<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

مترو و چهارباغ اصفهان

برای حفظ اصفهان به عنوان یک گنجینه ملی باید تلاش کرد. اگر موضوع را به مدیران و سیاستمدارانی واگذار کنیم که دغدغه توسعه پایدار را در سر ندارند و فقط به منافغ کوتاه مدت فکر می‌کنند، اصفهان را از دست خواهیم داد. چنان که در طی سالهای گذشته بسیاری از میراث ارزشمند این شهر تاریخی را از دست داده‌ایم. متأسفانه کسانی موجبات تخریب این شهر تاریخی را فراهم می‌آورند که خود را پرچمداران "عمران و آبادانی" این شهر می‌دانند. سالها در اصفهان زندگی کرده‌ام و با بسیاری از دست‌اندرکاران اجرایی این شهر آشنایی دارم. یکی از افتخاراتم همکاری با گروههای مردمی است که در جهت حفظ محیط زیست و میراپ فرهنگی این دیار تلاش کرده‌اند.

این مقدمه را از آن جهت مطرح کردم که بگویم چهارباغ اصفهان در خطر است. در طی چند ماه گذشته گروههای مردمی با جمع‌آوری امضاء و همکاری یک وکیل فداکار و یک قاضی خوب با گذشتن مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی مبارزه کردند. این گروه مخالف احداث مترو در اصفهان نیستند، بلکه معتقدند برای حفظ چهارباغ و میراث فرهنگی اطراف آن بهتر است مترو از خیابان شمس‌آبادی که موازی خیابان چهارباغ است و در فاصله کمی از آن قرار دارد بگذرد.

بد نیست اشاره کنم که برای اولین بار سیستم قضایی در ایران به مردم اجازه داد که از بخشی از دولت به منظور حفظ منافع عمومی شکایت کنند. این اقدام بی‌سابقه‌ای بود که تا به حال فقط توسط خود دولت انجام می‌گرفت. یعنی فقط دادستانی بود که می‌توانست نقش مدعی‌العموم را بازی کند.

اما دیروز خبر بدی را خواندم که قاضی این پرونده از کار برکنار شده است. به بخشی از مصاحبه با وکیل مردم در این پرونده یعنی آقای دادخواه (واقعن اسم ایشان دادخواه است) توجه کنید.

(به نقل از روزنامه اینترنتی روز، ۸۵/۹/۷)

از پرونده متروي اصفهان و شکايت دو هزار شهروند اصفهاني چه خبر؟

يک خبر بسيار تاسف بار دارم، بسيار تاسف بار.آقاي محمدي جرقويه قاضي شرافتمند، نمونه و برجسته اي که مبادرت به 4 کار اساسي و ارزنده در اين زمينه کرد متاسفانه ديروز عوض شد.

چرا؟
نمي دانم. من هم از اين تغيير متحيرم.

اين قاضي چه کارهايي کرده بود؟

اولين کاري که کرد اين بود که باتوجه به خلاء قانوني که در قانون مجازات ما وجود دارد و با توجه به ماده 560 که اجازه هيچ نوع شکايتي را براي کسي در نظر نگرفته و دادستان اصفهان هم صراحتا گفته بود اين پرونده در زمره حقوق بشر نيست، ايشان يک گام اسلامي، انساني، ملي و بين المللي برداشته و از اداره حقوقي سئوال کرده بود آيا شکايت حدود دو هزار نفر شاکي را بپذيرد يا نپذيرد. خوشبختانه دايره حقوقي هم گفت اين در زمره امر به معروف و نهي از منکر است و بايد آن را بپذيرد. ايشان هم مبادرت به تعطيل و توقف عبور مترو کرد و به تعاقب آن باتوجه به مصوبات زمان رياست آقاي بهشتي بر ميراث فرهنگي و باتوجه به تاييدي که در آبان 1372 آقاي مرعشي به عنوان معاون رييس جمهور و رييس ميراث فرهنگي اعلام کرده بود، و همچنين باتوجه به اعلاميه وکيل آخرين مديرکل ميراث فرهنگي در 1385، اين قاضي شريف آقاي سيف الهي را احضار کرد که پاسخ دهد به چه علت برخلاف مقررات اعلام شده مسير قطار شهري را تغيير داده است. متاسفانه قبل از اينکه آقاي سيف الهي، رييس قطار شهري به بازپرسي بيايد، استعفا داد و بعد هم آقاي محمدي جرقويه از بازپرسي شعبه 5 برداشته شد.



