<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

خروج از عالم برزخ

در این یک هفته گذشته احساس می‌کنم در عالم برزخ بودم. عالم برزخ جایی است بین دو حالت روحی. اگر فرض کنیم که حال و هوای حج یک عالم رؤیا است و حال و هوای کار و زندگی عالم واقعیت است، ماندن بین این دو عالم سخت است. لااقل در دنیای واقعی تکلیف مشخص است. رسیدگی به مقالات و پایان‌نامه‌ها، رفتن سر کلاس درس، شرکت در جلسات و رسیدگی به امور جاری زندگی مشغولم می‌کند. به ناچار در جریان اخبار روزمره کشور هم قرار گرفته‌ام: مشکلات اقتصادی کشور، قطعنامه شورای امنیت بر علیه ایران و حرکات نظامی امریکا در خلیج فارس و غیره. به یکی از دوستان می‌گفتم مثل این است که از یک محیط پاکیزه و استریلیزه وارد محیطی می‌شوی که میکروبها به سویت حمله‌ور می‌شوند. اما این از خصوصیات خوب ما انسانها است که خیلی سریع با محیط سازگار می‌شویم. این مطالب را از سر گله و شکایت نگفتم. خوشحالم که از عالم برزخ خارج می‌شوم. از حال و هوای حج همان روز که وارد فرودگاه جده شدیم خارج شدم.

دیروز برای مدت کوتاهی اخبار اقتصادی را دنبال می‌کردم. از خوانندگان وبلاگ حامد قدوسی هستم که موضوعات اقتصادی را به زبان ساده بیان می‌کند (از افتخارات من است که در کلاس درس جوانهای با استعدادی مثل آقا حامد بنشینم). اما در بین یادداشتها یکی از مطالب غیر اقتصادی او در باره ازدواج توجهم را جلب کرد. در قسمت پیوندهای روزانه به آن لینک داده‌ام.



Tuesday, January 23, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

بازگشت

دوشنبه شب هفته گذشته برگشتیم ایران. طبیعی است که چند روز بعد از سفر به دید و بازدید می‌گذرد. پدرم و بعضی از نزدیکان از مشهد آمدند که کلی خوشحال شدیم. از فرصت پیش آمده استفاده کردم و بقیه یادداشتهای سفر را گذاشتم روی سایت برای دوستانی که دنبال می‌کردند. از مجموع یادداشتها و 85 عکس انتخابی و ضمائم متفرقه کتابچه‌ای درست کرده‌ام با نام "تجربه حج". احتمالاً این سفر تکرار نخواهد شد، پس بهترین یادگار سفر همین یادداشتها خواهد بود.



Sunday, January 21, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

خداحافظی

این سرما‌خوردگی به نظر می‌رسد دوباره تشدید شده است. سرفه مهلت نمی‌دهد و سرم از این همه عفونت در گوش و حلق و بینی سخت سنگین است. دیگر حال و حوصله دکتر رفتن هم ندارم. نمی‌دانم این بی‌حوصلگی ناشی از کسالت جسم است یا کسالت روح؟ بچه که بودم از روزهای آخر تعطیلات عید نوروز متنفر بودم. نمی‌خواست برگردم مدرسه. روز آخر حضور در مکه چنین احساسی دارم. فکر اینکه زمان بازگشت به زندگی عادی و روز از نو و روزی از نو فرا رسیده است آزارم می‌دهد.

امروز روز آخر بود. صبح چمدانها را تحویل دادیم که زودتر تحویل هواپیمایی شود. برای جبران بی‌خوابی کمی استراحت کردیم. با دوستان قرار گذاشتیم که نماز مغرب را مسجدالحرام باشیم و برای شام برگردیم هتل و دوباره برای طواف وداع آخر شب حرم باشیم. اما بعد تصمیم عوض شد و قرار شد تمام شب تا نماز صبح را در حرم بمانیم.

شب خوبی بود. نفهمیدم چگونه گذشت. نماز مغرب را طبقه سوم بودیم و برای نماز عشاء آمدیم در صحن مرکزی و جای خوبی را در حلقه‌های میانی دور کعبه پیدا کردیم. بعد از نماز عشاء در یکی از رستورانهای اطراف حرم شام خوردیم و بعد برای انجام ۷ دور طواف مستحبی برگشتیم حرم. دیروز و امروز که طواف مستحبی را بدون مُحرم شدن انجام دادیم یک حال و هوای دیگر داشت. اصلاً استرس معمول که هنگام مُحرم شدن داریم وجود نداشت. فقط در اطراف خانه خدا می‌چرخیدیم و دعا می‌کردیم و به خصوص به کسانی که التماس دعا کرده بودند فکر می‌کردیم. امشب من به کسانی که به طور خاص التماس دعا نگفته بودند، اما می‌دانستم مشکل دارند هم فکر می‌کردم. چند نفر مریض هستند و یا مشکل جسمانی دارند که دعا کردم خداوند مشکل آنها را حل کند.

حرم خیلی خلوت‌تر شده بود و ما انتظار داشتیم در ساعات بعدی خلوت‌تر هم بشود. برای انجام آخرین طواف و یا به عبارتی طواف وداع، ساعت ۲ بعد از نصف شب را انتخاب کردیم. بنابراین چند ساعت برای استراحت فرصت داشتیم. من و مهری برای استراحت به طبقه زیرین مسجدالحرام که هوایش کمی گرمتر بود رفتیم. ساعت یک و نیم مهدی یک پیام فرستاد که بیا بالا، حرم خیلی خلوت شده است و الآن زمان مناسبی است. قبل از انجام طواف وداع، من و مهری تصمیم گرفتیم برای نزدیک شدن به کعبه و نماز در حجر اسماعیل تلاش کنیم. اولین باری بود که به راحتی به کعبه نزدیک می‌شدیم و آن را لمس می‌کردیم. ورود به حجر اسماعیل هنوز آسان نبود اما با کمی تلاش وارد شدیم و من کمی جلوی جمعیت را گرفتم که مهری دو رکعت نماز بخواند و بعد خودم هم دو رکعت نماز خواندم. طواف وداع را کمی بعد از ساعت ۲ شروع کردیم و نزدیک ساعت ۳ تمام شد. از ساعت ۳ تا ۵ دوباره در طبقه زیرین مسجد استراحت کردیم و بعد آخرین نماز صبح را قبل از ترک مکه در مسجدالحرام خواندیم. شب خوبی برای پایان سفر بود.

 

خداحافظی از؟

می‌خواستم عنوانی برای این چند جمله آخر انتخاب کنم. فکر کردم "خداحافظی از خدا"؟ اما دیدم این که معنی نمی‌دهد. او که جایی نمی‌رود. "خداحافظی از خود"؟ شاید این عنوان بهتر باشد. اما توصیف "خداحافظی از خود"  سخت است. در این سفر بخشی از خود را شناختم. صورتی از خود را دیدم. پرده‌ای از حجاب درون کنار رفت. او گفت خودت را ببین. این روزنه شناخت از دست می‌رود. حالاتی که در این سفر به دست آمد معلوم نیست که تکرار شود. حج پنجره‌ای است که برای مدت کوتاهی باز می‌شود. هوای تازه‌ای استشمام می‌کنی و نوری از آن می‌تابد، که بتوانی خود را کمی بهتر ببینی و بهتر درک کنی.

انشاءالله که این درک چراغ راهنمایی باشد برای ادامه زندگی. آمین.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و نهم

دیشب تصمیم گرفتیم یک ساعت زودتر از معمول برای نماز صبح برویم مسجدالحرام. قرار شد سوره انعام را روی کوه صفا بخوانیم. دور سوم قرآن را شروع کرده‌ام، هرچند می‌دانم نمی‌توانم قبل از پایان سفر آن را تمام کنم. امیدوارم این کار را در ایران ادامه دهم. قبل از ۴ صبح مسجدالحرام بودیم و حدود ساعت ۵ سوره انعام را تمام کردیم. حرم خلوت‌تر شده بود. برای نماز طبقه سوم را انتخاب کردیم. مهدی و علی می‌خواستند تمام نماز صبح را فیلم‌برداری کنند و من هم می‌خواستم چند عکس از کعبه بگیرم به طوری حجرالاسود در آن مشخص باشد. معمولاً اطراف حجرالاسود ازدهام است و فقط قبل از اقامه نماز دور آن را مأمورین سعودی خلوت می‌کنند. خوشبختانه بهترین عکسها از کعبه را امروز گرفتم.

ساعت ده و نیم شب دوباره رفتیم حرم برای انجام طواف مستحبی. به دلیل کاهش جمعیت خیلی راحت طواف کردیم. این طواف مستحبی را برای کسانی انجام دادم که التماس دعا گفته بودند. در طول مسیر سعی کردم تمامی افراد را تا حد امکان در نظر بیاورم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و هشتم

دیشب ساعت ۹ شب در هتل لباس احرام پوشیدیم. هفت نفر بودیم. یک ماشین کرایه کردیم به ۱۰۰ ریال که برای مُحرم شدن برویم مسجد تنعیم و بعد از آن برای انجام اعمال برویم مسجدالحرام. توقف ما در مسجد تنعیم خیلی طول نکشید و فقط برای نیت و ذکر لَبیک بود. این‌بار من به خاطر پدرم و بقیه اعضای خانواده به  خصوص حامد و امین مُحرم شدم. ساعت ده و نیم رسیدیم مسجدالحرام.

دوستان نظر داشتند برای دعای کمیل به کاروان ملحق شویم. من هم امیدوار بودم دعای کمیل در مسجدالحرام مشابه دعای کمیل کنار قبرستان بقیع باشد، اما نبود. (مراجعه شود به قسمت بعدی یادداشت امروز)

امروز مهدی و هم‌اتاقی‌ها برنامه‌فیلمبرداری برای ثبت خاطرات داشتند. مهدی شده بود مجری و احمد و علی هم فیلمبرداری می‌کردند. ما و افراد اتاق بغل یکی یکی خودمان را معرفی می‌کردیم و مهدی هم چاشنی خودش را اضافه می‌کرد، مثلاً می‌گفت وظیفه او در این سفر چیست. وظیفه من هم که مشخص بود، منشی و عکاس گروه در خدمت دوستان.

