<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

روز سوم

اذان نماز شب

خواندن نماز شب در بین مسلمین در مسجدالنبی خیلی جدی است. اذان نماز شب را یک ساعت قبل از نماز صبح می‌خوانند و بین اذان نماز شب و نماز صبح مسلمانان به خواندن نماز و دعا مشغول می‌شوند. تفاوتی بین ازدحام جمیعیت در آن وقت شب با نمازهای یومیه دیگر ندیدم.

 

مدینه

بین نماز صبح و نماز ظهر وقت خالی مناسبی است که زائرین فرصت دارند به کارهای مختلف و شخصی خود برسند. بقیه طول روز معمولن در مسجدالنبی به عبادت می‌گذرد. بسیاری از زائرین از این فرصت صبح برای خرید استفاده می‌کنند، البته عده‌ای نیز بعد از نماز عشاء و شام یعنی ساعت ۸ شب به بعد برای خرید می‌روند. امروز صبح تصمیم گرفتم از منطقه اطراف مسجدالنبی دور شوم و فضای شهر مدینه، یعنی آن جایی که مردم عادی زندگی می‌کنند، را ببینم. البته امیدوار بودم جایی که امکان دسترسی به اینترنت وجود داشته باشد را نیز پیدا کنم. حدود دو ساعت پیاده‌روی کردم. بیشتر منطقه جنوب شهر مدینه را گشتم. زائرین کشورهایی که وضع آنها از نظر مادی خیلی خوب نیست معمولن در کوچه پس کوچه های این قسمت شهر، خانه و یا مسافرخانه‌های ارزان قیمت کرایه می‌کنند.

از اینترنت خبری نبود. از هرکس که سئوال می‌کردم اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد. بعضی‌ها طوری نگاه می‌کردند که انگار در مورد یک کار غیر قانونی سئوال می‌کنم. در یک فروشگاه لوازم الکترونیکی یک کامپیوتر دیدم که به نظر می‌رسید به اینترنت وصل است. از یک نفر در جلوی فروشگاه پرسیدم که امکان دسترسی به اینترنت وجود دارد، او مستقیم جوابم را نداد و گفت باید از یک نفر در داخل فروشگاه بپرسم. مرد داخل فروشگاه با شک به طوری که نشانگر عدم اعتماد بود جواب منفی داد.

بقیه وقتم را به پرسه زدن در خیابانها و کوچه پس کوچه‌های مدینه صرف کردم. تعدادی عکس گرفتم، البته با احتیاط، چون به من هشدار داده بودند که پلیس عربستان از عکس گرفتن جلوگیری می‌کند. محدودیت عکس گرفتن در مسجدالنبی نیز شدید است، اما بسیاری از افراد به دور از چشم مأمورین عکس می‌گیرند. یک قهوه‌خانه دیدم که مشابه قهوه‌خانه‌های ایران دیزی باز گذاشته بود. نانوایی‌های جالبی در مدینه بود که شبیه نان بربری در آنها پخت می‌شد. دو عد نان برای صبحانه روز بعد خریدم.

 

دعا برای دانشجویان

روز سوم را اختصاص داده بودم به دعا برای جوانان و دانشجویان. در درجه اول برای کل جوانان و دانشجویانی که می‌شناسم دعا کردم و برای آنها چند رکعت نماز خواندم. بعد برای دانشجویانی که از نزدیک می‌شناسم به خصوص آنها که التماس دعا گفته بودند دعا کردم و برای هر کدام دو رکعت نماز خواندم. در شرایط امروز جامعه به جوانان خیلی سخت می‌گذرد. مهمترین چیزی که در جوانها می‌بینم از دست دادن امید است. بسیاری از آنها از آینده خود بیم دارند. بعضی از آنها و شاید خیلی از آنها تنها راه نجات برای خود را خارج شدن از ایران می‌بینند. از خدا خواستم علاوه بر اینکه حاجت هریک از این جوانان را برطرف ‌کند، شرایط کشور را به سویی سوق دهد که انشاءالله بتوانیم از آنها برای رشد و توسعه کشور استفاده کنیم.