Wednesday, November 29, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

آینده فرزندان

پدر: همیشه دعا کرده‌ام که بچه‌های من تحصیل‌کرده و متدین باشند. انسانهای تحصیل کرده جایگاه خوبی در جامعه دارند و افراد متدین عاقبت به خیر خواهند شد.

مادر: از خدا خواسته‌ام که بچه‌های من از نظر حرفه‌ای افرادی موفق و به لحاظ فردی انسانهای خوبی باشند. تحصیل می‌تواند وسیله خوبی برای موفقیت باشد، اما همه افراد تحصیل کرده، موفق نیستند. ایمان می‌تواند باعث شود که انسانهای خوبی باشیم، اما انسانهای مؤمن ضرورتن انسانهایی خوب و مفید برای جامعه نیستند.

 کدام دعا را برای خود می‌پسندید؟ تعریف شما از آدم مؤمن، آدم خوب و آدم موفق چیست؟



Sunday, November 26, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

دیدار با خاتمی

روز پنجشنبه جمعی از دانشگاهیان با آقای خاتمی دیدار داشتند. اوایل جلسه به این فکر نبودم که برای کنگلومرا یادداشت بردارم. اما بعد از مدتی تصمیم گرفتم بخشهایی از صحبتهای ایشان را یادداشت کنم. ذکر چند نکته ضروری است. این جملات نقل قول مستقیم نیست و برداشت من از صحبتهای آقای خاتمی است. برای ذکر این جملات با ایشان و یا دفترشان هماهنگی نکرده‌ام.

-          در طول سفر امریکا، امریکاییان را منطقی‌تر یافتم.

-          جامعه علمی امریکا، حتی سیاستمداران با سابقه و قدیمی آنها، متواضع‌تر از اروپائیان هستند.

-          هرچند اختلاف نظرهای زیادی با امریکایی‌ها داریم، اما باید باب مذاکره با آنها باز شود.

-          فرصتهای خوبی در زمان بوش پدر و همچنین کلینتون به دست آمد که ‌متأسفانه از دست رفت.

-          در زمان ما باب مذاکره باز نشد، شاید به این خاطر که ما قابل اعتماد نبودیم. خوب حالا این مانع از سر راه برداشته شده است. امیدوارم حالا بتوانیم در این جهت قدم برداریم. البته حالا به نظر می‌رسد امریکاییها از مذاکره دوری می‌کنند.

-          تفاوت زیادی بین جمهوری خواهان و دمکرات‌ها در رابطه با نگرانی از ایران وجود ندارد. هردو گروه به هیچ وجه ایران اتمی نمی‌خواهند.

-          افزایش خشونت و افراطی‌گرایی در جهان اسلام حاصل افراطی‌گرایی توسط نومحافظه‌کاران امریکایی‌است.

-          از دل شیعه و ایران هیچ تروریستی تحویل دنیا نشده است.

-          امر به معروف و نهی از منکر باید بیشتر در رابطه با قدرت باشد و نه اینکه صاحبان قدرت در جامعه از آن برای ارشاد مردم استفاده کنند.

-          قدرت باید در مقابل نهاد بشری پاسخگو باشد و نه صرفاً در مقابل خدا، و لازمه این امر آزادی و حق انتخاب برای مردم است.

-          در جامعه دیکتاتوری نقاق حاکم و فساد رایج می‌شود.

-          در نظام‌های دیکتاتوری، آن جاهایی که اصل فساد است از نظارت به دور می‌ماند.

-          اگر بخواهیم به پیشرفت دست پیدا کنیم باید به علم توجه کنیم و جایگاه علم دانشگاه است.

-          دانشگاه غیر مستقل دانشگاه نیست. دانشگاهی که تحت تأثیر قدرت باشد دانشگاه نیست.

-          گام مهم در دوره قبل گرایش به انتخابی کردن مسئولین دانشگاه بود. هرچند در آن زمان هم دقیقن انتخابی نبود و باید توسط وزیر و شورای عالی انقلاب فرهنگی تأیید می‌شد.

-          توجه دولت قبل به بحث پارکها و مراکز رشد قدم بسیار مهم و اساسی بود.

 

IMGP2379-2_resize.jpg (150249 bytes)        IMGP2365-2_resize.jpg (124317 bytes)



Friday, November 24, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

مجلس خبرگان

اول: جا دارد که از خاکی عزیز به خاطر کمک به رفع برخی از اشکالات در وبلاگ و وب‌سایت تشکر کنم.

