمونه در نظر بگیرید)

خاطره‌ای به نظرم رسید. چند سال پیش از یک مرکز تحقیقاتی در یکی از شهرستانها بازدید داشتم و در آنجا یکی از دانشجویان قدیمی که مدرک دکتری خود را از دانشگاه صنعتی اصفهان گرفته بود را پس از سالها دیدم. این دانشجوی قدیمی و محقق فعلی از اینکه در آن محیط قادر نبود مانند استاد خود به تحقیقات ادامه دهد و مقالات خود را در مجلات علمی در سطح بین‌المللی به چاپ برساند گله و شکایت می‌کرد. سئوالاتی در ذهن من به وجود آمد و برای او نیز مطرح کردم. او چه جایگاهی را برای خود در آن مرکز تحقیقاتی تعریف کرده است؟ آیا او باید همان نوع تحقیقاتی را انجام دهد که استاد او در دانشگاه انجام می‌داد؟ انتظار مرکز تحقیقات از فعالیت او چیست و چه وظیفه‌ای را به دوش او گذاشته‌اند؟ او برای خود چه رسالتی در رابطه با حل مشکلات کشاورزان منطقه تعریف کرده است؟ به نظر می‌رسد هر محققی باید چنین سئوالات پایه‌ای را در ذهن خود مطرح کند و جوابی در خور برای آنها بیابد.

این بحث را فردا نیز ادامه خواهم داد.



Monday, June 19, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

باختیم

باخت به پرتقال و خداحافظی با جام جهانی حال‌گیری به تمام معناست. نه اینکه انتظار برد در برابر پرتقال را داشتم. نه. نمی‌دانم دقیقن از چی ناراحتم. مطمئن هستم که از بازیکن‌ها ناراحت نیستم، چون معتقدم که اونها حداکثر تلاش خودشان را انجام دادند. پس از چی ناراحتم؟ احتمالن از اینکه فوتبال یک نمونه کوچک از وضعیت ما در دنیای امروز است. برای اینکه یک تیم خوب به دنیا عرضه کنیم چه باید کرد؟ خیل مشکل نیست. کافی است که به تجربه دنیا در این زمینه نگاه کنیم. وقتی کشورهای افریقایی با آن فقر اقتصادی و یا کشورهای حاشیه خلیج فارس با آن جمعیت کم قادر هستند که برنامه‌ریزی کنند و تیم‌های خوبی را به دنیا معرفی کنند، آیا ما نمی‌توانیم از بین این همه استعداد همین کار را انجام دهیم؟ هم از لحاظ اقتصادی وضعمان از آفریقایی‌ها بهتر است و هم جمعیت بیشتری نسبت به کشورهای خلیج فارس داریم که بتوانیم یک تیم خوب و با استعداد تربیت کنیم. پس می‌توانیم، اما برنامه‌ریزی می‌خواهد. تأکید می‌کنم برنامه‌ریزی می‌خواهد نه پول. برنامه‌ریزی می‌خواهد و نه دخالت دولت در همه امور ورزش. حضور بخش خصوصی و توجه به جنبه‌های اقتصادی ورزش و پرهیز از شعارگرایی می‌تواند باعث رشد و توسعه فوتبال در کشور ما شود. کافی است به تجربه دیگر کشورها نگاه کنیم.



Sunday, June 18, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

کارگاه مراکز رشد

چهارشنبه تا جمعه‌ای که گذشت اصفهان بودم. از طرف شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان برای کمک به برگزاری یک کارگاه آموزشی برای مدیران مراکز رشد کشور دعوت شده بودم. مراکز رشد و یا انکوباتورها(Incubators) مؤسساتی هستند که به رشد و توسعه شرکتهای کوچک کمک می‌کنند. هدف از برگزاری این کارگاه آشنا نمودن مدیران مراکز رشد با روشهای طراحی و راه‌اندازی مراکز رشد در دنیا بود. نقش من در این کارگاه اداره جلسات و تلفیق تجربیات داخل ایران با تجربیات دینا بود. به نظر می‌رسید که شرکت کنندگان از نحوه برگزاری این کارگاه رضایت داشتند. دوستان در شهرک علمی و تحقیقیاتی اصفهان خیلی زحمت کشیده بودند.

برای این کارگاه دونفر کارشناس بین‌المللی از کشورهای استرالیا و آفریقای جنوبی دعوت شده بودند. مطالب و جزواتی که برای این کارگاه تهیه شده بود خیلی پر محتوا بود. اما برای مدیران مراکز رشد وقتی تجربیات بین‌المللی قابل درک می‌شود که همراه با تجربیات داخلی ارائه شود. مشارکت شرکت‌کنندگان در مباحث خوب بود و کارشناسان خارجی سطح آشنایی ایرانیان با موضوع و میزان پیشرفت کار در مراکز رشد ایران در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه را خیلی خوب ارزیابی می‌کردند. امیدوارم در آینده شاهد برگزاری هرچه بیشتر و بهتر این نوع کارگاهها باشیم.