Wednesday, December 27, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز دوم

نماز صبح

از نمازهای یومیه در مسجدالنبی و مسجدالحرام، نماز های صبح از شکوه خاصی برخوردار است. شاید یک دلیل آن این است که با صدای بلند و صوت زیبا خوانده می‌شود. حالت روحانی خوبی به آدم دست می‌دهد. امروز یک ساعت و نیم قبل از نماز صبح رفتم مسجدالنبی به این تصور که خلوت‌تر از طول روز خواهد بود. نه تنها خلوت نبود که شلوغ‌تر هم بود. با اینکه کاروان ما به صورت گروهی برای نماز صبح و زیارت قبرستان بقیع برنامه داشت، اما دوست داشتم جدا از آنها باشم. مخلوط شدن با مسلمانان دیگر کشورها را ترجیح می‌دهم.

هوای بیرون از مسجد در آن ساعات اولیه صبح خیلی سرد بود، به احتمال زیاد زیر ۱۰ درجه سانتیگراد. به زحمت در داخل مسجد جا گیر آوردم. بعد از مدتی یک افریقایی که هیکل او به جرأت دو برابر من بود خودش را در کنار من جا داد. در این شرایط نماز خواندن کمی مشکل شده بود، دوستانه تحمل کردم. بعد از نماز مهدی را دیدم و با هم به طرف مقبره پیامبر و بخش قدیمی مسجدالنبی حرکت کردیم، اما آن قسمت را بسته بودند. از قرار معلوم ساعت ۷ صبح نوبت بازدید خانمها است. از آن جا به طرف قبرستان بقیع حرکت کردیم. جمعیت زیادی از شیعیان که بیشتر آنها ایرانی بودند در اطراف بقیع جمع بودند. کاروانها هریک با علامتهای خاص به صورت گروهی در اطراف بقیع جمع شده بودند. بسیاری در حال گریه بودند. مطمئن هستم انسانهای با ایمان و با احساساتی پاک در این جمع‌ها حضور دارند. اما ترجیح می‌دهم در این مکانهای مقدس اشک شوق بریزم تا اشک غم. اشک شوق به خاطر حضور، دیدار و درک. در داخل قبرستان بقیع، به خصوص در اطراف قبر امامان شیعه نرده کشی شده بود و در فاصله‌های کم نگهبان گذاشته بودند. در بعضی از نقاط نیز افرادی را مأمور کرده بودند که سخنرانی کنند و شیعیان را از نزدیک شدن و انجام اعمال "کفر‌آلود" دور کنند. متأسفانه این تقابل ناشی از زیاده‌رویهایی است که بعضی از شیعیان و به خصوص ایرانیان از خود نشان می‌دهند. اگر به آنها اجازه داده شود خاک قبرستان بقیع را در کیسه خواهند کرد و به ایران خواهند آورد.

 

اعمال  در مدینه

طبیعی است که در مدت اقامت در مدینه بیشتر وقت‌مان را در مسجدالنبی می‌گذراندیم. قبل و بعد از نمازهای یومیه فرصت خوبی است برای انجام اعمال. این اعمال برای من به سه دسته تقسیم می‌شوند. اول خواندن قرآن برای خودم، دوم خواندن نماز برای دیگران و سوم فکر کردن و دعا کردن برای خودم و دیگران. هر روز را اختصاص دادم به گروهی از نزدیکان، فامیل و دوستان. به آنها فکر می‌کنم و برایشان دعا می‌کنم که خداوند حاجت‌هایشان را برآورده کند. روز اول را برای پدر و مادرم دعا کردم. برایشان نماز خواندم. انشاءالله خداوند سایه پدرم را بر سر ما نگه دارد. او زحمات زیادی را برای ما کشیده است و من علیرغم محبتهای او، فرزند خوبی برایش نبوده‌ام. خداوند مادرم را بیامرزد. خدا را شکر می‌کنم که پس از بازگشت از امریکا و قبل از فوت او حداقل چند ماه او را دیدم. جایش بین ما خالی است.

روز دوم را اختصاص دادم به خانواده و خواهران و برادران و خوانواده‌هایشان. برایشان دعا کردم و نماز خواندم. از خدا خواستم که آنها را در زندگی‌شان موفق کند، انسانهای خوبی باشند و باعث شادی دیگران شوند. برای جوان‌ترها به طور خاص دعا کردم، برای زینب، روح‌الله و محسن.