دوم: همه ما دغدغه‌هایی داریم. بسیاری از این دغدغه‌ها شخصی است، اما بخشی از آن نیز به جامعه پیرامون ما برمی‌گردد. این وبلاگ هم انعکاسی از دغدغه‌های روزمره مصطفی است. بارها به این فکر کرده‌ام که پراکنده می‌نویسم، از مسائل اجتماعی گرفته تا مسائل دانشجویی و دانشگاهی و دغدغه‌های سیاسی. اما تعریف من از وبلاگ همین است. شما از دریچه این وبلاگ مصطفی را می‌بینید. این دریچه نشانگر همه شخصیت مصطفی نیست، اما تصویری از اوست. شاید سخت‌ترین مطالبی که می‌نویسم مربوط به حوزه سیاست است. چه باید کرد. برای کسی که دغدغه ایران را در دل دارد، نمی‌تواند در رابطه با سیاست بی‌تفاوت باشد. این مقدمه‌ای بود برای مطلب اصلی امروز در مورد مجلس خبرگان.

سوم: انتخاباتی دیگر نزدیک است. اما آیا واقعن حق انتخاب داریم؟ این روزها از طریق رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها در معرض تفسیرهای زیاد، غیرمتنوع، غیر واقعی، مبهم اما جهت‌دار در رابطه با انتخابات خبرگان رهبری قرار گرفته‌ایم. شاید بد نباشد دیدگاه شفاف‌تر دیگران را پیش روی شما قرار دهم. احتمالن با دیدگاههای آیت الله مصباح یزدی در رابطه با ولایت فقیه آشنا هستید. فکر می‌کنم مصطفی تاج‌زاده جمع‌بندی خوبی از نظرات ایشان کرده است. جملات زیر را تاج‌زاده از آقای مصباح بیان می‌کند.

"ملاك اعتبار قانون اساسي و مصوبات مجلس خبرگان رضايت ولي فقيه است. ولي فقيه يعني جانشين امام معصوم، يعني كسي كه مي‌خواهد حق را تعيين كند. او گاهي مصلحت مي‌بيند بگويد شما راي بدهيد، هر چه شما راي داديد من قبول مي‌كنم. او دستور مي‌دهد راي بدهيد كه چه كسي رئيس جمهور شود. انتخابات رياست جمهوري اعتبارش به رضايت اوست. مصلحت ديده كه در اين شرايط مردم راي دهند. اما حقيقت آن است كه آنها [مردم] دارند پيشنهاد مي‌كنند و مي‌گويند كه ما اين را مي‌خواهيم اما «الامر اليكم». شما بايد نصب كنيد. نخواستي نصب نكن... اگر [امام] قانون اساسي را امضا نكرده بود، حتي اگر تمام مردم هم راي مي‌دادند، هيچ اعتبار شرعي و قانوني نداشت."1

نقدهای زیادی بر دیدگاهها آقای مصباح شده است، اما تفسیر تعدادی از شخصیتهای ملی-مذهبی از انتخابات خبرگان هم جالب است:

"رويه انتخاب مجلس خبرگان نيز طبق قوانين کنوني، حاوي تناقض بوده و مانع انجام اساسي‌ترين وظيفه اين مجلس در نظارت بر عملکرد رهبري مي‌باشد.... جدا از اشکالات بنيادي اعتقادي و ايدئولوژيک نهفته در فلسفه تشکيل مجلس خبرگان؛ همين تناقض و دور خنثي‌کننده قانوني نيز باعث شده که هيچگاه در جمهوري اسلامي، مسئله نظارت بر رهبري، از مرحلة شعاري و شکلي و تشريفاتي، قدمي جلوتر نرود و شکل اجرايي و عملي جدي و ملموس به خود، نگيرد... نهادي که وظيفه‌اش نظارت بر رهبري است و خود بايد مستقل از رهبر باشد، وقتي به مجمعي گزينش‌شده از يک نهاد منصوب رهبري تبديل مي‌شود و هر شرط و مانع دست و پاگيري نيز در اين راه حذف مي‌شود، عملاً کارآيي خود را از دست مي‌دهد و به مجلسي تبديل مي‌شود که اکثريت نزديک به همة آن به نحوي منصوب رهبري در مشاغل مختلف [قضايي، امامت جمعه و...] بوده و فاقد حداقل انگيزه براي ارزيابي عملکرد رهبري مي‌باشند... تجربه عملي چند دوره مجلس خبرگان در طي ۲۷ سال اخير نيز نشان داده است که اين مجلس نمي‌تواند به طور مستقل و قوي، و خارج از اراده‌هاي عمل کننده بيروني، هيچ تأثير مهم و سرنوشت‌سازي در امور کشور داشته باشد.... اين مجلس نه مشروح مذاکراتش را به اطلاع مردم مي‌رساند و نه مصوباتش را منتشر مي‌کند. و به خاطر اين عدم شفافيت، خود را از فوايد و برکات انتقاد و ارزيابي از سوي افکار عمومي و متخصصان محروم مي‌کند.... بيانه‌هاي پاياني شانزده نشست ساليانه مجلس خبرگان خود به وضوح بيانگر اين نکته است که آنها، بنا به مسيري که براي انتخاب شدن طي کرده‌اند و به خاطر شاکله شکل‌دهنده هويت فکري و سياسي و صنفي خود، به همه مسائل ايران و جهان کار داشته‌اند، مگر به حوزه وظايف و مسئوليت‌هايي که براي آن انتخاب شده و در واقع سوگند ياد کرده‌اند." 1