بعد از برنامه شو آقا مهدی، با مهری رفتم نماز جمعه. این آخرین جمعه در مکه است و اولین باری که می‌توانستیم در نماز جمعه مسجدالحرام شرکت کنیم. هفته پیش در حال انجام اعمال در منی بودیم. حرفهای امام جمعه مکه را به خوبی امام جمعه مدینه نمی‌فهمیدم ولی در قسمتهایی از سخنرانی‌اش صحبت از علائم ظهور مهدی و مسیح می‌کرد. نمی‌دانم آیا مهدی مورد نظر خطیب جمعه مسجدالحرام، همان حضرن مهدی (عج) امام دوازدهم شیعیان است یا خیر؟.

 

مداحی‌

مطمئن هستم افراد زیادی از طریق مداحی و مرثیه خوانی‌هایی که در جلسات دعا می‌شود با خدای خود ارتباط برقرار می‌کند و از طریق توسل به ائمه اطهار حالات خوبی پیدا می‌کنند که بسیار ارزشمند است. برای کسی که سالها در زمان دانش‌آموزی و دانشجویی از طریق همین دعا‌ها سیراب شده است، بسیار سخت است که از یک چیز خوب که در آن جنبه‌های مثبت وجود دارد انتقاد کند. اما یک ضرب المثل است که می‌گوید زیاده هر چیز خوب، بد است. چه اتفاقی خواهد افتاد اگر ما تغذیه روزانه خود را با خوردن شیرینی پر کنیم و به ضروریات غذایی توجه نکنیم. حتی اگر مداحی و مرثیه‌خوانی در ایران، در حرم امام رضا (ع)، در حرم حضرت معصومه و در ایام عاشورا را برای خود توجیه کنیم، دلیل نمی‌شود در مسجد پیامبر و در خانه خدا هم بیشتر وقت خود را با این امور پر کنیم. در این محیط خدا و پیامبر و قرآن مظلوم واقع شده‌اند. آنقدر که از ائمه بقیع یاد می‌کنیم و در آنجا دعا می‌خوانیم، آنقدر که در دعاهای مختلف مثل دعای کمیل و دعای توسل و گردهمایی‌های شبانه در کاروانها از امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل و امام زمان (عج) و حضرت زهرا (ع) یاد می‌شود، از پیامبر اسلام یاد نمی‌شود.

در این سفر حج آنقدر که وقت زائرین ایرانی در جلسات دعا در کاروانها و البته بعد از آن در بازار صرف می‌شود، در مسجدالنبی و مسجدالحرام و خواندن نماز و قرآن صرف نمی‌شود. باز خدا پدر مدیر کاروان ما را بیامرزد که در یکی از جلسات این روزهای آخر یادآوری کرد که چقدر ما زائرین وقت خود را در مسجدالحرام گذرانده‌ایم. چقدر در آنجا نماز خوانده‌ایم؟ چقدر قرآن خوانده‌ایم. واقعاً این حرفها اثرگذار است. من به وضوح تغییر رفتار بعضی از زائرین را دیدم که بعد از صحبتهای او بیشتر به فکر گذراندن وقت خود در مسجدالحرام افتادند. یک دفعه متوجه شدیم که چند روز بیشتر باقی نمانده و ما چگونه فرصت را از دست داده‌ایم. اینجا جای نماز است، جای تفکر در مورد خودمان و شناخت خودمان است، جای شناخت بهتر خدا، تجلیل از پیامبر او و جای خواندن پیام او قرآن. این چیزهایی است که در این سفر باید پررنگ‌تر باشد. این‌ها ضروریاتی است که به فراموشی سپرده شده است.

اما در خانه خدا هم دست به دامن ابوالفضل می‌شویم. داستانهایی که معلوم نیست مستند تاریخی آن چیست و بدتر از آن رویاهایی که فلان فرد دیده است را بزرگ می‌کنیم و با آب و تاب و های های گریه تعریف می‌کنیم. داستان آن خواب و رویایی که مادری دست به دامان ابوالفضل شده و دختر مریض و یا به عبارتی مُرده او شفا می‌یابد. دختر فریاد می‌زند و می‌گوید حضرت عباس مرا شفا داد. من در این‌که چنین اتفاق‌هایی برای افراد معتقد می‌افتد شکی ندارم. اما جای تعریف این داستانها این‌جاست؟ در مسجدالحرام؟ در خانه خدا بعد از تعریف این داستان بارها و بارها فریاد می‌زنیم یا ابوالفضل. این داستانها را تعریف می‌کنند که دل زائرین را به درد آورند و اشک آنها در آید. چون معتقدند که گریه کردن و اشک ریختن ثواب دارد و باعث عاقبت بخیری می‌شود. پس درک و فهم اسلام جایگاهش کجاست؟ آخر اعتبار ابوالفضل العباس به چیست؟ امام حسین برای چه قیام کرد؟ مگر نه برای خدا و اسلام؟ آیا از راه اصلی دور نشده‌ایم؟ منشأ همه این قدرت و شفا در جلوی ماست. چرا به او پناه نمی‌بریم. اگر فقط بخشی از این گریه و زاری را در خانه خدا برای او انجام دهیم، ایا او بی‌توجهی خواهد کرد؟ او خود گفته که رحمان و رحیم است. می‌دانم که به نظر خیلی از معتقدین دارم کُفر می‌گویم و به مقدسات توهین می‌کنم. اما واقعاً قصد توهین و زیر سئوال بردن اعتقادات افراد را ندارم. این جملات فقط بیان آن چیزی است که من به آن اعتقاد دارم. راهی مستقیم‌تر به سوی او.

اگر در مسجدالحرام به معانی و مضمون دعای کمیل توجه می‌کردیم آیا فیض بیشتر نصیب ما نمی‌شد؟ جای گله از مردم دل‌پاک که در این دعاها شرکت می‌کنند نیست. بلکه یاید از متولیانی گله کرد که این مسیرها را در جامعه مرسوم می‌کنند. مردم چهره دیگری از اسلام را نمی‌بینند و نمی‌شناسند. راه مستقیم و درک بهتر از اسلام به فراموشی سپرده می‌شود. نفوذ این نگاه در میان عامه به حدی عمیق شده است که اگر در این سفر حج برای زائرین مرثیه‌خوانی نشود، انگار چیزی را گم کرده‌اند. چیزی بهتر از این برای دست‌یابی به خدا نمی‌بینند. چه می‌توان انتظار داشت وقتی سطح معرفی اسلام در کشور ما از طریق رادیو و تلویزیون به مداحی‌گری تقلیل یافته است. در همه مناسبتهای مذهبی این مداحان هستند که کانالهای تلویزیون را به خود اختصاص می‌دهند. اسلام برای ما فقط شده است دین گریه و زاری.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و هفتم

امروز صبح حالم خراب‌تر از روزهای قبل شد. دیشب سرفه‌های خشک اجازه نداد راحت بخوابم. صبح دوباره رفتم دکتر و یک آمپول ضد التهاب تزریق کرد و دوباره قرص و شربت داد. برای نماز صبح نرفتم مسجد‌الحرام. اگر از رفتن به حرم محروم می‌شوم، لااقل یادداشت‌نویسی با این کامپیوتر کمی تسکینم می‌دهد.

‌کم‌کم داریم چمدانها را جمع می‌کنیم چون قرار است آنها را یک روز زودتر بفرستند فرودگاه. به هر نفر اجازه داده‌اند که دو تا چمدان داشته باشد. یعنی من و مهری روی هم می‌توانیم چهار چمدان بفرستیم. فکر می‌کنم بتوانیم با همان دو چمدانی که آمده‌ایم برگردیم. مقداری سوغاتی به خصوص برای بچه‌ها خریداری کرده‌ایم که فکر می‌کنم در همان دو چمدان جا شود. افرادی که بار زیاد دارند باید برای هر چمدان ۲۰۰ ریال اضافه بار پرداخت کند. هواپیمایی اعلام کرده است که به هیچ وجه وسایل زائرین را در بسته‌های غیر استاندارد قبول نخواهد کرد. مجوز دو چمدان اضافی را احتمالاً به کسانی که نیاز دارند خواهیم داد.

امروز که به خاطر مریض بودن بیشتر در هتل بودم. وقتی برای نماز مغرب بیرون رفتیم همه خیابانها خیس بود و در کنار بعضی از خیابانها آب جاری بود. از قرار معلوم باران خوبی باریده بود. در چند ساعتی هم که در طبقه دوم حرم بودیم چند بار رگبار شدید گرفت که مجبور شدیم از کنار نرده‌ها دور شویم. آسمان با آن ابرهای تیره بر فراز مسجدالحرام حالت جالب و رؤیایی به خود گرفته بود.

امشب که شب جمعه است با دوستان تصمیم گرفته‌ایم برای انجام عمره مفرده یک بار دیگر مُحرم شویم. روزهای آخری است که در مکه هستیم و باید از فرصت باقیمانده استفاده کنیم.

 

روحانیون در سفر حج

در صنف روحانیون هم خوب وجود دارد و هم بد. قصد ندارم یک نتیجه‌گیری عام از نقش روحانیون در جامعه داشته باشم، هر چند در آن مورد نیز حرف برای گفتن وجود دارد که جای طرح آن در اینجا نیست. اما شاید جا داشته باشد که در این یادداشتها برداشت شخصی خود را از نقش روحانیون در سفر حج بیان کنم.