 

ارتباط با ایران

موبایل‌های ما در مدینه و مکه جواب می‌دهد. اگر تماس از طرف ایران انجام شود، خیلی بیشتر به صرفه است. به همین دلیل هم تماس از طرف ما از طریق SMS صورت می‌گیرد. در روز اول و دوم از دو نفر از دوستان اصفهان ‌SMS و تلفن دریافت کردم کردم که باعث شد به فکرشان باشم و از طریق SMS به آنها اطلاع دادم.

دسترسی به اینترنت داستان دیگری است. در روزهای اول از هرکس در مورد اینترنت و پست الکترونیک سئوال می‌کردیم، اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد. مثل این بود که در مورد یک کار حرام از آنها سئوال می‌کنیم. البته بعضی‌ها اشاره می‌کردند که شاید در مجتمع‌های تجاری دور از مسجدالنبی کافی‌نت وجود داشته باشد.

 

دعا برای دوستان

بعد از خانواده در این سفر خیلی به یاد دوستان بودم. شاید از بین دوستان قدیم و جدید، دوستان اصفهان جایگاه خاصی را داشته‌اند و دارند. چه آن کسانی که هنوز با آنها در تماس هستم و یا آنها که تماسم با آنها کمتر شده است، اما به فکرشان هستم. این دوستان شامل همکاران و دانشجویان و کسانی است که در طول مسئولیتهای مختلف اجرایی با آنها زندگی کرده‌ام. دوران کتابخانه مرکزی برایم جایگاه خاصی دارد و دوستی‌های که از آن موقع شکل گرفت هنوز برایم باقی است. در طول مسئولیت در شهرک و وزارتخانه نیز دوست‌های پایداری پیدا کردم که یکی از این یاران در این سفر در کنارم حضور دارد. در روز دوم حضور در مسجدالنبی به تک تک این دوستان فکر کردم، آنها را در ذهن آوردم (چه التماس دعا گفته بودند و یا نگفته بودند)، برایشان دعا کردم و به صورت جمعی و یا خاص دو رکعت نماز خواندم. به بعضی از آنها SMS زدم که بگویم به فکرشان بوده‌ام. انشاءالله خداوند حاجت‌هایشان را برآورده کند و مشکلاتشان را رفع کند. اگر در بین آنها و یا خانواده آنها مریضی وجود دارد، انشاءالله شفا پیدا کند.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز اول

پرواز به طرف مدینه ساعت ۸:۳۰ صبح بود. طبق قرار قبلی باید ۴ ساعت قبل از پرواز در فرودگاه حاضر می‌شدیم. ما نسبتن خوش قول بودیم و ساعت ۵ رسیدیم فرودگاه. انتظار نداشتم در آن وقت صبح فرودگاه این‌قدر شلوغ باشد. به همراه هریک از زائرین چند نفر و گاهی چند ماشین بدرقه کننده آمده بودند. ما راضی به زحمت دیگران نشدیم و با تاکسی آمدیم فرودگاه. همه چیز در فرودگاه به خوبی پیش رفت و پرواز به موقع انجام شد. ساعت ۱۱:۳۰ قبل از ظهر رسیدیم به مدینه و بعد از گذراندن تشریفات خروج، ساعت ۱۲:۳۰ رسیدیم هتل الیاس الذهبی. هتل خوبی است که در قسمت جنوبی و درست در مجاورت مسجدالنبی قرار دارد. بعد از صرف نهار و کمی استراحت خود را به موقع برای نماز عصر به مسجدالنبی رساندیم. یکی از نکات مثبت نماز در مکه و مدینه این است که در پنج نوبت نماز برگزار می‌شود.

 

به سوی تاریخ

تاریخ همیشه برایم جاذبه داشته است. هرچند جنبه‌های روحانی سفر حج بسیار پررنگ است، اما نمی‌توان به جنبه‌های تاریخی این سفر توجه نکرد. مطالعه تاریخ اسلام به درک بهتر آن کمک می‌کند. به سرزمینی قدم ‌گذاشته‌ایم که گوشه گوشه آن کتاب تاریخ است. نشانه‌هایی از آنچه بر اسلام گذشت و آنچه بر پیامبر گذشت. در ذهن خود مرور می‌کنم زندگی محمد (ص) را در مکه و مدینه. چهل سال ساده و پاک زیست و در چهل سالگی تحولی عظیم در او بوجود آمد. چگونه او انتخاب شد؟ انتخاب شد چون پیامبرگونه زیست و یا پیامبرگونه زیست چون انتخاب شده بود؟ او انسانی بود مشابه ما. چگونه شد که پیامبر شد؟ چگونه می‌شود او را درک کرد؟ چگونه می‌شود از او درس گرفت؟ درس واقعی و نه درس ظاهری. خوش به سعادت آنهایی که ۱۴۰۰ سال قبل در کنار او بودند.