وقتی دیدگاهها شفاف بیان شود تصمیم گیری راحت‌تر صورت می‌گیرد.

1. منبع: روزنامه اینترنتی روز 28/8/85



Wednesday, November 22, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

زبان اشاره

چند روز پیش، قبل از اینکه بروم دانشکده، یک کاری داشتم که باعث شد در ترافیک صبحگاهی اتوبان حکیم گیر بیا‌فتم. در انتهای این اتوبان یک چراغ قرمز هست که وقتی خواستم از آن بگذرم زرد شد، و به دلیل ترافیک و کندی عبور ماشینها قبل از گذشتن از چهارراه قرمز شد. چون آخرین ماشین بودم، افسر محترم راهنمایی دستور دادند که بکشم کنار. تجربه خوبی از بحث کردن با مأمورین ندارم. اگر احساس کنم مقصر هستم با خنده فقط غذرخواهی می‌کنم. در این مورد خاص نیز عذرخواهی کردم و گفتم واقعن قصد عبور از چراغ قرمز را نداشتم. مکالمات من با افسر راهنمایی به قرار زیر بود، البته با برداشتهایی که من از این مکالمه و حالتهای افسر راهنمایی داشتم.

افسر راهنمایی: حواس‌ات کجاست؟ پیش دوست دخترت؟ (منظور: با این سئوال نامربوط من‌رو می‌سنجید. چند مرده حلاجی؟)

مصطفی: نه بابا، از ما دیگه گذشته. (منظور: نه بابا اشتباه گرفتی، من اهل‌ش نیستم)

افسر راهنمایی: این روزها آدمهای 60 ساله هم اهل‌ش هستند. (منظور: خیلی سخت نگیر، راه بیا)

مصطفی: ولی دیگه به ما این چیزها نمی‌یاد. (منظور: ‌آقاجان خدا روزی‌ات را جایی دیگه حواله کنه)

افسر راهنمایی: می‌دونی که جریمه عبور از چراغ قرمز 20 هزار تومنه (منظور: اگه جریمه بنویسم برات گرون تموم می‌شه)

مصطفی: می‌دونم، هرجور صلاح می‌دونید. (منظور: هر کار می‌خواهی بکن)

افسر راهنمایی: حالا چه‌کار کنم، چقدر بنویسم؟ (منظور: یک چیزی بده که جریمه‌ات نکنم)

مصطفی: اگر فکر می‌کنید آدم متخلفی هستم جریمه‌ام کنید. اما اگر فکر می‌کنید اشتباه کردم بهم تذکر بدید که دیگه تکرار نکنم. (منظور: من اهل رشوه دادن نیستم، اگه می‌خوای جریمه کنی جریمه کن،  یا ولم کن برم)

افسر محترم راهنمایی بعد از کمی این پا و اون پا کردن و با خودکار رو برگ جریمه بازی کردن و توی چشم من خیره شدن، وقتی دید من به روی مبارک نمی‌آورم، بالاخره یک جریمه 4000 تومانی تحویلم داد. خدا خیرش بدهد، خیلی با انصاف بود و حُرمت نگه داشت.



Monday, November 20, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

احترام به دیگران

  1. احترام از روی اعتقاد: در زندگی ما کسانی هستند که نسبت به آنها شناخت خوب و عمیقی پیدا کرده‌ایم. آنها را از صمیم قلب دوست داریم و به آنها احترام می‌گذاریم. ممکن است این احترام یکطرفه باشد و طرف مقابل شناخت دقیقی از ما نداشته باشد. اما این مسئله از ارادت قلبی و احترام ما به او کم نمی‌کند.