Saturday, June 17, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

گم کرده

تو را گم کرده‌ام امروز

و حال، لحظه‌های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم که تا دیروز به عشقت می‌درخشیدند

نمی‌دانی چه غمگینند

برایم چشمهای تو نمی‌دانم چه خواهد شد

پر از دلشوره‌ام بی‌تاب و دلگیرم

کجا ماندی که من بی تو

هزاران بار در هر لحظه می‌میرم

 

(با تشکر از اعظم، شاعر ناشناخته)



Friday, June 16, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

پیروی از محمد

سان شاین هفته پیش این خلاصه کتاب را فرستاده بود، ولی چون سفرنامه زاگرس ادامه داشت، ارسال آن به امروز موکول شد. منتظر دریافت خاصه کتابهای خوب از طرف شما اصحاب کنگومرا هستم. (مصطفی)

Title:  Following Muhammad Rethinking Islam in the Contemporary World

Author:  Carl Ernst

عنوان:  پیروی از محمد – نگاهی دوباره به اسلام در دنیای امروز

نویسنده : کارل ارنست

در این کتاب نویسنده سعی کرده است که واقعیت های دین اسلام را برای غیر مسلمانها بیان کند.  خلاصه‌ای از اهم مطالب مهم این کتاب را می‌توان در محورهای زیر خلاصه نمود:

1.  در دنیا از هر 5 نفر یک نفر مسلمان است وفقط 18 درصد مسلمانها عرب هستند.

2.  او از نگاه غیر منصفانه غرب به اسلام فاصله گرفته و میگوید که تعریف پروتستانها از دین اسلام کاملن یک طرفه و غیر منطقی بوده و باعث گمراه کردن آمریکایی ها و اروپایی ها شده است.  ارنست اهمیت دین اسلام در دنیای امروز و تفاوت بین مردم مسلمان و مسلمانهای تند رو را در این کتاب بررسی میکند.

3.  آیه هایی از قران مجید را به انگلیسی ترجمه کرده است و برای اولین بار اهمیب  رُل حضرت محمد (ص)  را در زندگی مسلمانان و تاثیر مثبت ایشان در زندگی هر فرد مسلمان را برای غربی ها روشن می‌کند.

4. او همچنین در این کتاب  راجع به واقعیتهایی در دنیای اسلام مثل حجاب، سیاست و ارتباط آن با دولت و مطالب دیگر که برای غربی ها غبر قابل فهم است توضیح داده است.

 کارل ارنست یک اسلام شناس است و کتابهای زیادی دیگری در این ارتباط نوشته است و مسلمانها هم از کتابهای او استقبال زیادی کرده‌اند. یکی دیگر از کتابهای او در مورد صوفیه است.

Sufi Martyrs of Love: Chishti Sufism in South Asia and Beyond



Thursday, June 15, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

به كجا چنين شتابان؟

نوشته‌ای دیگر در مورد سفر "در فراز و نشیب زاگرس" از طیبه نجفی‌تبار

 گاه باید ایستاد و در رگ یک حرف خیمه زد. آنجا که تو می‌روی می‌روی و اتوبوس تو را می‌برد و می‌برد، به آنجا که باید و شاید، نباید. ناگاه جدال آهن و آتش خاموشی می‌گیرد، همانجایی است که باید بایستی و بنگری به راه آمده و راه نرفته.

بنشین و تماشا کن که چگونه موجودی  پر هیاهو و پرشتاب اینچنین نیازمند و ناتوان باز می‌ماند. و خود را بیاد آر و با خودت خلوت کن و قاضی خود باش و بیاندیش که تا به کجا چنین شتابان؟

تو می‌مانی و هستی با طبیعتی وحشی و فریبا. آنگاه که پرده‌های شب تو را از هر سو به آغوش خویش فرا می‌خواند، تو نظاره‌گر هم‌آغوشی شعله‌های آتش خواهی بود. این زندگی چقدر روشن است و چقدر تاریک است. چقدر شتابان است و چقدر ساکن. و تو ساکن این جهانی و خود، جهانی کامل. دریاب خویشتن خویش را و جهانی را که از آن توست.



Wednesday, June 14, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

از میان بلوط‌ها

سروده اکبر حسنی در توصیف سفر "در فراز و نشیب زاگرس"

 

روزگاری آسمانی ابرناک

انتظار شاعری از جنس مرداب

در سکون راکد فضای سبز دانشگاه

خامی از افکار خشکیده می‌چکید.

 

ناگهان جم و جوشی پدید آمد

از خروش آفتاب در کوچه‌های تودرتوی پرازدهام خلوت ذهن

غصه‌هامان در پس، قصه‌هایی در پیش

سفری را از زیر اقاقیای قیمتی قرن آغاز کردیم

عارفانه در جستجوی شهر بی‌خامی

قصه‌ای آغاز کردیم

و چه‌ها دیدیم

و چه‌ها خواندیم

و چه‌ها از سر گذراندیم.

 

در عبور از غاری به نمناکی لطیف آواز شبنم

انزوای غرور آمیز طبیعت را لمس کردیم

حکمت سادگی را در کنار هگمتانه فهمیدیم

گنج باقیمانده از آوار را برتر از گنج قارون یافتیم.