تجربه این سفر و سفر قبلی و مذاکره با بعضی از دوستان که تجربیات مشابهی داشته‌اند نشان داد که روحانیون مستقر در کاروان‌ها نقش خود را بسیار مهم می‌دانند. به نظر می‌رسد که تکرار جزئیات اعمال حج، تأکید بر چک کردن قرائت نماز زائرین، اصرار بر پرداختن خمس قبل از انجام سفر حج، اطمینان از اینکه در همه مراحل حج افراد جملات نیت را بعد از آنها تکرار کنند، تأکید بیش از اندازه بر مبطلات حج و عواقب آن، همگی با هدف پررنگ نشان دادن نقش روحانیت و ضرورت حضور آنها در کاروان مطرح می‌شود. شاید بگویند که که این مسائل از ضروریات سفر حج است و بسیاری از افرادی که به این سفر می‌روند بی‌سواد و یا کم سواد هستند، بنابراین روحانیون کاروانها باید به این مسائل توجه داشته باشند. اما باید گفت که همه مسائل حج به این موضوعات ختم نمی‌شود. پس جنبه‌های روحانی و عرفانی سفر را کجا باید گفت؟ اگر اکثر زائرین خانه خدا کم سواد هستند و قادر نیستند کتاب شریعتی و یا کتابهای مشابه را مطالعه کنند، چه کسی باید به آنها بگوید که چگونه از این سفر درس زندگی بگیرند؟ چه کسی باید تشنگی خاص این سفر و عطش برای جنبه‌های روحانی سفر را در آنها ایجاد نماید؟ آیا ذکر سیدالشهداء و مرثیه‌خوانی و مداحی‌گری برای جنبه‌های روحانی سفر کافی است؟ (در قسمت مداحی‌گری به این موضوع می‌پردازم)

تنها چیزی که به نظرم می‌رسد این است که روحانیون در این سفر مانند هر صنفی دیگری عمل می‌کنند. نگاه می‌کنند که خریداران آنها چه می‌خواهند. اگر پرداختن به جزئیات و اطمینان از اینکه زائرین درست نیت کرده‌اند و مرثیه‌خوانی مشتریان را راضی می‌کند، آنها هم به این مسائل بیشتر می‌پردازند. بازار گرمی می‌کنند، این جزئیات را مهم و حیاتی نشان می‌دهند. اصرار دارند که زائرین برای هر مشکی که دارند به آنها مراجعه کنند وگرنه حج آنها ممکن است با مشکل روبرو شود. مناسک حج را بیش از آنچه بایسته است پیچیده و سخت جلوه می‌دهند. شک به دل زائرین می‌اندازند. به نظر می‌رسد هر چه به سطوح پائین‌تر روحانیت می‌رسیم گران‌فروش‌تر می‌شوند. وقتی به اصل رساله علما مراجعه می‌کنیم و یا اگر کسی مستقیماً به آیات عظام مراجعه کند، متوجه می‌شویم که آنها مسائل را خیلی سهل‌تر می‌گیرند. به هر حال روحانیون حاضر در کاروانها می‌دانند چه باید بکنند و مشریان خود را خوب می‌شناسند. درست مانند فروشندگان اجناس در بازاهای مکه و مدینه که هم فارسی بلد هستند و هم نیاز مشتریان ایرانی را خوب می‌شناسند. این فروشندگان جنس چینی با قیمت متوسط دو هزار و پانصد تومان (۱۰ ریال سعودی) را بیشتر از جنسهای دیگر در مغازه‌های خود ارائه می‌دهند.  

هدفم از این مقایسه خدای ناکرده جسارت به عموم روحانیت و توهین به زائرین محترمی که راهی این سفر الهی شده‌اند نیست. مطمئن هستم که روحانیون خوب هم پیدا می‌شود و اکثر زائرین با دلی پاک به این سفر آمده‌اند. بلکه می‌خواهم تأکید کنم که نقش روحانیت در اشاعه فرهنگ صحیح حج بسیار مهم است. همین خرید سوغاتی از مکه و مدینه شاید مثال خوبی برای روشن شدن موضوع باشد. چرا به اجناس کم ارزش چینی رو می‌آوریم؟ اجناسی که معلوم نیست چند روز عمر کند و فقط به اقتصاد عربستان و چین کمک می‌کند. یک فرهنگ غلط تعارف و آبرو و رسم و رسومات در بین ما ایرانیان رایج شده است. باید برای تعداد زیادی هدیه بیاوریم وگرنه .... آیا واقعاً این هدیه‌ها قابل استفاده است و یا اینکه برای کم کردن حرف و حدیث خریداری می‌شود؟ می‌دانید چقدر از وقت حاجیان در این سفر در بازارها می‌گذرد؟ حالا اگر سفر سیاحتی به مالزی بود، باز یک چیزی. ولی هدف ما که از این سفر که خرید سوغاتی نیست. روحانیون کاروان شاید نتوانند فرهنگ غلط سوغاتی خریدن را عوض کنند (هرچند آنها در توجیه آن نقش داشته‌اند و دارند و آن را کاری پسندیده می‌دانند)، ولی شاید بتوانند در ارتقاء سطح انتظار مردم از این سفر نقش داشته باشند. اما وقتی حمایت آنها را از مداحی‌گری در این سفرها می‌بینم، سخت ناامید می‌شوم.



Saturday, January 20, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و ششم

بازدید از غار حرا

امروز بعد از نماز صبح یک ماشین ار مسجدالحرام کرایه کردیم و رفتیم جبل النور (کوه نور) که محل غار حرا است. غاری که اولین آیات قرآن بر پیامبر گرامی اسلام نازل شد. هوا هنوز کاملاً روشن نشده بود که رسیدیم به پای کوه نور. بااینکه برای این مسیر صعب‌العبور در بیشتر قسمتها پلکان درست کرده‌اند، اما واقعاً سعود به محل غار حرا سخت است. برای ما مسیر رفت یک ساعت به طول انجامید. جمعیت زیادی مقابل قسمت ورودی غار برای خواندن نماز جمع شده بودند. برای خواندن ۲ رکعت نماز باید ساعتها معطل می‌شدیم، بنابراین من ترجیح دادم در جایی بنشینم که غار حرا در زیر پایم بود و مسجدالحرام از دور بین کوههای مکه پیدا بود. من سریعتر خودم را به بالای کوه رسانیده بودم و فرصت داشتم در آن محل تاریخی قرآن بخوانم. خوشبختانه در دور دوم قرآن رسیده بودم به جزء آخر، همان قسمتی از قرآن که در آن اولین آیات قرآن بر پیامبر نازل شده بود. سعادت یاری کرد و جزء آخر را در جبل‌النور تمام کردم. این کار برای من از نظر سمبولیک مهم بود.

سفر حج تقریباً رو به پایان است. سه‌شنبه آینده انشاءالله ایران خواهیم بود. در طول این سفر چند چیز ذهنم را خیلی به خود مشغول کرده است که نوشتن در مورد آنها برایم ساده نیست. به هر تقدیر این سفر فرصتی را فراهم کرده که به این مسائل فکر کنم. نمی‌توانم بگویم که آنچه در سطور بعدی به آن می‌پردازم نتیجه‌ای است که در این سفر به آن رسیده‌ام. اما به طور حتم این سفر باعث پررنگ‌تر شدن این موضوعات شده است. امروز به یکی از این موضوعات می‌پردازم و روزهای آتی به دو موضوع دیگر.

 

جاهلیت

جاهلیت هنوز در جوامع اسلامی زنده است و در کشوری مثل عربستان زنده‌تر از هر جای دیگر. اگر در قرآن دقیق شویم شأن نزول بسیاری از آیات تغییر رفتار اعراب زمان جاهلیت است. دستوالعملی است برای برای زندگی کردن به روش انسانی. اسلام در حقیقت انقلابی بود در جامعه عرب. حضرت محمد (ص) نه تنها ارتباط این اعراب را با خدای یکتا برقرار نمود، بلکه به آنها آموخت چگونه زندگی کنند و چگونه با اطرافیان خود و به خصوص زنان و دختران خود رفتار کنند. اما به نظر می‌آید که اسلام رفتار اعراب را تا حدودی تعدیل کرده است و هیچ‌گاه به طور کامل اصلاح نکرد.

وقتی در جامعه عربستان دقیق می‌شوی، می‌بینی حتی امروز زن هیچ جایگاهی در جامعه ندارد. جایگاه زن دور از چشم همگان در خانه و یا در پس پوشه‌ها و نقاب‌هاست. در گشت و گذار چند ساعته خود در جنوب مدینه دیدم پسر جوانی را که شاید ۱۵ سال بیشتر نداشت و در حال رانندگی و انتقال خانواده خود (احتمالاً مادر و خواهرش) بود. چرا؟ چون مادر و خواهر او حق رانندگی ندارند، اما او دارد. برخورد مردان عرب با زنان بیشتر از نوع مالکانه است. حتی در مکانی مثل مسجدالحرام که خداوند به زنان اجازه حضور داده است و قید شده است که صورت آنها در موقع احرام نباید پوشیده باشد، رفتار مالکانه مردان را می‌توان تشخیص داد. بارها در هنگام طواف مردان عربی را مشاهده کردم که از پشت دو دست خود را در دو طرف زنان و یا مادران و خواهران خود حایل کرده اند که مانع از برخورد دیگران به آنها شوند. در چشمان این مردان نگرانی را می‌توان تشخیص داد، اما نه روحانیت را. البته این نوع رفتار فقط مخصوص اعراب نیست و گاهی مسلمانان پاکستانی چنین رفتار می‌کنند.

شاید دغدغه ذهنی من در رابطه با حقوق زنان باعث شده است که روی این موضوع دقیق شوم. اما مطمئن هستم که بقایای رفتار جاهلیت را با کمی تأمل می‌توان در دیگر جنبه‌های جامعه اعراب مشاهده کرد. بعید نیست که در صدر اسلام اعراب نه تنها اسلام را در کشورهای دیگر اشاعه دادند بلکه همزمان بخشی از جاهلیت خود را نیز چاشنی آن کردند.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و پنجم

سفر حج برای کسانی که تحمل این فشار و استرس را ندارند بسیار سخت است. دیشب یکی از پیرمردان اتاق بغل حالش خراب شد. دکتر را خبر کردیم آمد بالای سرش و سُرُم وصل کرد و آمپول زد. از چند روز پیش هم مشخص بود که حال و روز خوبی ندارد. الحمدالله امروز حالش کمی بهتر است. ضغف عمومی بدن بعلاوه مریضی‌هایی که در سفر حج دامن‌گیر همه زائرین است باعث می‌شود که افراد مسن گاهی کشش لازم را برای انجام اعمال نداشته باشند. بهتر است یک نفر به نیابت از آنها اعمال حج را انجام دهد و یا در این سفر یک نفر همیشه آنها را همراهی کند. خدا را شکر که هر کاروان یک پزشک دارد. همچنین یک بیمارستان در مکه و یک بیمارستان در مدینه برای حجاج ایرانی در نظر گرفته شده است. با توجه به شیوع بیماریها در مکه و مدینه و کهولت سن برخی از زائرین این از ضروریات است.