الهام بخش این افکار جملات شریعتی بود که به حق اشاره دارد که در اسلام امروز (به خصوص در تشیع) نقش محمد (ص) کمرنگ شده است. آن قدر که به فرزندانش توجه داریم، خود او را فراموش کرده‌ایم. آیا می‌توان با قدم گذاشتن به سرزمین محمد کمی از شخصیت او را درک کرد؟

 

در کنار پیامبر

بعد از نماز عصر بنا داشتم تا نماز مغرب در مسجدالنبی بمانم. از مهدی جدا شدم و به سمت مقبره پیامبر رفتم. محدودیت برای ورود به بخش قدیمی مسجدالنبی نسبت به گذشته بیشتر شده است. برای نزدیک شدن به مقبره پیامبر باید از باب (در ورودی) بلال خارج می‌شدم و بعد از باب جبریل وارد می‌شدم. جمعیت زیادی در مقابل باب جبریل جمع بودند. اول متوجه نشدم موضوع چیست. به طرف جمعیت که رفتم باب جبریل را باز کردند و جمعیت به سمت داخل هجوم آورد. ناخود‌آگاه جزو اولین نفراتی بودم که به قسمت قدیمی مسجدالنبی و سمت شرقی مقبره پیامبر وارد شدم. این قسمت برای نماز عصر بسته شده بود و بعد از نماز یعنی همان موقع که من رسیدم باز شده بود. درست در کنار پنجره فلزی قرار گرفتم. مأموران سعودی اجازه نزدیک شدن به پنجره را نمی‌دهند و همه باید رو به قبله در کنار پنجره می‌نشستیم. به همراه جمعیت نشستم. برای لحظاتی احساس خوبی داشتم. احساس کردم که در کنار پیامبر نشسته‌ام. هیچ کار نمی‌کردم. فقط نشستم و در افکار خودم غرق شدم. بعد از مدتی سرم را برگرداندم. جمعیت زیادی در قسمت ورودی باب جبریل منتظر ورود به این قسمت بودند. بیش از این جایز ندیدم در آن مکان مقدس بمانم و دیگران را از حضور در آنجا محروم کنم. در حالی که از باب جبریل خارج می‌شدم، اشک‌هایم جاری شد. بر روی سنگهای سفید صحن بیرون مسجد نشستم.

 

در جستجوی

کجاست؟ در کجا به دنبال آن بگردم؟ گمشده‌ام کجاست؟ در خودم؟ در کعبه؟ در رویا؟ آیا نشانه‌ای هست؟ از کجا بفهمم که آن را یافته‌ام؟

به دیگران خیره می‌شوم. آیا آنها نیز گمشده‌ای دارند؟ در چهره‌های آنها تنوع می‌بینم. سیاهپوست، زردپوست، سفیدپوست، مالزیایی، ترک، هندی، پاکستانی، ایرانی، مصری و ملیتهای دیگر. اما به نظرم همه یکرنگ و یکدست می‌آیند. آمده‌اند که تفاوت‌ها را کنار بگذارند و آن طور که شریعتی می‌گوید "شبیه" بازی کنند. چهره‌هایی مصمم با چشمانی مشتاق.