 

  1. احترام از روی ادب: هر روز با کسانی روبرو می‌شویم که آنها را خیلی نمی‌شناسیم، اما باید به آنها احترام بگذاریم، سلام ‌کنیم و لبخند بزنیم. اهمیت این نوع احترام کمتر از احترام از روی اعتقاد نیست. این نوع رفتار زندگی را در جامعه ما زیباتر می‌کند. به هیچ وجه منظورم تعارف‌ نیست. گاهی اتفاق افتاده که می‌خواهیم سر به تن طرف مقابل نباشد، اما زبان ما دست از تعارف و چاپلوسی بر نمی‌دارد. از طرف دیگر منظورم تشویق به برخورد خشونت آمیز با افرادی که رفتارشان آزارمان می‌دهد هم نیست. چه اشکالی دارد که رفتار متعادل داشته باشیم. با همه، حتی با زیردستان و افرادی را که دوست نداریم، با احترام برخورد کنیم. اما از تعارف بیجا پرهیز کنیم. تعارف بیجا نشاندهنده عدم صداقت است.

 

  1. احترام به دشمن: این نوع احترام سخت‌ترین نوع احترام است. کسانی که با خود تمرین کرده‌اند و می‌توانند به دشمن خود احترام بگذارند، شخصیتهای بزرگی هستند. دشمن را باید شناخت، با او تعامل کرد، با دیگاهها، افکار و اعتقادات او که اشتباه است مبارزه کرد و در صورت نیاز با او جنگید. اما در همه این مراحل هیچ نیازی به توهین نیست. در قشر سیاستمداران و حاکمان کمتر کسی را دیده‌ام که به این نوع احترام معتقد باشد (البته به استثنای خاتمی). کم هستند انسانهایی که علی‌وار زندگی کنند.

همیشه از خدا خواسته‌ام که احترام نوع دوم و سوم را در ما تقویت کند.



Saturday, November 18, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

مدرسه عشق

امروز روز پرمذاکره‌ای بود. مرحله اول مراجعه کننده‌ای بود که سعی می‌کرد نظر من را در رابطه تصمیمی که در یک جلسه گرفته بودم عوض کند. موضوع تصمیم خیلی مهم نیست. اما گاهی واقعن در شرایط سختی قرار می‌گیرم. درگیری بین عقل و احساس. عقلم می‌گوید باید یک تصمیم منطقی بگیرم و از آن دفاع کنم، اما قلبم شرایط افراد را در نظر می‌گیرد. به هر حال مذاکره سختی بود و از اینکه آن فرد ناامید دفترم را ترک کرد غذاب وجدان دارم.

مذاکره دوم شیرین بود و نسبتن طولانی. طبق معمول به دغدغه‌های دانشجو گوش می‌دادم. هرچند در شرایط فعلی جامعه، هم دختران و هم پسران دغدغه‌های زیادی دارند و نگران آینده خود هستند ولی کمتر اتفاق می‌افتد که پسران در مورد دغدغه‌های خود به صورت شفاف و آشکار صحبت کنند. شاید تصور می‌کنند باید قوی باشند. شاید اقرار به داشتن مشکلات را نشاندهنده ضعف خود می‌دانند. بنابراین معمولن اگر پسران مشکلی را بیان می‌کنند خیلی کلی است طوری که خیلی مرتبط با آنها نباشد. در حالی که واقعن قضیه برعکس است. پیش‌نیاز پیدا کردن راه حل برای هر مشکلی، اعتراف به آن است. و این موضوع جرأت و جسارت می‌خواهد. خیلی از اوقات در این نوع مذاکرات راه حل خاصی به نظرم نمی‌رسد و شنونده هستم. اما گاهی تجربیات خود را با این دوستان در میان می‌گذارم. به هرحال مذاکره دوم شیرین بود.

بعد از ظهر این شعر زیبا به دستم رسید که تقدیم می‌کنم به آن عزیز و همه شما عزیزان. (با تشکر از عالیه)

 

مدرسه‌ي عشق

(مجتبی کاشانی)

 

در مجالی که برایم باقی است،

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

 

که در آن همواره،

اول صبح به زبانی ساده

  مهر تدریس کنند

و بگویند خدا،

خالق زیبایی و سراینده عشق،

آفریننده ماست.

 

مهربانیست که ما را به نکویی،

دانایی، زیبایی،

و به خود می خواند.

 

جنتی دارد نزدیک،

زیبا و بزرگ،

دوزخی دارد-

به گمانم کوچک و بعید،

در پی سودا نیست،

که ببخشد ما را،

و بفهماندمان.

 

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست.

 

 در مجالی که برایم باقی است،

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم،

که خرد را با عشق،

علم را با احساس، و ریاضی با شعر،

دین را با عرفان،

همه را با تشویق تدریس کنند.