 

وضعیت رسیدگی به حجاج ایرانی

حجاج از کشورهای مختلف از طریق ایجاد دفاتر خاص کشور خودشان حمایت و هدایت می‌شوند. البته بعضی از حجاج نیز به صورت مستقل و یا از طریق تورهای خاص (به خصوص از کشورهای غربی) برای انجام این اعمال وارد عربستان می‌شوند. میزان رسیدگی به حجاج کشورهای مختلف بستگی به سازماندهی دفاتر آنها در عربستان و یا برنامه‌ریزیهای قبلی از طریق کشورشان دارد. مثلاً اینکه هتل‌های محل اقامت در کجا قرار گرفته باشد و یا اینکه وسیله رفت و آمد به طور مرتب در اختیار زائرین قرار می‌گیرد یا خیر، و یا نحوه رسیدگی به امور غذایی چگونه باشد را کشورهای مختلف خود برنامه‌ریزی می‌کنند.

قبلاً تصور می‌کردم که وسایل حمل و نقل عمومی برای حجاج توسط دولت عربستان سعودی تأمین می‌شود. اما این گونه نیست. حتی اتوبوس‌های شرکت حمل و نقل عمومی عربستان (SAPTCO) و یا اتوبوسهای شرکتهای دیگر توسط دفاتر زائرین هر کشور کرایه می‌شود و در اختیار زائرین آن کشورها قرار می‌گیرد. به عنوان نمونه دفتر ایران برای حمل و نقل زائرین ایرانی در مکه از مناطق مختلف به خصوص منطقه عزیزیه، ۱۲ مسیر را تعریف کرده است. احتمالاً تعداد کل مسیرها بیشتر از این است. شاید صدها اتوبوس در طول شبانه روز (به استثناء روزهای ۸ الی ۱۲ ذی‌الحجه) در این مسیرها در رفت و آمد هستند. این اتوبوسها با شماره‌هایی که مربوط به هر مسیر می‌باشد و پرچم ایران مشخص شده‌اند. هر موقع ما از هتل برای رفتن به حرم خارج می‌شدیم معمولاً بعد از چند دقیقه اتوبوس می‌رسید. البته در مواقع خاص مانند زمانهایی که افراد برای نمازهای یومیه عازم حرم هستند گاهی معطل می‌شدیم، چون اتوبوس اول و یا دوم نوبت به ما نمی‌رسید. کسانی که اعتقادی به ایستادن در صف ندارند معمولاً مشکل‌زا هستند. تعداد این افراد کم نیست و شاید در مواقع شلوغی همه ما را شامل می‌شود. ایستگاه مشترک این مسیرهای ۱۲ گانه در ۲ کیلومتری مسجدالحرام قرار دارد. از آنجا اتوبوسهای دیگری که با پرچم هر کشور مشخص شده‌اند زائرین را از طریق تونل‌هایی به مسجدالحرام منتقل می‌کنند. این مسیر برای همه زائرین مشترک است، به همین دلیل گاهی زائرین کشورهای دیگر از اتوبوسهای ایران و یا بالعکس استفاده می‌کردند. بیشترین شلوغی و معطلی در ساعت پر ازدهام مربوط به همین مسیر است. معمولاً در این قسمت مسئولان ایرانی با لباس مخصوص زائرین ایرانی و اتوبوسهای حامل آنها را راهنمایی می‌کنند. مشکل حمل و نقل فقط محدود به رفت و آمد در مکه نیست، بلکه حمل و نقل حجاج به عرفات، مشعر و منی هم باید توسط دفاتر کشورها برنامه‌ریزی شود.

از موضوعات مهم دیگر مربوط به حجاج، وضع تغذیه است که به دو صورت متمرکز و یا کاروانی برنامه‌ریزی می‌شود. امسال در مکه غذای حجاج به صورت متمرکز تهیه می‌شد و در کاروانها توزیع می‌گردید. این روش تهیه غذا مزایای و معایبی دارد که به آن نمی‌پردازم. وضعیت اسکان و رسیدگی به محل اقامت زائرین نیز از مسائل مهمی است که برنامه‌ریزی می‌شود. رسیدگی به حجاج مسائل دیگری نیز دارد که احتمالاً از نگاه زائرینی مثل من به دور می‌ماند.

هدفم از نوشتن این سطور صرفاً توصیف شرایط حجاج ایرانی نبود، بلکه می‌خواستم تأکید کنم که رسیدگی به حجاج در این شرایط خاص کار آسانی نیست. حتماً در اجرای هر برنامه‌ای نقص‌هایی وجود دارد و نمی‌توان همگان را راضی نگه داشت. در این چند هفته شاهد بودم که افراد در کاروان ما شکایتهای درستی را مطرح می‌کردند. از یک سری تبعیض‌ها ناراحت بودند. کاروان ما را با دیگر کاروانها مقایسه می‌کردند. همه اینها درست، اما در چنین شرایطی باید صبر پیشه کرد. چون توجه بیش از حد به این مشکلات باعث ناراحتی خود ما خواهد شد. وقتی شرایط حجاج ایرانی را در مکه و مدینه با شرایط حجاج از دیگر کشورها مقایسه می‌کنم، می‌بینم انصافاً وضع حجاج ایران خیلی خوب است. من هم اگر در دل و یا با کلام و یا در نوشته‌ها از اوضاع گله کرده‌ام، احتمالاً به خاطر عادت‌های بد در زندگی است و اینکه خود را به اندازه کافی برای چنین سفری آماده نکرده بودم. به عبارت دیگر در چنین سفرهایی باید خاکی‌تر از این حرفها بود.  

مطمئن هستم افراد زیادی با از خودگذشتگی ساعات طولانی از روز را درگیر برنامه‌ریزی و اجرای امور زائرین هستند. افرادی مانند "حاج آقا جونم" کم نیستند. باید از همه آنها تشکر کرد و برایشان دعا کرد. پاداش انسانهایی که بی‌ریا زحمت می‌کشند با خدا است. اسم آنها در روزنامه‌ها نمی‌آید. من به نوبه خود برای آنها دعا کردم.

 



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و چهارم

امروز چیزی را در مسجدالحرام تجربه کردم که در این مدت ار طبقات فوقانی نظاره‌گر آن بودیم و آن اینکه چگونه در موقع نماز حلقه‌های نماز تشکیل و از تعداد طواف کنندگان کاسته می‌شود. باید بگویم که تجربه ساده‌ای نبود. طبق برنامه روزهای دیگر ساعت ۴ از هتل حرکت کردیم و خوشبختانه به دلیل کم شدن جمعیت ساعت ۴/۵ مسجدالحرام بودیم. تصمیم داشتم ۷ دور طواف مستحبی به همراه مهری برای کسانی که التماس دعا داشته‌اند انجام دهم. نماز صبح حدود بیست دقیقه به ۶ صبح است. حرکت جمعیت به دور کعبه به کندی صورت می‌گرفت. ساعت ۵ تازه دو چهارم بودیم و لحظه به لحظه حرکت طواف کنندگان کندتر می‌شد. طواف کنندگان بوسیله صفوف نمازی که در اطراف تشکیل شده بود محاصره شده بودند. تصمیم داشتیم تا حد امکان هفت دور با به اتمام برسانیم. دور هفتم را حدود ساعت ۵/۵ در بین صفوف تشکیل شده نماز به پایان رساندیم. مشکل اساسی در چنین موقعی پیدا کردن جایی برای ایستادن در صفوف نماز است. از مهری جدا شدم. او بین دو خانم ایرانی که در صف نشسته بودند ایستاد تا در موقع نماز و بعد از ایستادن آنها بتواند جایی برای خود دست و پا کند. من هم در صف جلوتر همین کار را انجام دادم. تجربه سخت اما جالبی بود. به دیگران توصیه نمی‌کنم که طواف خود را اینقدر نزدیک به اذان شروع کنند.

 

ساخت و ساز اطراف مسجدالحرام

مکه نسبت به ۸ سال پیش خیلی تغییر کرده است. مهمترین تغییر در اطراف مسجد الحرام دیده می‌شود. ساختمانهای سربه‌فلک کشیده چنان مسجدالحرام را محاصره کرده‌اند که دیگر هیچ عظمتی برای آن باقی نمانده است. وقتی در سمت مقام ابراهیم رو به کعبه به نماز می‌ایستی، آنچه بیش از کعبه توجه زائرین خانه خدا را به خود جلب می‌کند برجهای سر به فلک کشیده‌ای است که بر مسجدالحرام سایه افکنده اند. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که دولت عربستان سعودی در توسعه شهر مکه هیچ توجهی به رعایت حفظ حریم آثار مذهبی نداشته است. این موضوع تا حدودی در مورد مدینه و مسجدالنبی نیز صادق است. اما خوشبختانه مدینه مانند مکه یک شهر کوهستانی نیست و فاصله ساختمانهای بلند اطراف مسجدالنبی بوسیله صحن‌های اطراف مسجد حفظ شده است.

یونسکو برای مکانهای فرهنگی و باستانی ثبت شده در لیست خود به موضوع حفظ حریم فضایی توجه خاص دارد. به عنوان نمون زمانی که بُرج جهان‌نما را در اصفهان بدون توجه به حریم فضایی میدان نقش جهان ساختند، یونسکو تهدید کرد که اگر از ارتقاع این بُرج کاسته نشود، میدان نقش جهان را از لیست آثار ثبت شده خود حذف خواهد کرد. من به اهمیت این موضوع زمانی پی بردم که چند سال پیش از تاج محل بازدید داشتم. تاج محل به راستی یکی از زیباترین بناهای دنیاست. در معماری آن می‌شود جایگاه عشق را دید. از هر طرف که به تاج محل نگاه می‌کنی زیبایی را می‌بینی. حال تصور کنید که اطراف تاج محل ساختمانهای مرتفع ساخته شود. مطمئن باشید که دیگر اُبهت و زیبایی تاج محل را هرگز نخواهیم دید. این بلایی است که بر سر مسجدالحرام آمده است. این دره کوچک که مسجدالحرام در آن واقع است فقط باید به آن اختصاص می‌یافت. در حال حاضر نیز بیشتر زائرین در هتلهایی اقامت دارند که از مسجدالحرام فاصله دارد. مطمئن هستم که سازندگان این برجها راحتی زائرین را مدنظر نداشته‌اند، بلکه سودجویی و راحتی تعداد معدودی مد نظر بوده است.