شاید کلید معما همین است. گمشده من در دیگران است. "من" در اینجا معنی نمی‌دهد. باید جزئی از "ما" بود. مانند نقش هزار تکه‌ای که وقتی تکه‌ها را در کنار هم قرار می‌دهی، تصویر نهایی مشخص می‌شود. بخشی از من در دیگران است و بخشی از دیگران در من. باید به دیگران توجه کرد تا خود را یافت. پس شاید در این مکان وظیفه مشخص است. نقش هر کس را از پیش تعریف کرده‌اند. فقط باید خوب آن را درک کرد. باید که از خود غافل شد، اما از دیگران نه.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

سلام از مکه

سلام به همگی. از اینکه در این مدت نتوانستم مطلب بگذارم پوزش می‌خواهم. در مدینه دسترسی به اینترنت نداشتم و در مکه هم تازه یک کافی‌نت پیدا کرده‌ام. مطلب چند روز را باهم می‌گذارم. انشاءالله مطالب بعدی را هفته آینده بعد از بازگشت از مراسم در عرفات، مشعر و منیٰ خواهم گذاشت.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

به جای خداحافظی

با دلی آرام

اما پرشور،

می‌روم.

 

با اشتیاق،

برای رویارویی با یک تلاطم روحی،

تلاطمی ناشناخته.

 

مطمئن،

با روحی خالی از تنفر

و سرشار از عشق.

 

می‌خواهی بدانی احساسم چیست؟

به تصویر زیر نگاه کن.

 

تصور کن در این جاده هستی

و به سویش می‌روی

در زیبایی طبیعت غرق شدی

زیبایی را با ذرات برفی که بر روی صورتت آب می‌شود حس می‌کنی

و هم زمان موسیقی زیبایی روحت را نوازش می‌دهد

به هیچ چیز فکر نمی‌کنی

به عاقبت هیچ چیز نمی‌اندیشی

فقط می‌روی

مقصد مهم نیست

فقط رفتن مهم است

پرواز می‌کنی

تنها مانع برای اوج گیری جسم توست.



Friday, December 15, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

رأی دهم یا رأی ندهم؟

بنا داشتم تا زمان سفر حج فقط مطالب مرتبط با این سفر را بنویسم. اما حیفم آمد نظرم را در رابطه با انتخابات بیان نکنم. البته دوستان و نزدیکان توصیه کردند بخشهایی از این یادداشت حذف شود. از آن جایی که این توصیه‌ها به نفعم بود، حرف‌شان را گوش کردم. این هم تحلیل انتخابات با کمی سانسور.

 

رأی دهم یا رأی ندهم؟ این سئوالی است که ذهن بسیاری از افراد را در این چند روز باقیمانده تا انتخابات شوراها به خود مشغول کرده است. مطلب حاضر تحلیل کوتاهی برای یافتن جواب به این سئوال است. این تحلیل در مورد انتخابات مجلس خبرگان صادق نیست زيرا در انتخابات مجلس خبرگان حق انتخاب قابل ملاحظه‌ای باقی نمانده است.

ابتدا بهتر است به چند فرضیه که اساس این تحلیل را تشکیل می‌دهد اشاره کنم:

فرضیه اول: بعضي از جناحهاي فکري اعتقادی به مبانی دمکراسی ندارند. اگر آنها از واژه‌هایی از قبیل "مردم سالاری دینی" و "مشارکت مردمی" استفاده می‌کنند، صرفاً به این خاطر است که به حضور ظاهری مردم در تأیید دیدگاههای خود نیاز دارند.

فرضیه دوم: از نظر اين گروه مشارکت مردم در جهت مخالف با دیدگاههای آنها فقط تا جايی پذیرفته است که به مبانی اصلی ديدگاه ايشان لطمه وارد نسازد.

فرضیه سوم: اين جناح فکري از حمایت اقلیتی و قدرت اکثريتي برخوردار است که در یک رقابت سالم و فضای دمکراتیک پیروز میدان نخواهد بود.

با توجه به فرضیات فوق، اين جناح فکري راهبردهای زیر را مد نظر دارد:

اول: تنظیم میزان مشارکت مردم در انتخابات تا حدی که به پیروزی کاندیداهای آنها لطمه‌ای وارد نسازد. به طور مثال اگر طرفداران آنها در انتخاب شورای شهر تهران، 30 درصد از کل جمعیت رأی دهنده باشد، ایده‌آل این است که 30 درصد از طرفداران اصلاحات نیز در انتخابات شرکت نمایند. بدین ترتیب از یک طرف مشارکت حداکثری وجود خواهد داشت و از طرف دیگر کاندیداهای مورد نظر آنها رأی لازم را برای ورور به شورای شهر تهران خواهند آورد. در جاهایی که رأی کاندیداها نزدیک باشد، موضوع از طریق حذف چند صندوق رأی قابل حل خواهد بود.