 

سُست و مغرور در عالم اُخرایی خویش

ناگهان جبر عصر ماشینی

چون گردباد لحظه‌ها

پرده‌های خامی مارا بردرید

در نسبیت زمان و مکان فرو ماندیم

ما اسیر لحظه‌ها

لحظه‌ها هم اسیر گفته‌ها

آتشی به پا کردیم

به جنگ پشه‌ها رفتیم

پشه‌هایی از سرزمین هیچ

پشه‌هایی که قدرت اختیار را

با جبر تکوینی به زانو در‌آوردند

تا بفهمیم هیچ باید بود.

 

ما در حسرت بی‌ستون

چون فرهاد در حسرت شیرین

دانستیم عشق،

عشق شیرین نیست، عشق ایران است

یک صدا ایران را فریاد کردیم.

 

در گذشتیم

رخنمون‌ها دیدیم

لنداسکیپها را تحلیل کردیم

پروفیلها تشریح کردیم

توبره خویش را به سلاح دانستن تجهیز کردیم

و سوار بر کُرندی سفید

تا کِرِند تیز تاختیم.

 

در عبور از میان بلوط‌ها

قصه اقاقیا را فراموش کردیم

بلوط‌هایی سخت

بلوط‌هایی لبریز

بلوط‌هایی که آواز مقاومت می‌سرودند

و دانستیم که چرا در هیچ فضای سبزی

بلوطی نمی‌روید.

 

همچنان در حصرت آب تا تنی خیس کنیم

در شهری از دیار مردانی از جنس بلوط

چهره‌هامان خندان

جامه‌هامان رنگین

در شبی با شکوهِ ساختگی دست بشر

خویشتن را به فراموشی سپردیم

و دانستیم:

"زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است"

 

در عبور از خرمی‌ها

سیمره در گوشمان نجوا می‌کرد:

که این خروش عظیم سنگی

عطسه ظریف طبیعت است.

 

در کنار مردی از جنس بودن

آموختیم

پختگی را لحظه‌ای احساس کردیم.

 

در عبور از میان بلوط ‌ها

قصه اقاقیا را فراموش کردیم.



Tuesday, June 13, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

"در فراز و نشیب زاگرس"

من که از باخت به مکزیک خیلی عصبانی هستم. نیمه اول خیلی خوب بازی کردیم، ولی نیمه دوم خراب کردیم. اشتباه میرزاپور و رحمان رضایی همه چیز را تغییر داد. یک سئوال جدی دارم. چرا علی دایی در این بازی حضور داشت؟ مثل این بود که تیم ما ۱۰ نفره داشت بازی می‌کرد. شما از علی دایی بازی دیدید؟ از فوتبال بگذریم.

پایان سفرنامه زاگرس

طبق سنت هر سال، روز آخر سفر اختصاص دارد به مسابقه برای انتخاب نام سفر، انتخاب بهترین همسفر و بهترین خاطره و یا متن ادبی در مورد سفر. معمولن جایزه کوچکی به برندگان نیز اختصاص می‌یابد. در سالهای گذشته این برنامه در روز آخر سفر در اتوبوس انجام می‌شد. اما امسال اتوبوسی در کار نبود و دانشجویان در دو مینی‌بوس جداگانه تقسیم شده بودند. یکی دیگر از سنتهای سفر این است که اساتید و یا افراد غیر دانشجو حاضر در سفر، دانشجویان را به شام دعوت می‌کنند. به نظرم رسید امسال بهتر است که این سنت حسنه را در کنا زاینده رود برگزار کنیم. بنابراین از روز قبل اعلام شد که انتخابات را یکشنبه شب در کنار پل خواجو انجام خواهیم داد و دانشجویان پیتزا میهمان من خواهند بود. طبیعی است که همگی از این موضوع استقبال کردند.

نامهای زیادی برای این سفر پیشنهاد شد. تعداد زیادی از نامها واژه سیمره را در خود داشت، اما هیچ کدام از آنها مقبول جمع واقع نگردید. دو نام توجه جمع را به خود جلب کرد: یکی "در فراز و نشیب زاگرس" و دیگری "از ژرفای علیصدر تا بلندای افلاک" در موافقت با این دو نام تعدادی از افراد صحبت کردند. در پایان نام "در فراز و نشیب زاگرس" که مسلم لدنی آن را پیشنهاد کرده بود، بیشترین رأی را به خود اختصاص داد و جایزه را دریافت کرد.

1138.jpg (102670 bytes)مسلم، برنده بهترین نام سفر

در رابطه با انتخاب بهترین همسفر رقابت خوبی صورت گرفت. باید بگویم که در این سفر تعداد آقایان کمتر از خانمها بود ولی از حق نباید گذاشت که آقایان برعکس آن چیزی که در جامعه ایرانی مرسوم است در انجام کارهای سفر کم نگذاشتند. بنابراین انتظار می‌رفت که آقایان برای بهترین همسفر رأی بیشتری بیاورند. دو نفر از آقایان نسبت به بقیه رأی بالاتری آوردند، اما اصغر بسالت پور بیشترین رأی را به خود اختصاص داد و منتخب جمع شد.

1530-2.jpg (88023 bytes)اصغر، بهترین همسفر

بهترین متن ادبی سفر را هم اکبر حسنی نوشت و جایزه دریافت کرد. متن ادبی اکبر را فردا می‌گذارم روی سایت.