Wednesday, January 17, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و سوم

این مریضی هم که دست‌بردار نیست. دیشب بعد از نماز مغرب نتوانستم برای نماز عشاء بمانم. به مهری SMS زدم که باید برگریدم هتل. وقتی رسیدم، به زور یک چیزی برای شام خوردم و بعد یک قرص سرماخوردگی و قرص مسکن. ساعت ۹ شب تا ۹ صبح خوابیدم. امروز صبح هم رفتم دکتر و طبق معمول قرص سرماخوردگی، شربت سینه و آنتی‌بیوتیک تجویز کرد. امروز ظهر به هر زحمتی بود رفتم مسجد‌الحرام ولی برای نماز عصر نماندم.

 

سن مناسب برای حج

خداوند در سن مناسبی من را به سوی خودش طلبید. افراد زیادی را در این سفر می‌بینم که سنی از آنها گذشته است. کهولت سن و ضعف بدنی باعث شده که تحمل این شرایط و اعمال سخت برایشان مشکل باشد. حج یک تجربه خوب است که می‌تواند در ادامه زندگی به کار آید. چه سودی دارد وقتی به حج مشرف شویم که فقط چند سال به پایان زندگی باقی مانده است. از طرف دیگر حاجی شدن در سن جوانی هم شاید خیلی مناسب نباشد. کسی که به حج می‌آید باید تا حدودی سرد و گرم روزگار را چشیده باشد. در جستجوی چیزی باشد. یا به قول معروف در زندگی چند بار سرش به سنگ خورده باشد. بنابراین فکر می‌کنم سن بین ۳۵ تا ۴۵ سال بهترین سن برای مشرف شدن به خانه خدا باشد. مهدی یک بار در سنین جوانی حج آمده است. وقتی این حج را با حج قبل خود مقایسه می‌کند، می‌گوید این سفر برایش سودمندتر بوده است.

برای من این سفر جایگاه خاصی دارد و خواهد داشت. در طول این ۴۵ سال که از خدا عمر گرفته‌ام زندگی متنوعی داشته‌ام. سفرهای زیادی را به کشورهای مختلف داشته‌ام و مدت نسبتاً طولانی را دور از وطن در کشوری با فرهنگ متفاوت زندگی کرده‌ام. به جرأت می‌گویم که تجربه سفر حج به لحاظ شخصی و روانی تأثیری بر من داشته است که هیچ‌ کدام از آن سفرها نداشته است. حتی سفر عمره مفرده را که ۸ سال پیش انجام دادم بسیار متفاوت از این سفر ارزیابی می‌کنم. نمی‌دانم چقدر در این دنیا خواهم بود، اما احساس می‌کنم این سفر کمک کرد که به خودم و به خدا و به اسلام متفاوت نگاه کنم. مطمئن هستم که تجربه و نگاه من به حج متفاوت از بسیاری است که به این سفر می‌آیند. اصراری ندارم که این نگاه صحیح است، فقط متفاوت است. خدا را و اسلام را بسیار ساده‌تر از آن می‌بینم که به تصویر می‌کشند. اکراه دارم که دیگاهم را خیلی شفاف بیان کنم، حتی برای دوستان. عدم شفافیت در بیان عقیده ناشی از نگرانی نیست، بلکه ناشی از عدم اطمینان از کارساز بودن این دیدگاه برای دیگران است. هرکسی باید راه خود را به سوی او پیدا کند.

سعادتمند زندگی کردن یعنی آرامش و اطمینان قلبی داشتن. این آرامش و اطمینان قلبی در مراحل مختلف زندگی متفاوت است. همانطور که انسان رشد می‌کند و تجربه می‌کند و درک او از زندگی بیشتر می‌شود، نگاه او به زندگی و فلسفه وجودی خود و ارتباط او با خدا نیز کامل می‌شود. من مشابه ۲۰ سال پیش نیستم و انتظار ندارم اگر از خدا ۲۰ سال دیگر عمر گرفتم، مانند امروز باشم. امیدوارم و از خدا می‌خواهم که چشمانم را باز کند و نگاهم را به زندگی آنگونه سازد که شایسته است. از او می‌خواهم که به آرامش روحی من در این دنیا بیافزاید و کمک کند که فرد مفیدی برای جامعه باشم. دعایی بهتر از این برای خودم بلد نیستم. دعاهایم برای دیگران نیز ساده اما فراوان است. از فرزندان و اعضای خانواده گرفته، تا دوستان و دانشجویان و از همه مهمتر برای وطنم ایران. سفر حج از آن سفرهایی است که تکرار نخواهد شد. معتقدم اگر دعایی در این سفر مورد قبول واقع شود فقط به خاطر مکان نیست بلکه به خاطر حالت دعا است. در این سفر از همه چیز دور هستیم و حالتهایی در این سفر به انسان دست می‌دهد که شاید در شرایط و مکانهای دیگر دست ندهد. بنابراین اگر در این حالت از خدا چیزی را، به خصوص برای دیگران، بخواهیم انشاءالله او بر‌آورده خواهد کرد. آمین.



Tuesday, January 16, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و دوم

دیشب ساعت ۲ بعد از نیمه شب با گلو درد شدید از خواب بیدار شدم. کمی آب نمک غرغره کردم و یک قرص سرماخوردگی خوردم. گلو دردم کمی بهتر شد ولی دیگر خوابم نمی‌برد. وضعیت خوابی ما بد جوری به هم ریخته است چون ساعت‌های متفاوتی از روز را می‌خوابیم و بعضی از شبها بیداریم. به هر حال نشستم پشت کامپیوتر که یک کمی یادداشتهایم را مرتب کنم و بعضی از موضوعاتی که به نظرم رسیده بود را یادداشت کنم.

 

برنامه‌ریزی روزانه

سفر حج طولانی است. این سفر را می‌شود ۲۰ روزه تمام کرد، اما به دلیل کمبود پرواز ۳۰ روز طول می‌کشد. ما یک هفته در مدینه بودیم و قبل از انجام اعمال حج ۴ روز را در مکه گذراندیم. اعمال ما در روز هیجدهم سفرمان تمام شد. ما به راحتی می‌توانستیم روز بیستم سفرمان از مکه خارج شویم، یعنی ۱۵ دی ماه می‌توانستیم پرواز کنیم. اما باید تا ۲۵ دی در مکه منتظر پرواز بمانیم. به طور حتم هر چقدر که در مکه بمانیم کار و اعمال برای انجام هست، اما ماندن بیش از حد باعث می‌شود که تازگی و شیرینی خود را از دست بدهد. به همین دلیل برنامه‌ریزی برای گذراندن اوقات شبانه روز بسیار مهم است.

خوشحال هستم که از آغاز این سفر دو کار را در برنامه روزانه خود قرار دادم، اول نوشتن یادداشتهای روزانه و دوم خواندن و دور کردن قرآن. هر فرصت مناسبی که به دست می‌آورم به یکی از این دو کار می‌پردازم. در طول انجام اعمال در عرفات، مشعر و منی، امکان حمل کامپیوتر نبود. بنابراین همیشه کاغذ و قلم با خود داشتم. زمانهای خالی و انتظار در این سفر کم نیست، مانند ساعاتی که در اتوبوس می‌گذرد. بنابراین وقت مناسب و خالی زیاد پیدا می‌شود. بقیه اوقات نیز در رفت و آمد و غذا خوردن و خوابیدن و گاهی گپ زدن با دوستان می‌گذرد (البته اگر اهل بازار و خرید نباشیم). احساس می‌کنم در این سفر مصاحب خوبی برای دوستان و هم‌اتاقی‌ها نبوده‌ام. امیدوارم این موضوع را حمل بر بی‌ادبی نکرده باشند. با خود شرط کرده بودم که در این سفر راحت باشم و برنامه‌های خود را به خاطر اینکه دیگران چه فکر می‌‌کنند تغییر ندهم.

 

لوازم همراه

در هنگام رفت و آمد و حضور در اماکن مختلف، داشتن بعضی از لوازم باعث آرامش خیال و راحتی کار می‌شود. اول از همه یک کیف جیبی برای کارت شناسایی و پول نقد و یا کارت اعتباری است. به جای کیف جیبی از کمربندهای مخصوص هم می‌توان استفاده کرد. کیفی که من به همراه دارم یک کیف کوچک سیاه رنگ برزنتی است که در جیب بغل شلوارم به راحتی جا می‌شود و یک بند کوچک دارد که برای جلوگیری از دزدی آن را به کمربندم قلاب می‌کنم. دزدی در این مکان‌ها چیز عجیبی نیست. این کیف در اندازه‌ای است که پاسپورت و بلیط هواپیما هم در آن جا می‌شود. در سفرهای خارج از کشور سه چیز را همیشه باید همراه داشت: مدرک شناسایی مثل پاسپورت، بلیط هواپیما و مقداری پول و یا کارت اعتباری.

دومین وسیله خوب در سفر حج یک زیرانداز کوچک و یا جانماز است. جانمازی که به همراه دارم در یک طرف آن یک پارچه برزنتی پلاستیک مانند دوخته شده است که بعد از تا کردن و کشیدن زبپ آن مانند یک کیف می‌شود. این جانماز در عرفات و منی خیلی کارساز بود، به خصوص مواقعی که علاقمند بودم از جمع دور باشم. طرف برزنتی این جانماز قابل تمیز کردن است و می‌شود آن را روی سطوح که خیلی تمیز نیستند و یا خیس است نیز انداخت. کاربرد اصلی این جا نماز در مسجد است. در مسجد الحرام که خیلی شلوغ است پیدا کردن و حفظ یک جای مناسب برای نماز و خواندن قرآن کار آسانی نیست. داشتن یک جانماز نشانه حریمی است که شما علاقمند هستید آن حفظ کنید. هرچند در مواقع شلوغ هیچ چیز مانع افراد برای جادادن زورکی خود بین شما و نفر بغل دستی نیست. جانماز یک وسیله پیشروی در صفوف نماز در طبقات دوم و سوم مسجدالحرام نیز هست. به این صورت که شما جانماز خود را چند ردیف قبل از نرده‌های مشرف به حیاط مسجدالحرام می‌اندازید و به محض باز شدن جا در ردیفهای جلوتر پیشروی می‌کنید تا به نزدیک نرده برسید.