 

دوم: استفاده از رادیو و تلویزیون و مجامع مذهبی و غیر مذهبی برای ارتباط با طرفداران خود و تأکید بر ضرورت حضور انتخابات و اینکه حضور در انتخابات یک وظیفه شرعی و ملی است.

سوم: تشویق طرفداران اصلاحات به حضور در انتخابات از طریق تأیید صلاحیت کاندیداهای مورد نظر آنها و ایجاد انگیزه و امید. اما این انگیزه و امید نباید به حدی باشد که باعث حضور گسترده شود که رأی آوردن کاندیداهای آنها را به خطر بیاندازد. این اشتباه محاسباتی بود که در دوران خاتمی انجام دادند و در مقابل نتیجه‌ای قرار گرفتند که امکان تغییر آن نبود.

چهارم: تأیید و یا رد صلاحیت کاندیداهای اصلاح طلب در شهرهای مختلف با توجه به شانس پیروزی آنها صورت می‌گیرد. به عنوان نمونه، با توجه به احتمال کاهش حضور مردم در انتخابات تهران، کاندیداهای اصلی اصلاح طلبان تأیید صلاحیت شدند تا انتخابات تهران با کاهش جدی حضور مردم روبرو نشود. اما در شهرهای کوچکتر که شانس حضور مردم به دلیل مسائل قومی و محلی بیشتر است، کاندیداهای اصلی اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند که از طریق کاهش میزان امید در طرفداران اصلاحات میزان مشارکت فقط تا حدی باشد که پیروزی کاندیداهای آنها به خطر نیافتد.

پنجم: اگر در انتخابات گذشته، اهرم اصلی برای دور نگه‌ داشتن اصلاح طلبان از پیروزی در انتخابات شورای نگهبان بود، امروز جناح فکری مذکور مجری انتخابات است. این قدرتی است که استفاده از آن برای حصول به نتیجه وسوسه انگیز است. بايد به گونه اي عمل کرد که هرگونه تخلف در آراي مردم هزينه سنگینی براي ايشان داشته باَشد.

تجربه انتخابات گذشته نشان داده است که علیرغم همه بازیهای سیاسی، رفتار مردم در انتخابات قابل پیش‌بینی نیست. شاید اگر مطالعات رفتارشناسی مردم در انتخابات در ایران بیشتر صورت می‌گرفت، امکان پیش‌بینی نتیجه انتخابات آسان‌تر می‌شد. اما در کشور ما زمينه سياسي-اجتماعي انجام اینگونه تحقیقات آزاد و مستقل وجود ندارد. لذا در ایران با فقر جدی اطلاعات در این زمینه روبرو هستیم. به همین دلیل است که انتخاب خاتمی در سال 1376 و احمدی نژاد در سال 1384 غیر قابل پیش‌بینی بود.  

با توجه به مطالب فوق می‌توان نتیجه گرفت که:

نتیجه‌گیری اول: انتخابات در ایران، مانند انتخابات در بسیاری از کشورها، یک بازی سیاسی است که گروهها و احزاب سیاسی باید برای پیروزی در آن برنامه‌ریزی کنند. تفاوت عمده بازیهای سیاسی در کشور ما با کشورهای توسعه یافته دو چیز است: اول اینکه بخش اصلي اين فرايند سیاسی در ایران پشت پرده صورت می‌گیرد و دوم اینکه بعضي از طرفهاي بازی اعتقادی به بازی عادلانه (Fair Game) ندارند.

نتیجه‌گیری دوم: به دلیل عدم توسعه‌یافتگی سیاسی و کمبود اطلاعات در مورد بازی‌های پشت پرده، پیش‌بینی نتیجه انتخابات بسیار سخت و شاید غیر ممکن است.

نتیجه‌گیری سوم: هرچند انتخابات شوراها حاصل یک بازی سیاسی است که قواعد آن را افرادی خاص تعریف و کنترل می‌کنند، اما حق انتخاب وجود دارد. کنترل کنندگان این بازی روی حضور بخشهایی از جامعه و عدم حضور بخشهایی دیگر از جامعه حساب باز کرده‌اند. اما معتقدم تا وقتی حق انتخاب هست، باید انتخاب کرد. به عبارت دیگر نباید به خاطر تهدید به قتل، خودکشی کرد. از طرف دیگر امید است با حضور خود و دیگران در این بازی، باعث شویم که مسئولين هر انتخابی جز قبول نظر اکثریت را پر هزينه و بي‌فايده ببينند. حداقل نباید بازی را راحت واگذار کرد و گذاشت که آنها بدون پرداخت هزینه به نتیجه دلخواه خود دست یابند.