1653-2.jpg (61855 bytes)اکبر، برنده بهترین متن ادبی در مورد سفر

اما برای امروز علاقمند هستم شعر زیبایی را که سهیلا ابراهیمی به مناسبت سفر سروده را بیاورم.

نکته سفر

1358-2.jpg (19852 bytes)سهیلا ابراهیمی (با همکاری نزهت خلیلی‌راد)

این دور و این تسلسل، با شور و با تقبل

طی شد به لطف ایزد، با سعی و با توکل

با مهر و با محبت، با صبر و با تحمل

نکته سفر همین‌جاست، یه وقت نکنی تعلل

1736.jpg (88352 bytes)پیتزای شب آخر

1737.jpg (73405 bytes)خداحافظی دانشجویان تهران و اصفهان



Monday, June 12, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

خرم آباد

یادتون باشه امروز بازی ایران و مکزیک را نگاه کنید و دعا کنید که تیم ما روحیه خوب و جنگنده‌ای داشته باشه. در این بازیها داشتن روحیه خوب شرط اولیه برای موفقیت است.

ادامه سفرنامه زاگرس:

مسیر ایلام به خرم‌آباد بعد از اجاره کردن مینی‌بوس بدون اتفاق خاص دیگری به اتمام رسید. آخرین بازدید مهم ما در این مسیر، لنداسلاید سیمره بود که قبل از غروب آفتاب موفق به مشاهده آن شدیم و گزارش آن را روز جمعه خواندید. در خرم‌آباد، خانمها در خوابگاه دانشکده کشاورزی اسکان داده شدند و آقایان در خوابگاه شماره یک دانشگاه لرستان اقامت داشتند. خوشبختانه با همکاری اداره نقلیه دانشگاه صنعتی اصفهان، یک مینی‌بوس دیگر به خرم‌آباد ارسال شد که جایگزین اتوبوس خراب شود. صبح روز یکشنبه، صبحانه را در پارک صخره‌ای خرم‌آباد صرف کردیم و حدود ساعت ۹:۳۰ به طرف اصفهان حرکت کردیم.

در مسیر خرم‌آباد به طرف اصفهان یک توقف کوتاه برای دیدن چند لندفرم داشتیم و بعد از آن بدون توفف تا زمان نهار به راه خود ادامه دادیم. قرار بود نهار را در داران بخوریم، اما حدود ۳۰ کیلومتر به داران مانده از مینی‌بوس دانشگاه تربیت مدرس خبری نبود. بعد از تلاش زیاد برای تماس با موبایل متوجه شدیم که یک اشکال فنی دیگر در مینی‌بوس ایجاد شده که خوشبختانه سریع برطرف گردیده است. به نظر می‌رسید هر روز در این سفر باید یک یا چند مشکل فنی داشته باشیم (غیر از این مایه تعجب بود). در موقع نهار یکی از دانشجویان (لو نمی‌دم کی) کلید مینی‌بوس را در موقع باز کردن در جلوی مینی‌بوس شکست. با کمی عملیات دقیق با یک سوزن و یک انبردست، قسمت شکسته کلید را در آوردیم و خوشبختانه با اینکه روز تعطیل بود (به مناسبت ۱۴ خرداد روز رحلت امام خمینی) اما یک کلیدساز در شهر مجاور پیدا شد و مشکل به خوبی و خوشی حل شد. برای دانشجویان اصفهانی این روز آخر سفر بود، اما برای دانشجویان تربیت مدرس راه اصفهان به تهران باقی مانده بود که قرار بود فردا یعنی دوشنبه آن را طی کنیم. دعا می‌کردم که بقیه سفر هم بدون اتفاق خاصی طی شود.

1659.jpg (117373 bytes)عکس یادگاری در پای قلعه فلک الافلاک

1663.jpg (121783 bytes)نمای کامل قلعه فلک الافلاک

1644.jpg (81770 bytes)شوخی با راننده و جا‌به‌جایی مینی‌بوس به خارج از خوابگاه

1665.jpg (75221 bytes)چشم‌انداز کوههای پربرف در مسیر خرم‌آباد به طرف اصفهان



Sunday, June 11, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

خاطره به یاد ماندنی در زاگرس

در یک پارک کوچک در شهر سرابله، نزدیک ایلام، نشسته بودیم. اصغر در حال مدیریت طبخ غذا بود. دوستان هرکدام مشغول کاری بودند. متوجه شدیم عروس و دامادی به همراه عده‌ای در پارک حاضر شدند و اطرافیان در حال عکس گرفتن و فیلم‌برداری از آنها بودند. کنجکاو شدم که مراسم عروسی هموطنان در این قسمت از کشورمان چگونه است؟ موضوع را با بعضی از دانشجویان و عالیه مطرح کردم، و اینکه اگر از آنها دعوت کنیم که چند دقیقه‌ای به جمع ما ملحق شوند، خواهند پذیرفت یا نه؟ ترسیدم به عنوان یک مرد موضوع را با آنها در میان بگذارم. نگران بودم نسبت به موضوع تعصب داشته باشند و این تقاضا به منزله توهین به حساب آید. از عالیه خواستم که به صورت ضمنی موضوع را با اطرافیان عروس و داماد مطرح کنم. عالیه با تردید پذیرفت. بعد از کمی مذاکره با تعجب مشاهده کردیم که عروس و داماد به همراه اطرافیان به طرف ما حرکت کردند و با خوشرویی به جمع ما پیوستند. چند دقیقه‌ای در کنار ما نشستند. دانشجویان با آنها عکس یادگاری گرفتند و از رسم و رسومات آنها در مراسم عروسی سئوال کردند. این خاطره‌ای ماندگار از سفر امسال بود.