سومین وسیله مهم قرآن و یا کتاب دعا است. زائرین خانه خدا بیشترین وقت خود را در مسجدالنبی و مسجدالحرام می‌گذرانند. بهترین وسیله برای پرکردن اوقات خواندن قرآن است. قر‌آن‌های زیادی در این مساجد وجود دارد اما قرآن شخصی چند مزیت اساسی دارد. اول گذاشتن نشانه برای دور کردن قرآن است، دوم ترجمه فارسی دارد و سوم در محلهای خارج از مسجد نیز قابل استفاده است.

چهارمین وسیله اساسی در سفر حج دوربین است. این سفر پر از خاطره است که باید ثبت شود. این روزها دوربینهای دیجیتال در اندازه‌های کوچک ساخته می‌شوند که به راحتی قابل حمل هستند. خوشبختانه این دوربینها محدودیتی از نظر تعداد عکس و عوض کردن فیلم ندارند. دوبین عکاسی را به دوربین فیلم‌برداری ترجیح می‌دهم.

وسایل دیگری از قبیل یک کیسه و یا یک پلاستیک برای حمل کفشها به داخل مسجد، کلاه و یا عینک آفتابی هم می‌توانند کارساز باشند. روز اولی که ما با لباس احرام وارد مسجدالحرام شدیم، من و مهدی کفشهایمان در یک پلاستیک بود که همراه خود به داخل مسجد نبردیم و کنار نرده‌های روبروی باب‌السلام گذاشتیم. وقتی برگشتیم کفشی در کار نبود و با پای برهنه و تحمل درد و غذاب به هتل برگشتیم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیست و یکم

باران در مکه

امروز هوای مکه ابری بود. تا وقتی ما برای نماز مغرب به مسجدالحرام رسیدیم ابرهای سیاهی بخشهایی از آسمان را گرقته بود. من برای احتیاط طبقه دوم را برای نماز انتخاب کردم ولی چند نفر از دوستان رفته بودند به حیاط مرکزی. قبل از نماز مغرب و بین نماز مغرب تا نماز عشاء چند بار رگبار شدید گرفت. برای کسانی که در قسمتهای بدون سقف بودند هیچ راه فراری وجود نداشت. ازدهام جمعیت اجازه دور شدن و زیر سقف رفتن را نمی‌داد. وقتی دوستان را بعد از نماز دیدم لباسهایشان کامل خیس شده بود. بعد از باران بوی مطبوعی مانند وقتی باران روی خاک خشک می‌بارد، در هوا پخش شده بود. هوا طراوت خوبی داشت.

 

پیتزا

یکسان بودن برنامه‌ها و داشتن رژیم غذایی که بیشتر شامل برنج است، کمی تنوع می‌طلبید. با دوستان تصمیم گرفتیم که یک غذای دسته جمعی و خانوادگی با هم داشته باشیم. ناسلامتی ما با خانواده به این سفر آمده‌ایم ولی مثل سربازخانه‌ها از هم جدا افتاده‌ایم. مثل جوانها توی کوچه و خیابان و مسجد و حرم با هم قرار می‌گذاریم. به هر حال یک گروه هفت نفره از هم‌اتاقی‌ها به صورت خانوادگی تصمیم گرفتیم برویم پیتزا. در عربستان نشانه‌های غربزدگی فراوان است. برای تجدید خاطرات دوران دانشجویی و داشتن تنوع در این سفر، Pizza Hut انتخاب خوبی بود. خیلی خوش گذشت و جای دوستان را خالی کردیم.

 

لطیفه‌ها

در این محیط روحانی افراد بی‌کار نیستند و هر از چند گاهی جوک و لطیفه و داستان و غیره ردیف می‌کنند. البته خیلی از این لطیفه‌ها در ‌ارتباط با محیطی است که در آن هستیم. برای حفظ خاطرات چند نمونه پاستوریزه را اینجا می‌آورم.

یک مشهدی عادت داشت هر موقع گنبد و بارگاه حضرت رضا (ع) را می‌بیند سلام دهد. امسال وقتی به مدینه مشرف می‌شود و گنبد مسجدالنبی را می‌بیند دستش را می‌گذارد روی سینه‌اش و می‌گوید: السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا و رحمة الله و برکاتُه. (داستان واقعی)

یکی از عاشقان ابوالفضل وقتی چشمش به کعبه می‌افتد می‌گوید: ای خدا، ابوالفضل نگهدارت باد.

امسال عمو پورنگ شخصیت برنامه کودکان در تلویزیون هم جزو زائرین خانه خدا است. بچه‌ها خیلی عمو پورنگ را دوست دارند. یکی از خانم‌ها در کاروان ما با نوه‌اش تلفنی صحبت می‌کرده و بچه می‌گوید: مادر بزرگ، عمو پورنگ را دیدی؟ مادر بزرگ جواب می‌دهد که عمو پورنگ در کاروان ما نیست. بچه خیلی اصرار می‌کند که عمو پورنگ را پیدا کن و از او عکس بگیر. مادر بزرگ می‌گوید: بچه‌جون اینجا همه به ما سفارش می‌کنند که دنبال امام زمان بگردیم، بعد تو از من می‌خواهی عمو پورنگ را پیدا کنم؟ (داستان واقعی)

یک بنده خدایی قبل از آمدن به مکه خیلی اهل جوک گفتن و جوک ساختن برای دیگران به خصوص هموطنان آذری زبان بوده است. حال و هوای مکه باعث می‌شود که از اعمال گذشته خود پشیمان شود. یک روز که در مسجدالحرام روبروی خانه نشسته بود، تصمیم می‌گیرد که توبه کند و از خدا می‌خواهد که او را ببخشد. در حالی که با خدا راز و نیاز می‌کرده که اگر بخشیده شود دیگر برای دیگران جوک نخواهد ساخت، یک نفر می‌زند به پشتش و سئوال می‌کند: ببخشید آقا، گی‌بله از کدوم طرفی؟ این بنده خدا یک نگاه چپ چپ به خانه خدا می‌کند و می‌گوید: داشتیم آ خدا؟ داری امتحانم می‌کنی؟



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز بیستم

عمره مفرده

برای کسانی که بعد از انجام اعمال حج واجب در مکه اقامت خواهند داشت، فرصت دارند که یک یا چند بار عمره مفرده را به جا آورند. یعنی می‌توانند مجدداً مُحرم شوند و اعمال طواف و سعی را انجام دهند. کسانی که خارج از زمان حج به مکه می‌آیند در حقیقت برای انجام عمره مفرده می‌آیند. گاهی به اشتباه این عمره را در ایران حج عمره می‌گویند. چهار نفر از گروه ما تصمیم گرفتیم از فرصت استفاده کرده و برای انجام اعمال عمره مُحرم شویم. من تصمیم گرفتم این عمره را به نیابت از مادر خدا بیامرزم انجام دهم.

برای مُحرم شدن باید می‌رفتیم مسجد تنعیم. بنابراین لباس احرام را در هتل پوشیدیم و غسل کردیم. قرار شد طوری حرکت کنیم که برای نماز مغرب در مسجد تنعیم باشیم. ساعت ۴ حرکت کردیم به طرف حرم و از آنجا یک تاکسی کرایه کردیم به ۳۰ ریال برای ۴ نفر تا مسجد تنعیم. مسجد تنعیم معماری متفاوتی نسبت به دیگر مسجدهایی که دیده بودیم دارد. سقف آن دارای گنبد نبود و داخل آن ستونهای بزرگی وجود داشت که دور آن با چوب تزئین شده بود. تعداد کسانی که برای مُحرم شدن آمده بودند زیاد بود و مسجد با وجود بزرگی خیلی شلوغ بود. بعد از نماز مغرب با قرائت لبیک رسماً مُحرم شدیم. ماشینهای زیادی که بیشتر آنها از نوع مینی‌بوس کوچک ۱۲ نفره بودند برای بردن زائرین به حرم در جلوی مسجد صف کشیده بودند. راننده‌ها فریاد می‌کشیدند: حرم، حرم، خمسه ریال.

ساعت ۸ رسیدیم مسجدالحرام و اعمال را شروع کردیم. اول هفت دور طواف و نماز پشت مقام ابراهیم که تا ساعت ۹ طول کشید و بعد هفت بار سعی صفا و مروه که خوشبختانه به دلیل خلوت تر بودن کمتر از یک ساعت طول کشید. خیلی خسته شده بودیم. کمر من که خیلی درد گرفته بود. تصمیم گرفتیم چند دقیقه‌ای قبل از طواف نساء استراحت کنیم. کمی بعد از ساعت ۱۰ طواف نساء را شروع کردیم و حدود ساعت ۱۱ دو رکعت نماز را پشت مقام ابراهیم خواندیم. اعمال تمام شده بود اما قبل از حرکت به طرف هتل باید کمی استراحت می‌کردیم. در طبقه اول نزدیک باب السلام رو زمین دراز کشیدیم. برای چند لحظه خوابم برد. خوشبختانه اتوبوسهایی که حامل زائرین از حرم تا هتل هستند، راه‌اندازی شده‌اند. بعد از ده دقیقه استراحت خود را به اتوبوسها رساندیم و ساعت ۱۲ رسیدیم به محل اقامت.

امیدوارم انجام این اعمال روح مادرم را شاد کند.

 

آداب طواف

آیا بهتر است طواف به صورت فردی انجام شود و یا گروهی؟ این سئوالی است که در این چند وقت که طواف زائرین را در اطراف کعبه مشاهده کرده‌ام، ذهنم را به خود مشغول کرده است. فکر می‌کنم بهترین جواب این است که بستگی به انتخاب و حال و هوای افراد دارد. ممکن است بعضی طواف فردی را ترجیح دهند و بعضی طواف گروهی را. اما بد نیست به بعضی از مشاهداتم در این رابطه اشاره کنم.