 

لای انگشت کسی،

قلمی نگذارند،

و نخوانند کسی را حیوان،

و نگویند کسی را کودن،

و معلم هر روز،

روح را حاضر و غایب بکند،

و به جز ایمانش،

هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند.

 

مغز ها پر نشود چون انبار،

قلب ها خالی نشود از احساس،

درس هایی بدهند،

که به جای مغز دلها را تسخیر کند،

از کتاب تاریخ،

جنگ را بردارند،

در کلاس انشا،

هر کسی حرف دلش را بزند،

 

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند،

تا کسی بعد از این،

باز همواره نگوید: هرگز،

و به آسانی همرنگ جماعت نشود،

زنگ نقاشی تکرار شود،

  رنگ را در پاییز تعلیم دهند،

 

قطره را در باران،

  موج را در ساحل،

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه،

و عبادت را در خدمت خلق،

کار را در کندو،

و طبیعت را در جنگل سبز.

 

 مشق شب این باشد،

که شبی چندین بار،

همه تکرار کنیم،

عدل، آزادی، قانون، شادی.

 

امتحانی بشود،

که بسنجد ما را،

تا بفهمند چقدر عاشق و

آگه و آدم شده ایم.

 

در مجالی که برایم باقی است،

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم،

که در آن آخر وقت،

به زبانی ساده،

  شعر تدریس کنند،

 

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما



Wednesday, November 15, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

تحلیل نزدیک‌تر به واقعیت

در یادداشت قبلی اشاره کردم که تحلیل‌های ارائه شده در ایران در رابطه با پیروزی حزب دمکرات در امریکا منطبق با واقعیات نیست.

تحلیل‌گران سیاسی حاکم در ایران طوری از پیروزی دمکرات‌ها صحبت می‌کنند که گویی این یک موفقیت بزرگ برای آنها است. اگر از امریکا شناخت داشتند، می‌دانستند که این یک روش اصلاحی در نظام سیاسی امریکا است. اگر سیاستی با شکست روبرو شود، سیاستمداران مسئول باید پاسخگو باشند و با کناره‌گیری خود هزینه اشتباهات را پرداخت نمایند. این به تداوم نظام سیاسی امریکا کمک خواهد کرد و نه به فروپاشی آن. مشکل دوستان این است که امریکا را همان‌طور می‌بینند که خود را می‌بینند.  در امریکا، نظام حاکم مترادف به یک فرد و یا یک حزب و یا یک جناح سیاسی خاص نیست.

پیروزی حزب دمکرات برای مردم امریکا یک موفقیت است که از شر محافظه‌کاران تندرو خلاص شده‌اند، اما به معنی پیروزی برای ایران (یا حداقل برای دیدگاه حاکم در ایران) نیست. دمکرات‌ها خیلی مشتاق به راه‌اندازی جنگ با ایران نیستند، اما اعتقاد دارند ایران باید محدود شود. این موضوع احتمال هماهنگ شدن امریکا و اروپا را در رابطه با فشار اقتصادی علیه ایران افزایش می‌دهد. احتمال راه‌اندازی جنگ توسط جمهوری‌خواهان و اقدام بر علیه مردم بی‌گناه بیش‌تر از دمکرات‌ها است. این به این معنی نیست که دمکراتها به هیچ وجه سیاستهای ضد مردمی در کشورهای دیگر را دنبال نمی‌کنند. اما روش آنها متفاوت است و این تفاوت روشها است که باعث تغییر و تحولات سیاسی در امریکا می‌شود.

حضور امریکا تحت رهبری جمهوری‌خواهان در منطقه خاورمیانه باعث حذف طالبان، حذف صدام و حضور "دشمن" در منطقه به عنوان یک شعار در داخل ایران شده است. شعاری که به وسیله آن می‌توان شکستهای سیاسی ایران در صحنه بین‌المللی و برنامه‌های داخلی شعارگونه دولت را توجیه نمود. حال چگونه است که با وجود نکات مثبت حضور جمهوری‌خواهان در منطقه، سیاستمداران ایران شکست آنها را یک پیروزی برای خود فرض می‌کنند؟

 