 1531.jpg (95624 bytes)اصغر در حال مدیریت طبخ غذا

 1533.jpg (123794 bytes)پیوستن عروس و داماد به جمع ما در پارک سرابله

 1558.jpg (171302 bytes)بحث در مورد مراسم عروسی با خانواده عروس و داماد

 1564.jpg (142536 bytes)عکس یادگاری با عروس و داماد

 1566.jpg (165988 bytes)عکس یادگاری با دختران با لباس محلی

 1567.jpg (112128 bytes)پیرزن محلی در پارک سرابله



Saturday, June 10, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

مسیر ایلام به خرم‌آباد

زاگرس از رشته کوههای جوان به حساب می‌آید و به لحاط تکتونیکی بسیار فعال است. نشانه‌های فعالیت تکتونیکی زاگرس فراوانند: از چین‌خوردگی‌های متعدد گرفته تا کانیونهای عمیق و تنگ که از میان تاقدیسهای چین خورده گذشته و همچنین فرسایش عمیق آبراها در وسط دره‌ها که نشاندهند ادامه بالاآمدن (uplift) زاگرس است.  فعالیتهای تکتونیکی زاگرس و تنوع سازندهای زمین‌شناسی باعث شده است که انواع لندفرم‌ها را بتوان در این منطقه مشاهده کرد.

1589.JPG (196426 bytes)چین خوردگی سازندها در زاگرس

 1613.jpg (133611 bytes)بریدگی بوسیله آبراهه‌ها از میان تاقدیس

 1587.jpg (101694 bytes)بریدگی از میان لایه‌های چین‌خورده سازند آهکی آسماری

 1595.jpg (99635 bytes)عمیق شدن آبراهه‌ها (rejuvenation) به خاطر تشدید uplift

 1593.jpg (123145 bytes)عمق بعضی از بریدگیهای جوان به ۱۵ تا ۲۰ متر می‌رسد

1580.jpg (137526 bytes) توضیح شرایط تکتونیکی زاگرس برای دانشجویان

 از طرف دیگر وجود سنگهای سخت آهکی برروی سازندهای مارنی و رسی همراه با چین‌خوردگی سازنده‌ها و شیب زیاد لایه‌ها باعث شده است که انواع مختلف رانش زمین (landslides) در این مناطق مشاهده شود. بزرگترین لنداسلاید دنیا حدود ده هزار سال قبل در حوالی پل دختر در دامنه کبیر کوه اتفاق افتاده است. در این منطقه دانشجویان مشاهده کردند که چگونه وجود لایه‌های شیب‌دار سنگ آهک آسماری برروی مارنهای پابده و گورپی باعث این لنداسلاید عظیم شده است.

 1628.jpg (77085 bytes)لنداسلاید عظیم سیمره در نزدیکی پل‌دختر (خطوط سفید طول و عرض لنداسلاید را نشان می‌دهد)

 یکی از درسهای مهم این سفر برای دانشجویان مشاهده تأثیر فعالیتهای انسان بر خاک و پوشش گیاهی است. متأسفانه تخریب جنگلها و کشاورزی در مناطق پرشیب باعث فرسایش شدید خاکها در این منطقه از کشور شده است.

 1581.jpg (94044 bytes)فرسایش خاک در اثر کشاورزی در مناطق پرشیب زاگرس



Friday, June 09, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

ایلام

محل اسکان ما در ایلام مجتمع فرهنگی دانشگاه ایلام بود که خیلی مناسب بود. برای خواهران که در چند شب گذشته محل اسکان مناسبی نداشتند، شب راحتی را گذراندند و رضایت داشتند. اما به نظر می‌رسد توی این سفر، خوشی زیاد به ما نیامده است. روز بعد، حدود ۲۰ کیلومتر خارج از ایلام به طرف دره شهر، اتوبوس مجددن خراب شد. این دفعه تصمیم گرفتم اتوبوس و راننده‌ها را همان‌جا بگذارم. یک می‌نی‌بوس از ایلام کرایه کردیم و به راه خودمان ادامه دادیم.

1557.jpg (73135 bytes)

صرف شام در مهمانسرای دانشگاه ایلام

1552.jpg (88382 bytes)

شام چی داریم؟ نون و پنیر و هندونه

1577.jpg (114772 bytes)

آماده سازی سالاد اولویه برای روز بعد

1573.jpg (81975 bytes) 1570.jpg (116060 bytes)مشاعره و حافظ خوانی بعد از خرابی مجدد اتوبوس و انتظار برای می‌نی‌بوس



Thursday, June 08, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

مسیر کرمانشاه به ایلام

روز جمعه مسیر سفر را از کرمانشاه به طرف ایلام ادامه دادیم. مسیر خیلی جالبی بود. جنگلهای بلوط در غرب کشور واقعن چشم‌اندازهای زیبایی را ایجاد کرده است.