در این ایام که مسجدالحرام بسیار شلوغ است، حفظ همبستگی افراد در یک گروه بزرگ بسیار کار مشکلی است اما غیر ممکن نیست. کاروانهایی را دیده‌ام که افرادی را مشحص می‌کنند که حلقه‌ای دور گروه خود تشکیل دهند. بعضی از این افراد یا مُحرم نیستند و یا اینکه طواف خود را قبلاً انجام داده‌اند به طوری‌که به راحتی می‌توانند روی خود را در موقع چرخیدن به دور خانه خدا برگردانند. در مشاهدات خود از طبقه‌های فوقانی مسجدالحرام شاهد بوده‌ام که این گروه‌ها علیرغم تلاش مجریان آن، گاهی از هم می‌پاشند. نکته مثبت این کار البته برای افراد گروه است که در کنار یکدیگر طواف را انجام می‌دهند و از گم شدن اعضای گروه به خصوص افراد سالخورده جلوگیری می‌کند. در ضمن در این گروهها یک نفر دعاهای مربوط به طواف را با صدای بلند می‌خواند و بقیه بعد از او تکرار می‌کنند. اما نکته منفی این کار این است که ورود چنین گروههای بزرگی باعث ایجاد اختلال در طواف دیگران می‌شود. به خوبی می‌شد مشاهده کرد که ورود این گروهها باعث توقف حرکت حلقه‌های طواف می‌شود و ترافیک و ازدهام به وجود می‌آورد. ازدهام جمعیت در چنین شرایطی نیز می‌تواند باعث صدمه فیزیکی و بروز جراحت به زائرین شود.

چند روز پیش یکی از افراد کاروان اسم کسانی را که علاقمند بودند چنین حلقه‌ای برای طواف تشکیل دهند را یادداشت می‌کرد. از من سئوال کرد و من غذرخواهی کردم. به چند دلیل. اول اینکه اعمال طواف را انجام داده بودم. علاوه بر این با ایجاد این حلقه‌ها به دلایلی که ذکر کردم موافق نبودم. اما دلیل اصلی‌ام این بود که این افراد معمولاً اصرار دارند در قسمت مرکزی اطراف کعبه طواف را انجام دهند. یعنی از بین کعبه و مقام ابراهیم رد شوند که یک فاصله چند متری است. عبور از این مسیر در این ایام به خصوص برای افراد مسن بسیار خطرناک است. بسیاری از مراجع معتقدند طواف خارج از این محدود هم به خصوص در ایام شلوغ صحیح است. اما مشکل این جاست که این مسائل از طرف روحانیون طوری به افراد معمولی منتقل می‌شود که طواف را در قسمت مرکزی ترجیح دهند. افراد عادی هم ناخودآگاه مسائل احتیاطی و مستحب را برای خود واجب تلقی می‌کنند. واقعن مشکلی شده است این سختگیری‌های انجام اعمال. در این چند بار که من با چند نفر از نزدیکان اعمال طواف را در خارج از محدوده مرکزی انجام دادیم بسیار بیشتر از انجام اعمالمان لذت بردیم.



Saturday, January 13, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز نوزدهم

ارتباط اینترنتی

در چند روز اول که وارد مکه شدیم چشمم به دنبال کافی‌نت بود. اینترنت خونم کم شده بود. باید برای گذاشتن بعضی از یادداشتهای روزانه در وبلاگ و چک کردن e-mail یک کافی‌نت پیدا می‌کردم. خوشبختانه مهدی بعد از چند روز کافی‌نت خوبی را در نزدیکی محل اقامتمان پیدا کرد. از قرار معلوم دسترسی به شبکه جهانی در عربستان جزو کالاهای کمیاب محسوب می‌شود. انواع کالاهای چینی را می‌توان با چند ریال خرید اما برای نیم ساعت استفاده از اینترنت باید ۱۰ ریال (۲۵۰۰ تومان) پرداخت کرد. به همین دلیل من هر چند روز یکبار سری به این کافی‌نت می‌زنم. البته انصافاً سرعت ارتباط خوب است.

 

آشپزی احمد

یکی از مشکلات جدی که زائرین در این سفر با آن روبرو هستند مریضی است. کمتر کسی است که در این سفر مریض نشود. بارها شاهد بوده‌ام که دوستان از عمره یا حج تمتع برگشته‌اند و برای مدتها مریض بوده‌اند. افراد گروه ما هم کم و بیش با این مشکل روبرو بوده‌اند. احمد بیش از دیگران مریض شد و از چند روز پیش خوردن آنتی‌بیوتیک را شروع کرد. امروز هم مجبور شد آمپول بزند. مهدی هم مدینه مریض شد و هنوز آنتی‌بیوتیک استفاده می‌کند. من هم در مدینه به محض دیدن علائم مریضی خوردن قرص سرماخوردگی و مسکن را شروع کردم. غرغره کردن آب نمک به طور مرتب و خوردن مایعات به خصوص آب حاوی آب لیموی تازه خیلی کارساز است. توصیه می‌شود قبل از سفر واکسن آنفولانزا هم بزنیم که خوشبختانه من این کار را انجام دادم. به هر حال  تا به حال زمین‌گیر نشده‌ام.

متأسفانه غذاهای دست جمعی در کاروان هم خیلی سالم نیست. امروز صبح احمد تصمیم گرفت خودش برای تهیه یک غذای سالم دست به کار شود. برای این کار یک گاز کوچک مسافرتی و یک قابلمه و مقداری مواد غذایی از سوپر مارکت خرید و یک غذای خوب شامل خوراک مرغ، سوپ، سیب زمینی، هویچ و براکلی پخته و سالاد کاهو را برای نهار تهیه کرد. این بهترین غذایی بود که در طول مسافرت تا به حال داشته‌ایم. سالاد کاهو با گوجه فرنگی و هویچ به اضافه روغن زیتون و لیموی تازه که معرکه بود.

 

نماز زن و مرد در مسجدالحرام

امروز رفت و آمد اتوبوسهای بین محل اقامت تا مسجدالحرام شروع شد و از گرفتاری رفت و آمد با ماشینهای شخصی راحت شدیم. ساعت ۴/۵ بعدازظهر از هتل حرکت کردیم و قبل از نماز مغرب مسجدالحرام بودیم. با اینکه دیر حرکت کرده بودیم اما به راحتی در طبقه سوم جا مناسبی پیدا کردیم. البته از نرده‌های مشرف به صحن مرکزی دور بودیم. در موقع نشستن با اعتراض چند نفر که به نظر می‌رسید پاکستانی هستند روبرو شدیم. آنها معتقد بودند خانمها باید در جایی پشت سر آنها باشند. در مسجد الحرام قسمتهایی هست که معمولاً خانمها جدا از آقایان می‌نشیند، اما در بیشتر قستمها خانمها و آقایان مخلوط هستند و جلو و عقب معنی نمی‌دهد. امکان رعایت این موضوع به هیچ وجه امکان پذیر نیست. به هر حال ما برای احترام به اعتراض کنندگان مهدی قصد داشت کمی جا به جا شویم. من گفتم خیل توجه نکن چون آنها باید بدانند که در مسجدالحرام امکان رعایت این موضوع نیست، ضمن اینکه این کار حرام نیست بلکه مستحب است. در همین زمان یک خانم و آقای دیگر که چند ردیف عقب‌تر بودند به زبان انگلیسی گفتند که اشکالی ندارد و خواستند که در جای خود بنشینیم و به اعتراض این افراد توجه نکنیم. از قیافه‌هایشان مشخص بود که غربی هستند و انگلیسی را با لهجه امریکایی صحبت می‌کردند. احتمالن مسلمان امریکایی یا کانادایی بودند. آقا سر خود را تراشیده بود و معلوم بود که حاجی شده است و خانم هم حجاب کامل و زیبایی را به تن داشت. عدم توجه ما به اعتراض‌کنندگان باعث شد که یکی از آنها جای خود را عوض کند و در کنار ما بنشیند.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز هیجدهم

خوشبختانه ما اعمال طواف را روز گذشته انجام داده بودیم و امروز خیالمان راحت بود. بیشتر افراد کاروان طواف را انجام نداده‌اند و باید تا جمعه شب (شب عید غدیر) صبر کنند و تا آن روز باید بعضی از محدودیت‌های ۲۴ گانه از جمله دوری از بوی خوش را رعایت کنند.

امروز بعدازظهر من و مهدی به تنهایی تصمیم گرفتیم برای نماز مغرب و عشاء برویم مسجدالحرام. ساعت ۴/۵ حرکت کردیم. خیابانهایی که به مسجد منتهی می‌شد همه شلوغ بودند. راننده‌ای هم که گیر ما افتاده بود خیلی عصبی بود و از قرار معلوم حال و حوصله ترافیک را نداشت. هرجا که به ترافیک برخورد می‌کرد مسیرش را تغییر می‌داد. این کار او باعث شد که مکه را تقریبن دور بزنیم و نزدیک به دو ساعت و نیم در راه باشیم. در آخر هم ۲ کیلومتر را پیاده رفتیم و بعد از نماز مغرب و نزدیک نماز عشاء رسیدم مسجدالحرام.

در راه بازگشت تصمیم گرفتیم از سوپرمارکت نزدیک محل اقامت مقداری نان و پنیر، خیار و گوجه و تربچه و مخلفات دیگر برای شام بخریم. در موقع خرید چشمم به آواکادو افتاد. آواکادو میوه‌ای درختی است که معمولاً در سالاد از آن استفاده می‌کنند. دو تا خریدم تا یادآور زمان دانشجویی باشد. از غذاهای کاروان که اغلب شامل برنج و مرغ و گوشت است خسته شده‌ بودیم و حوس غذاهای ساده کرده بودیم.