Tuesday, November 14, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

تحلیلهای دور از واقعیت

این روزها در رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها‌ی ایران تحلیل‌های زیادی از پیروزی حزب دمکرات امریکا ارائه می‌شود که از نظر محتوی تقریبن یکسان هستند. بسیاری از کسانی که این تحلیل‌ها را ارائه می‌دهند درک صحیحی از واقعیات جامعه امریکا و نظام سیاسی آن ندارند. تحلیل‌ آنها بیش از اینکه مبتنی بر واقعیات باشد، بر فرضییاتی استوار است که از دیدگاه ایدئولوژیک آنها سرچشمه می‌گیرد. به عنوان نمونه وقتی روزنامه کیهان شکست جمهوری‌خواهان را به معنی شکست امریکا می‌داند و پیش‌بینی می‌کند که حکومت امریکا ساقط خواهد شد، به این معنی نیست که واقعن حکومت امریکا در حال فروپاشی است، بلکه به این معنی‌است که دوستان اعتقاد دارند که حکومت امریکا فرو خواهد پاشید. آنها هر علامت و واقعه سیاسی را آن طور تفسیر می‌کنند که اعتقاداتشان آن را تأیید کند. در جامعه‌ای که روزنامه‌های دگر اندیش را به راحتی تعطیل می‌کنند انتظار نداشته باشید تحلیل متفاوت بشنوید.

در آن طرف (در امریکا و اروپا) هم تحلیل‌های دور از واقعیت در مورد ایران وجود دارد، البته با کمی تفاوت. اگر به تاریخ معاصر برگردیم حجم اطلاعات غربیان در مورد شرایط اجتماعی و سیاسی ایران بسیار زیاد است. آنها در گذشته نه تنها در ایران حضور داشته‌اند بلکه عرصه سیاسی را کنترل می‌کرده‌اند. حجم اطلاعات آنها در رابطه با ایران بعد از انقلاب هم کم نیست. یکی از علاقه‌های من در زمان دانشجویی پرسه زدن در قفسه‌های کتاب مرتبط با ایران بود. تعجت خواهید کرد اگر بگویم که تنوع کتاب در مورد ایران در کتابخانه‌های دانشگاه کالیفرنیا در دیویس و برکلی بیشتر از کتابخانه‌های دانشگاهی ما بود. دانشگاه برکلی به طور مستمر کتابهای فارسی از ایران خریداری می‌کرد. طبیعی است در چنین شرایطی محققین و تصمیم‌گیران از غنای اطلاعاتی بیشتری برخوردار هستند و انتظار می‌رود تحلیل‌های آنها کمی بیشتر منطبق بر واقعیات باشد. با این همه معتقدم آنها در مورد ایران بارها دچار اشتباه شده‌آند. حال با شرایط ایران فکر می‌کنید چقدر تحلیل دوستان نزدیک به واقعیت است؟

گاهی پیش خود فکر می‌کنم اگر از پول نفت هزینه حداقل 6 ماه اقامت و مشاهده نظام‌های سیاسی دیگر کشورها برای ایدئولوگهای ایدئولوژیک پرداخت شود، باعث خواهد شد این دوستان از اتاقهای تاریک "فکر" خود بیرون آیند و تحلیلهای صحیح‌تر و منطبق با واقعیات را ارئه دهند. فکر نمی‌کنید در دراز مدت این به نفع کشور خواهد بود و از هدر رفت پول نفت جلوگیری خواهد کرد؟ اما متأسفانه شاهد عقب‌گرد بوده‌ایم. سال گذشته دولت محترم تمام سفیرانی را که دارای تجربه بودند و می‌توانستند به شناخت واقعیتها در کشورهای دیگر کمک کنند با سفیرانی که بی‌تجربه بودند اما نگاه آنها به ایدئولوژی حاکم نزدیک‌تر بود عوض کرد. این سفیران جدید همان تفسیرهایی را ارائه می‌دهند که برایش گوش شنوا وجود دارد.



Monday, November 13, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

چند اتفاق خوب

اول: با دانشجویان دکتری بحث خوبی داشتیم در رابطه با عدم درک و هماهنگی (هارمونی) انسان با طبیعت و اینکه این موضوع چگونه باعث تخریب منابع طبیعی از جمله آب و خاک شده است.

دوم: در پایان درس سمینار کارشناسی ارشد، در باره درک ما از دین و اینکه آیا درکهای متفاوت از دین پذیرفته است یا خیر گپ زدیم. همچنین در مورد تحول در انسان بحث کردیم و اینکه چگونه این تحول باعث شده که انسان در قوانینی که برای هزاران سال غیر قابل تغییر می‌دانسته، تجدید نظر کند.