1579.jpg (145776 bytes)چشم‌اندازی از گندم‌زار زیر درختان بلوط 1491.jpg (73321 bytes)قطع درختان بلوط و توسعه دیمزارها در اراضی پرشیب

در طول مسیر به طرف ایلام تنوع پوشش گیاهی به دلیل تغییر در نوع خاکها و همچنین تأثیر جهت شیب بر نوع خاک و پوشش گیاهی کاملن محسوس بود.

1490.jpg (124175 bytes)تنوع تراکم در پوشش گیاهی در اثر تغییر شیب و عمق خاک

رشته کوههای زاگرس به دلیل تنوع سازندهای زمین شناسی و همچنین اقلیم‌های متفاوت دارای طیف متنوعی از خاکها است که برای آموزش دانشجویان خاکشناسی و آشنا نمودن آنها با خاکهای مناطق کوهستانی ایران بسیار مناسب است. برای دانشجویان خاکشناسی هیچ آزمایشگاهی بهتر از صحرا نیست. در طول این مسیر خاکهای با درجات تکاملی متفاوت را مشاهده شد و یک خاک به طور کامل تشریح کردیم.

1513.jpg (133446 bytes)تشریح پروفیل خاک در زیر درخت بلوط 1554.jpg (138430 bytes)پروفیل یک خاک در مناطق جنگلی زاگرس

1509.jpg (91591 bytes)تفاوت خاک در افقهای مختلف 1518.jpg (66260 bytes)بررسی خصوصیات خاک توسط دانشجویان



Wednesday, June 07, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

کرمانشاه

قبل از هر چیز باید اعلام کنم که عکسهای این سفر محصول مشترک مصطفی و مهدی است. از مهدی به خاطر عکسهای خوبش تشکر می‌کنم.

پنجشنبه شب بعد از بازگشت از کرند، فرصتی به دست آمد که از طاق بستان بازدید و شام را در آنجا صرف کنیم. در این بازدید مهندس قادری از مرکز تحقیقات کشاورزی که در جریان خراب شدن اتوبوس و تعمیر آن و همچنین بازدید از دشت کرند همکاری صمیمانه‌ای با ما داشتند، همراه ما بودند.

1548.jpg (105744 bytes)نورپردازی طاق بستان در شب 1446.jpg (70367 bytes) مهندس قادری در جمع دانشجونان 1452.jpg (104584 bytes)صرف شام در طاق بستان

صبح روز بعد، قبل از حرکت به طرف ایلام، صبحانه را در محل خوابگاه مرکز آموزش کشاورزی صرف کردیم و با خوش ذوقی مهدی سفره ما با گل رُز آراسته شد.

1461.jpg (163510 bytes) 1474.jpg (80931 bytes) 1471.jpg (114655 bytes) 1466.jpg (72517 bytes)



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

عکسهای کِرند

1302.jpg (104606 bytes)تشریح خاکهای دشت کرند

 1309.jpg (179309 bytes)آموزش عملی در پروفیل خاک

 1313.jpg (68007 bytes)پدیده slickenside در خاکهای دشت کرند

 1420.jpg (121737 bytes)کوهپیمایی برای مشاهده خاکهای مناطق کوهستانی

 1336.jpg (127857 bytes)محل استراحت و ناهار

 1347.jpg (132714 bytes)استراحت پاهای خسته در آبهای زلال سراب

 1378.jpg (95613 bytes)مهندس فاتحی و همکارشان از مرکز تحقیقات کشاورزی کرمانشاه، راهنمایان ما

 1540.jpg (117833 bytes)آبشار مصنوعی در شهر کرند

 1544.jpg (89910 bytes)استادکار چاقوساز (چاقوهای کرند معروف هستند)



Tuesday, June 06, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

خراب شدن اتوبوس

1521.jpg (105184 bytes)خراب شدن اتوبوس دانشگاه صنعتی

 1239.jpg (78645 bytes)سرگرم کردن دانشجویان در زمان معطلی

 1259.jpg (77963 bytes)هنرنمایی مجید در وقت اضافه

 1243.jpg (106018 bytes)هندوانه خورون

 1277.jpg (98407 bytes)انتظار برای تعمیر اتوبوس در کنار آتش

 1272.jpg (77375 bytes)عکس در هنگام غروب در گندمزار

 1282.jpg (75280 bytes)خستگی بعد از یک روز سخت

 1290.jpg (74146 bytes)یادداشت سفر برای کنگلومرا



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

نهار در گنجنامه

1189.JPG (105210 bytes)عکس یادگاری در کنار گنج‌نامه  

1192.JPG (153760 bytes)  آبشار گنج نامه  

1199.JPG (121403 bytes)  آبشار گنج نامه  

1202.JPG (105882 bytes)  آبشار گنج نامه

1514.JPG (153448 bytes)آماده سازی غذا

 



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

عکسهای حوزه ابخیز اکباتان

Resize of IMGP1490.JPG (100872 bytes)پروژه افزایش ارتفاع سد اکباتان

Resize of IMG_0119.JPG (97335 bytes)توضیحات کارشناس مرکز تحقیقات کشاورزی

Resize of IMG_0154.JPG (165862 bytes)بررسی خاکهای منطقه

Resize of IMG_0151.JPG (136700 bytes)کشاورز بومی منطقه

در حوزه آبخیز سد اکباتان بعد از صرف صبحانه، با طبیعت زیبا و  زمینی پوشیده از گلهای شقایق روبرو شدیم. دانشجویان به ذوق آمدند و کلی عکس یادگاری گرفتند. سهیلا شعری زیبا در این باره سرود:

دشت شقایقها

(سهیلا ابراهیمی)

تا حالا این همه شقایق یه جا دیده بودی؟

اوووووه چقدر شقایق!