Monday, December 11, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

هزینه‌های جانبی سفر حج

در یکی از جلسات مربوط به حج، مسئولین سازمان حج و زیارت هشدار می‌دادند که هزینه‌های جانبی سفر حج بیشتر از هزینه‌های خود سفر است. بد نیست بدانید که ما در سال 81 برای این سفر ثبت‌نام کردیم و برای هر نفر یک میلیون تومان پرداختیم. در این چهار سال حدود 500 هزارتومان سود به این پول تعلق گرفت و مبلغ 300 هزار تومان هم برای هر نفر امسال پرداخت شد. فکر می‌کنم با هزینه‌های متفرقه دیگر هزینه اصلی سفر برای هر نفر حدود 2 میلیون تومان باشد. اما اگر هزینه‌های جانبی که در یادداشت قبلی به بعضی از آنها اشاره داشتم را در نظر بگیریم، متوسط مخارج سفر حج برای هر نفر بالغ بر 5 میلیون تومان خواهد بود.

نکته جالب توجه دیگر اینکه مسئولین حج و زیارت اعلام می‌کردند که مغازه‌داران سعودی با ورود حجاح ایرانی جشن می‌گیرند. چون می‌توانند به راحتی اجناس بی‌کیفیت خود را به فروش برسانند. طبیعی است که وقتی لیست خرید افراد سر به فلک بکشد و مجبور باشند برای فامیل نزدیک و دور و دوست آشنا سوغات بخرند، و از طرف دیگر محدویت مالی وجود داشته باشد، چاره‌ای جز خرید اجناس بی‌کیفیت نیست.

اما هزینه‌های جانبی این سفر فقط به مسائل مالی محدود نمی‌شود. هزینه‌های جانبی اصلی فکر و دغدغه‌ای است که افراد برای خرید در مکه و مدینه دارند و وقتی که صرف این کار می‌کنند. چند سال پیش خدا قسمت کرد و به حج عمره مشرف شدم. در آن سفر شاهد بودم چگونه بعضی از زائرین خانه خدا فکر و ذکرشان خرید شده است. ای کاش حداقل از این کار لذت می‌بردند. گاهی این کار همراه با استرس و نگرانی است و اینکه آیا این هدیه خوب است یا نه، برای افراد در چه سطحی خرید شود، و از همه مهمتر کسی از قلم نیافتد. گاهی پول برای خرید کم می‌آورند و یا امکان حمل این همه سوغاتی نیست. در این صورت خرید بقیه سوغاتی‌ها در ایران انجام می‌شود که به عنوان سوغاتی مکه تقدیم افراد شود. فکر می‌کنید این همه دغدغه برای خوشحالی دیگران است یا  اینکه خدای نکرده حرف و حدیثی پشت سرشان نباشد؟

از گفتن واقعیات خوشحال نیستم.



Sunday, December 10, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

رسم و رسومات حج

نزدیکان می‌دانند که خیلی اهل رسم و رسومات نیستم. بنابراین گاهی تلاش می‌کنند بعضی از نکات را که باید قبل، درطول و بعد از سفر حج رعایت کنم به من تذکر دهند. یکی از این رسم‌های مهم رزرو تالار برای بعد از سفر حج برای دعوت از دوستان و آشنایان است. ضمن احترام به کسانی که به این مراسم اعتقاد دارند، باید بگویم که مهری و من قصد نداریم چنین کاری را انجام دهیم. علاوه بر این برنامه جدی برای خرید سوغاتی نداریم. این به این معنی نیست که به هیچ وجه سوغاتی نخواهیم خرید. در فرصتی مناسب برای کوچکترها و نزدیکان خانواده هدایایی خواهیم خرید.