سوم: دیروز صبح اول وقت برای یک کار بانکی رفتم سایت اصلی دانشگاه، اما وقتی رسیدم یادم آمد طبق قانون جدید بانک‌ها ساعت ۹ باز می‌کنند. در فرصت بدست آمده سری به کتابخانه زدم. نمی‌دانم چرا، اما ناخودآگاه سر از بخش مرجع در‌آوردم و از یکی از قفسه‌ها کتابی را برداشتم: تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، جلد دوازدهم از محمد تقی جعفری. در مقدمه این کتاب استاد جعفری از نوبینی و نوگرایی جلال‌الدین مولوی می‌نویسد و اینکه مولوی وجود آدمی را بر اصل تجدد و تحول مستمر هستی قرار داده:

هر نفس نو می‌شود دنیا و ما                     بی‌خبر از نو شدن اندر بقا

عمر هم‌چون جوی نو نو می‌رسد                 مستمری می‌نماید در جسد

ای برادر عقل یک‌دم با خود آر                      دم به دم در تو خزان است و بهار

در وجود آدمی جان و روان                          می‌رسد از غیب چون آب روان

هر زمان از غیب نو نو می‌رسد                    در جهان تن برون‌شو می‌رسد

چهارم: ماندن در کتابخانه بیش از یک ساعت طول کشید. این اشعار مولانا را در ‌ارتباط با مباحث اخیر با دانشجویان یافته بودم. احساس خوبی داشتم. احساسی که در این دو بیت جاری شد:

                        ای که از تو چون بسی غافل شدم               از جهالت‌های خود نادم شدم

                        باز کن این چشم بسته ای خدا                   تا که بینم جلوه‌های کبریا



Thursday, November 09, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

فیلم‌های دور از واقعیت

دیشب در میان چُرت زدنهای مقابل تلویزیون و عوض کردن کانالها، یک فیلم به حساب پلیسی ایرانی توجه‌ام را جلب کرد. نمی‌دانم اسم فیلم چه بود، اما از غیر واقعی بودن فیلم خنده‌ام گرفته‌ بود.

می‌توانید باور کنید که پلیس دلش برای یک دختر گمشده بیشتر از پدر و مادرش بسوزد؟ باور می‌کنید به جای اینکه پدر و مادر در محیط شلوغ کلانتری به دنبال فردی باشند که پاسخگو باشد، این پلیس است که در خانه فرد گمشده  را می‌زند و یا تلفنی از خانواده او کسب اطلاع می‌کند؟ فکر می‌کنم این فیلم‌ها بیش از اینکه منطبق بر واقعیات باشد، الگوبرداری از فیلمهای پلیسی غربی است.



Tuesday, November 07, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

تجربه بزرگان

چه لذت بخش است گفت و شنود با افرادی که گرم و سرد روزگار چشیده‌اند. چه سخت است شاهد تکرار اشتباهات باشیم و از تجربه بزرگان درس نگیریم.

در چند یادداشت اشاره کرده بودم که در حال برنامه‌ریزی برای گروه خاکشناسی هستیم. پیش‌نویس تهیه شده از این برنامه را برای یکی از پیش‌کسوتان خاکشناسی کشور (دکتر بای‌بوردی) فرستادم تا از نقطه نظرات وی در این رابطه آگاه شوم. او ضمن استقبال از برنامه تدوین شده، منت گذاشت چند صفحه‌ای را نوشت و در جلسه‌ای نقطه نظرات خود را بیان کرد. به همراه نقطه نظراتش چند مطلب را که نزدیک به 30 سال پیش نوشته بود را نیز ضمیمه کرده بود. مطالبش را همان روز خواندم. سی سال پیش او با بیانی شیوا به مشکلاتی در رابطه با آموزش کشاورزی اشاره کرده بود که امروز این مشکلات بیش از گذشته خود را نشان داده است. احساس خوبی نداشتم. ناراحت بودم از این همه دور زدن و درجا زدن، و نگران برای نسل بعد از این. در پیامی برایش نوشتم:

Let me share with you how I felt after reading your documents. I found myself in your place 30 years ago. I am deeply saddened for such a stalemate and even backwardness.   I felt sorry for my students and for this country. Although I am sad, but your comments and articles made me more determined that we have no other choice but to fight and challenge the present situation. We should not give up.



Monday, November 06, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

لذت زندگی

به من نخندید. اما بعضی وقتها یک چیزهای خیلی ساده لحظه‌هایی دل‌انگیز و زیبا را برایم ایجاد می‌کند.  به این صحنه نگاه کنید.

IMGP2351-2_resize.jpg (216038 bytes)

چه زیباست و چه خوشمزه. خیار گوجه فرنگی، فلفل، سُس و نان. چند وقت بود از خوردن یک غذا این قدر لذت نبرده بودم. البته اصراری ندارم که بقیه هم مثل من به این صحنه نگاه کنند. اما فکر نمی‌کنید لذت بردن از نعمتها بستگی به نگاه ما به زندگی دارد؟

لذت خواهیم برد اگر اعتقاد داشته باشیم لذت بخش است.



Wednesday, November 01, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]