گلوله‌های کوچک آتشین در هاله سبز مبهم رازآلود،

آره، تا این همه شقایق است چقدر باید زندگی کرد.

یا می‌شه گفت: با این همه شقایق چه همه زندگی‌ها باید کرد!

Resize of IMG_0130.JPG (152577 bytes)طبیعت زیبا

Resize of IMGP1492.JPG (263170 bytes)گلهای شقایق

Resize of IMGP1498.JPG (193600 bytes)عکس یادگاری

Resize of IMGP1495.JPG (224369 bytes)عکس یادگاری

 



Monday, June 05, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

عکسهای غار علیصدر

دالانهای آبی غار علیصدر

استلاگمیتهای سقف غار

استلاگمیتهای سقف

استلاگمیتهای سقف

قایقهای پدالی یدک‌کش

دانشجویان در قایقهای داخل غار علیصدر

جمعی از دانشجویان در غار علیصدر



Sunday, June 04, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

کرند

ببخشید هنوز از عکس خبری نیست. امشب با زحمت یک کافی‌نت پیدا کردیم و فقط مطلب مربوط به بازدید از کرند را تقدیم می‌کنم. انشاءالله از فردا که رسیدم اصفهان عکسها را می‌گذارم روی سایت.

طبق برنامه قبلی روز پنچشنبه قرار بود یک بازدید یک روزه از مسیر کرمانشاه به طرف اسلام آباد غرب، کرند، سرپل‌ذهاب و سپس قصر شیرین داشته باشیم. اما با توجه به مشکلات شب گذشته و خراب شدن اتوبوس، مجبور شدیم صبح با تأخیر و حدود ساعت ۱۱ صبح حرکت کنیم. در ضمن تمام دانشجویان در می‌نی‌بوس جا نمی‌شدند و با لطف دوستان مرکز تحقیقات کشاورزی و در اختیار داشتن یک مزدا دو کابینه این سفر تا حدودی امکان پذیر شد. پس از مشاهده خاکها و توصیف کامل یک خاک در دشت کرند، نهار ظهر را در یک منطقه با صفا در جنوب شهر کرند صرف کردیم. کرند در دل یک کوه قرار گرفته است، به طوری که قسمت جنوبی آن در دل کوه قرار واقع است. باغات گردو در اطراف یک رودخانه کوچک با آب زلال و گوارا، کرند را به یک منطقه جذاب توریستی تبدیل کرده است.

آب و هوای کرند با سرپل ذهاب  که در فاصله ۵۰ کیلومتری قرار دارد بسیار متفاوت است. کرند آب و هوای کوهستانی با جنگلهای بلوط دارد، اما سرپل ذهاب از نظر ارتفاع ۱۰۰۰ متر پائین‌تر قرار گرفته و بسار گرم است، مانند آب و هوای شهرهای عراق. متاسفانه به دلیل کمبود وقت و عدم اطمینان از وضعیت می‌‌نی‌بوس از ادامه مسیر منصرف شدیم. در راه بازگشت به کرمانشاه از یک خاک دیگر در زیر درختان بلوط بازدید کردیم.



Saturday, June 03, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

ماجراهای سفر

اول از همه بگم که دیشب در همدان و امشب در ایلام خیلی تلاش کردم که عکسهای سفر را بگذارم روی سایت، اما تلاشم به نتیجه نرسید. کار کردن در کافی‌نت‌ها به خصوص برای انتقال عکس راحت نیست. شاید من بلد نیستم چطوری این کار را انجام بدهم. به هر حال دوستان باید تحمل کنند که من برسم اصفهان یا تهران. عکسهای زیادی من و همراهان در سفر گرفته‌ایم و من از بین آنها انتخاب کرده‌ام. و اما مطلب امروز در مورد ماجراهای پیش‌بینی نشده در سفرهای ژئومرفولوژی است.

سفرهای ژئومرفولوژی همیشه با خاطرات خوش همراه نیست. گاهی مشکلاتی پیش می‌آید که باعث سختی‌ سفر می‌شود. در این سفرها بارها شاهد خراب شدن اتوبوس و یا می‌نی‌بوس و گیر کردن آنها در گل و یا زمینهای سُست بوده‌ایم. گاهی افراد مریض شده‌اند و نیاز به مداوای سرپایی یا درمانگاهی داشته‌اند. در یکی از این سفرها به سیستان و بلوچستان یکی از دانشجویان آپاندیس گرفت و برای عمل جراهی در بیمارستان بستری شد. در آن سال من مجبور شدم همراه آن دانشجو در زاهدان بمانم و بقیه دانشجویان به اصفهان برگردند. اما همه این مشکلات خاطراتی ماندگار از سفرهای ژئومرفولوژی هستند.