دوستی یاد‌آوری‌ام کرد که باید قبل از سفر به همه آشنایان تلفن بزنی و از آنها خداحافظی کنی. احتمالن از کسانی که به طور معمول در تماس هستم خداحافظی خواهم کرد. اما قصد ندارم دفترچه تلفن را بردارم و به همه کسانی که می‌شناسم زنگ بزنم. آن دوست عزیز می‌گفت هدف از این کار خداحافظی و حلالیت طلبی است. شاید اشتباده کنم، اما این تلفن زدن‌ها معانی دیگری هم دارد و با رسم و رسومات بعد از سفر در ارتباط است.

امیدوارم دوستان این تصمیمات را نشانه بی‌توجهی و بی‌ادبی ندانند. نگران فامیل نزدیک نیستم، چون آنها با خصوصیات روحی‌ام آشنا هستند و مصطفی را آن طور که هست پذیرفته‌اند.

دلم می‌خواهد این سفر بیش از اینکه سفر جسم باشد سفر روح باشد، بیش از اینکه دغدغه رسم و رسومات داشته باشم، دغدغه شناخت داشته باشم.



Wednesday, December 06, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

آمادگی برای سفر

مدت زیادی به سفر حج نمانده است. شنبه ۲۵ آذر به طرف مدینه پرواز خواهیم کرد. در چند هفته اخیر کار زیادی روی هم انباشته کرده‌ام که باید قبل از سفر انجام دهم. اما دستم خیلی به کار نمی‌رود. ذهنم مشغول است. از طرفی اشتیاق دارم که این سفر انجام شود. از طرف دیگر می‌ترسم. مثل این است که در باغی به رویم  باز شده باشد، اما نگرانم که وارد شوم. معتقدم که رفتن به مکه برای پیدا کردن خدا نیست، برای پیدا کردن خود است. مکه جایی است که از خود دور می‌شوی که به درون خود بنگری. می‌ترسم از آنچه که در درون خود خواهم یافت.

در مدت باقیمانده قبل از سفر، چند یادداشت در مورد مسائل جانبی حج می‌نویسم و امیدوارم در مدت سفر نیز دسترسی به اینترنت داشته باشم که بتوانم یادداشتهایی را از مکه و مدینه ارسال کنم. به فکر شما نیز هستم و خواهم بود.

تابعد.



Tuesday, December 05, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

وقایع چهار روزه

چهارشنبه: ورودی‌های ۸۴ من را به جمع خودمونی خودشون دعوت کردند. همیشه خوشحال می‌شم در جمع دانشجویان باشم و بحثهای خوب با هم داشته باشیم. اتفاقن اون روز هوای شمال تهران برفی بود و چند تا عکس یادگاری گرفتیم.

IMGP2388_resize.JPG (294790 bytes)    IMGP2389_resize.JPG (284761 bytes)

پنجشنبه: با چندتا وبلاگ آشنا شدم که شرح زندگی افرادی است که سختیهای زیادی کشیده‌اند و زندگی غیر متعارفی داشته‌اند. این نابسامانی‌های اجتماعی در جامعه‌ای که دو چهره پیدا کرده است بدجوری ذهن من را مشغول کرده است.

جمعه: روزهای جمعه طبق معمول در مسجد کمیل خیابان میرزای شیرازی جلسه آمادگی برای سفر حج داشتیم. این هفته اتقاق جالبی افتاد. وسط جلسه یک یادداشت به مسئول کاروان دادند که در آن نوشته بود همسر سرایدار مسجد روز گذشته فوت کرده است. مدیر کاروان از حاضرین درخواست کرد در صورت امکان برای مخارج دفن و کفن همسر سرایدار مسجد کمک کنند. در همان لحظه شاهد بودم که افراد زیادی دست به جیب بردند و خوشبختانه مبلغ خوبی جمع‌آوری شد. از انجام این عمل در آن جمع بسیار خوشحال شدم.

شنبه: دیشب برف شدیدی بارید. صبح که بلند شدیم همه جا سفید پوش شده بود. قبل از رفتن به دانشکده، می‌خواستم مهری را برسانم فرودگاه که قرار بود برود چابهار. نه مهری به فرودگاه رسید و نه من به دانشکده. با اینکه از کار و زندگی افتادیم اما صحنه‌های زیبایی از زمستان را شاهد بودیم.

IMGP2392_resize.JPG (252397 bytes)    IMGP2393_resize.JPG (217210 bytes)



Saturday, December 02, 2006 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]