سفر امسال هم بی‌خاطره نبود. روز چهارشنته بعد از صرف نهار، از همدان عازم کرمانشاه بودیم که بعد از اسدآباد و حدود ساعت ۵ عصر اتوبوس خراب شد. اول خیال کردیم که اشکال  جزئی است، اما بعد از اینکه قطعه خراب شده را بردند اسدآباد مشخص شد که تعمیر آن نیاز به زمان دارد و امکان تعویض آن هم در آن شهر نیست. تا ساعت ۹ شب در کنار جاده معطل بودیم. بالاخره بعد از تعمیرات ساعت ۹:۳۰ شب به طرف کرمانشاه حرکت کردیم. اما مثل اینکه ماجرا قرار نبود به این سادگی پایان یابد. ساعت ۱۱ شب می‌نی‌بوس در ۷۰ کیلومتری کرمانشاه خراب شد و بعد هم اتوبوس در ۲ کیلومتری کرمانشاه مجددن خراب شد. چیزی که بیشتر از خراب شدن هردو ماشین ما را ناراحت کرده بود این بود که آقای مهندس قادری و همکارانشان از مرکز تحقیقات کشاورزی کرمانشاه از بعدازظهر منتظر ما بودند و برای شام در یک رستوران تدارک دیده بودند. بالاخره ایشان با دو ماشین و یک می‌نی‌بوس و شام در ظرفهای یک بار مصرف به کمک ما آمدند و دانشجویان را به محل اقامت انتقال دادند. خوشبختانه می‌نی‌بوس همان شب درست شد اما اتوبوس روز بعد تعمیر گردید. آن شب ما ساعت ۲:۳۰ بعد از نیمه شب رسیدیم کرمانشاه.



Friday, June 02, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

حوزه آبخيز اكباتان

 

روز سه‌شنبه شانس آوردیم که قبل ار بسته شدن غار علیصدر توانستیم از آن بازدید کنیم. اگر همکاری مدیریت مجموعه نبود با در بسته غار روبرو بودیم. اتوبوس دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان کمی بعد از ساعت ۵/۵ بعدازظهر رسید و بازدید ما از غار حدود یک ساعت و نیم طول کشید. ساعت ۷ از محل غار حرکت کردیم و کمی از ۸ شب  گذشته بود  که رسیدیم به محل اسکان خانمها در خوابگاه دانشکده هنر و معماری دانشگاه همدان. آقایان شب را در مهمانسرای مرکز تحقیقات کشاورزی همدان به سر بردند.

صبح چهار شنبه، بازدیدی از حوزه آبخیز سد اکباتان داشتیم. این سد در حال حاضر حدود ۵۰ درصد آب آشامیدنی مورد نیاز شهر همدان را تأمین می‌کند و بقیه آب این شهر از آبهای زیرزمینی تأمین می‌شود. متأسفانه آبهای زیرزمینی در دشت همدان و اطراف آن نیز به شدت اُفت کرده است. وزارت نیرو پروژه‌ای در دست اجرا دارد که قرار است ارتفاع این سد افزایش یابد و در نتیجه حجم ذخیره آب در پشت آن نیز افزایش خواهد یافت. یکی از دلایل کاهش حجم ذخیره آب در  سد اکباتان پرشدن بخشی از پشت سد از رسوبات به دلیل فرسایش خاک در حوزه آبخیز است. در هنگام بازدید گله‌های متعدد گوسفند را در حال چرا در این حوزه آبخیز مشاهده کردیم. چرای بی‌رویه مراتع یک از دلایل تشدید فرسایش خاک در این مناطق است. از کارشناس مرکز تحقیقات کشاورزی که در این سفر در مورد دلیل عدم جلوگیری چرای بی‌رویه مراتع سئوال شد، و ایشان دلایل اجتماعی و مشکلات اقتصادی روستائیان را مهمترین دلیل عدم امکان کاهش چرای گوسفندان در منطقه می‌دانست. یکی دیگر از دلایل افزایش رسوب در این حوزه وجود معادن سنتی سیلیس است. این معادن بسیار کوچک و در حقیقت حفره‌های چند متری است که رگه‌های سیلیس (کوارتز) را از بین لایه‌های سنگهای شیست و دیگر سنگهای دگرگونی برداشت می‌کنند. متأسفانه پس از برداشت سنگ از این معادن، آنها به حال خود رها می‌شوند و بازمانده‌های این معادن کوجک در هنگام بارندگی مورد فرسایش قرار می‌گیرند. متأسفانه در حال حاظر هیچ برنامه‌ای برای جلوگیری از این فعالیتها وجود ندارد. در انتهای این بازدید از حوزه آبخیز اکباتان یک پروفیل خاک با عمق مناسب و افقهای متنوع توسط دانشجویان مورد مطالعه قرار گرفت و تشریح شد.

نهار روز چهارشنبه را در کنار گنج‌نامه درست کردیم و در همانجا صرف شد. درست کردن غذاهایی که اسم خاصی ندارد و از مخلوط کردن چیزهای مختلف مثل گوشت چرخکرده و سیب زمینی و سبزیجات درست می‌شود، از سنتهای خوب و به‌ یادماندنی سفرهای ژئومرفولوژی بوده است.



Thursday, June 01, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]