 

پرسشنامه

امشب وقتی رسیدیم اتاق یک پرسشنامه از طرف حج و زیارت یک پرسشنامه آورده بودند که افراد کاروانها نظر خود را در مورد مدیریت کاروان خود اعلام نمایند. هیجده پرسشنامه در اتاقهای مختلف تقسیم شده بود. جایی که ما سکونت داریم یک سوئیت است که دو اتاق دارد. همانطور که در یادداشتهای قبل اشاره کردم، گروه چهارنفره ما که در هتل مدینه با هم بودیم خیلی باهم هماهنگ هستیم و در مکه هم یک اتاق را به خود اختصاص دادیم. اتاق دیگر هم به ۴ نفر اختصاص یافته که خیلی از وضعیت ناراضی بودند. البته تا حد زیادی هم حق دارند. متأسفانه هماهنگی‌های زیادی در کاروان ما وجود دارد. اما از آغاز سفر تصمیم گرفته بودم که اصلاً نگذارم مسائل جانبی و سختی‌ها باعث ناراحتی‌ام شود. مهمترین گله و ناراحتی من از شروع جلسات حج از روحانی‌های کاروان بوده است. اما راه حل را این می‌دانم که آنها را نادیده بگیرم و کار خودم را انجام دهم. در این سفر نکته‌های منفی زیادی را به خصوص در مورد رفتار و کردار هموطنان در مدینه و مکه دیده‌ام ولی سعی کرده‌ام این مسائل تا حد ممکن ذهنم را مشغول نکند.

خوشبختانه هم‌اتاقی‌ها (اتاق ما) هم خیلی سازگار هستند. روز اول که وارد محل اقامت در مکه شدیم اشکالاتی را مشاهده کردیم، اما به جای غُرزدن ترجیح دادیم آنها را خودمان رفع کنیم. به طور مثال قفل در دستشویی و حمام خراب بود. مهدی از بیرون آچار و پیچ‌گوشتی خرید و شروع کردیم به نجاری و تعمیر در دستشویی. به هر حال معتقد بودیم که نباید در این سفر خیلی خودمان را ناراحت کنیم. اما شاهد بودیم که ناراحتی افراد از اوضاع کاروان بیش از هر چیز باعث ناراحتی خودشان می‌شود، بدون آنکه شکایت‌های مکرر آنها شرایط را بهبود دهد.

برگردم به موضوع اصلی و آن هم پرکردن پرسشنامه. یکی از پرسشنامه‌ها قرار بود توسط افراد سوئیت ما پر شود. جمع‌بندی نظر ۸ نفر کار ساده‌ای نبود. اول قرار شد مهدی پرسشنامه را به نمایندگی از طرف همه پر کند. اما من پیشنهاد کردم پرسشنامه توسط یکی از همسایه‌ها که از وضعیت ناراضی هستند تکمیل شوند. یکی از آنها که بیشترین شکایت را داشت آذری زبان بود. به او پیشنهاد کردیم که او پرسشنامه را تکمیل کند. اما او با همان زبان شیرین آذری گفت که: منی که سواد ندارم. خوشبختانه احمد و علی (هم‌اتاقی‌های ما) هم آذری زبان هستند. بنابراین مهدی یک یک سئوال‌ها را می‌خواند و احمد به آذری ترجمه می‌کرد. من طبق معمول هر شب نشستم پشت کامپیوتر که یادداشتهای روزانه بنویسم. چه موضوعی بهتر از آنچه در جریان بود. یک عکس هم از این واقعه خاطره انگیز گرفتم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز هفدهم

برداشت شخصی از اعمال حج

قبل از شروع سفر تصور می‌کردم در هنگام انجام اعمال حج، فرصت برای فکر کردن در مورد فلسفه این اعمال وجود خواهد داشت. شاید به این خاطر که کتاب حج شریعتی را در ذهن داشتم. اما حال که قسمت اعظم این اعمال انجام شده است، متوجه می‌شوم که در هنگام انجام اعمال فرصت برای فکر کردن نیست و یا به عبارتی حالی برای فکر کردن باقی نمی‌ماند. مسلمانها از کشورهای مختلف در اینجا جمع شده‌اند تا اعمال مشابهی را با هم انجام دهند. جای سئوالی نیست، جای تفسیر نیست. از زمانی که در مکه مُحرم شدیم و توقف در عرفات شروع شد تا انجام طواف در روز ۱۲ ذی‌الحجه، تمامی حجاج تحت استرس، خستگی و بی‌خوابی بوده‌اند.

مطمئن هستم سختی این سفر فقط مربوط به امروز که تعداد زائران زیاد شده‌اند، نیست. چهل سال پیش که جلال آل احمد خاطرات سفر حج خود را در کتاب خسی در میقات می‌نویسد و تعداد حاجیان فقط یک میلیون نفر بودند هم این سختی‌ها به نوعی دیگر وجود داشته است. در زمانهای دورتر نیز که افراد با پای پیاده به خانه خدا می‌آمدند مشکلات دیگری وجود داشته است. در آن زمان سفر حج سفری چند ماهه و برای بعضی‌ها سفر بی‌بازگشت به حساب می‌آمده است. پس اعمال حج همیشه با سختی همراه بوده است، چه در گذشته و چه امروزه.

چرا خداوند از ما خواسته است که خود را با این سختی‌ها روبرو کنیم؟ این قدر خستگی تحمل کنیم، بی‌خوابی بکشیم، با حداقل امکانات زندگی کنیم، از آفتاب سوزان دوری نکنیم و خود را نپوشانیم. سرمای شب را در خیمه‌ها و یا گرمای سوزان روز را در فصل‌های گرمتر تحمل کنیم. پیاده روی کنیم، طواف کنیم، سعی صفا و مروه انجام دهیم و در نهایت از خود بی‌‌خود شویم. به‌طوری که دیگر درد را حس نمی‌کنی. سوزش آبله ترکیده پایت را نمی‌فهمی. تبدیل به یک ماشین متحرک شده‌ای که توان فکر کردن نداری و به اعمالی که انجام می‌دهی نمی‌اندیشی. در یک حالت خلسه فرو می‌روی. فقط می‌دانی که باید ادامه دهی. چون خودت نیستی. بخشی از یک جمع شده‌ای. حتی اگر تو حرکت نکنی، حرکتت می‌دهند. دور می‌زنی، طواف می‌کنی. قسمتی از یک موج هستی. موجی که دور یک نقطه می‌گردد. مانند قطره‌ای در یک گرداب که در آن غرق می‌شود. طواف می‌کنی که یکی شوی، با دیگران و با خدای خود. بین صفا و مروه می‌روی و برمی‌گردی. بی‌آنکه بدانی برای چه؟ چون او گفته است. نقطه‌ای می‌شوی از سیلی از یک جمعیت میلیونی که به سمت شیطان می‌روی. به سمبل‌های شیطان که نزدیک می‌شوی، صدای هم‌همه عجیبی فضا را گرفته است و بلندتر از این هم‌همه و زمزمه صدای برخورد سنگریزه‌هایی است که به آن دیوراهای سنگی برخورد می‌کند. هر لحظه بلندتر و بلندتر می‌شود. نه یکی، نه دوتا، بلکه میلونها سنگریزه. تو هم پرتاب می‌کنی. هفت سنگ را که نشانگر بی‌نهایت است. به نظر می‌رسد در انجام این اعمال ریاضت را تجربه می‌کنی.

همیشه و به صورت پراکنده در مورد ریاضت کشیدن و اثر آن بر تقویت روح شنیده بودم. در اسلام و همچنین در مسیجیت موضوع ریاضت کشیدن و مسائل عرفانی جایگاهی خاص داشته است. در مذاهب هندی و بودایی نیز این موضوع بسیار پررنگ است. قصد ندارم اعمال حج را با ریاضت کشیدن در ادیان دیگر مقایسه کنم. احتمالاً هیچ ربطی به هم ندارند. همین قدر می‌دانم که یک بالانس و هماهنگی بین جسم و روح وجود دارد. افرادی که جسم خود را فربه می‌کنند و از تقویت روح و روان خود غافل می‌شوند، افراد قویی نیستند. شاید یکی از راههایی که می‌توان روح را تقویت کرد و به رمز و رازهای درونی خود پی برد این است که جسم خود را ریاضت دهی، آنقدر که روحت از درگیری‌های جسم کمی آزاد شود. منظورم اذیت و جراحت جسمی نیست. بلکه منظور تحمل فشارهای جسمی برای تقویت قوه روحی است. رعایت بالانس بین روح و جسم، یعنی تقویت روح بدون تضعیف جسم و یا تقویت و رسیدگی به روح و روان تا حدی که باعث تضعیف جسم نشود، بسیار مهم است. انسانهای قوی فقط یک جسم قوی ندارند بلکه روح آنها نیز قوی است. وقتی خود را با آنها مقایسه می‌کنم می‌بینم چقدر ضعیف هستم. دانستن همین موضوع برایم کافی است.

اعتراف می‌کنم که فلسفه اعمالی را که در این چند روز انجام داده‌ام، به درستی نمی‌فهمم. اما مطمئن هستم چیزی را تجربه کرده‌ام که تا به حال تجربه نکرده بودم. حس کردم انرژی و نیرویی را که به تنهایی و با هیچ ریاضتی قابل تجربه کردن نیست. خوشحالم که با میلیونها نفر هم‌آهنگ شدم و عمل کردم به آنچه او گفت. فرصت فکر کردن نداشتم و جواب سئوالاتم را نگرفتم. اما این از آن چیزهایی است که اصراری به فهمیدن آن ندارم.



Wednesday, January 10, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز شانزدهم

بعد از مراسم قربانی و تراشیدن موی سر در روز دهم ذی‌الحجه بسیاری از محدودیت‌هایی که در زمان محرم بودن وجود دارد از بین می‌رود و می‌توانیم لباس احرام را در‌آورده و لباس معمولی بپوشیم. این موجب خوشحالی بود، چون در موقع احرام مجبور بودم دمپایی پلاستیکی روباز بپوشم که برای راه رفتن راحت نیست و قسمتهایی از بغل و کف پایم تاول زده و زخم شده بود. هنوز قسمتی از اعمال که شامل پرتاب سنگ به هر سه سمبول شیطان در روز یازدهم و دوازدهم ذی‌الحجه و توقف در منی از اذان صبح تا اذان ظهر روز دوازدهم است، باقی مانده است. علاوه بر اعمال در منی، ۷ دور طواف دور کعبه، دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم، ۷ دور سعی (پیاده روی) بیت صفا و مروه، و دوباره ۷ دور طواف نساء و دو رکعت نماز نساء پشت مقام ابراهیم را باید انجام می‌دادیم.

به طور معمول اعمال طواف و سعی بعد از اعمال در منی انجام می‌شود و تا پایان ذی‌الحجه برای انجام آنها فرصت هست. اما چون بسیاری از حجاج می‌خواهند از مکه خارج شوند و یا علاقمند هستند هرچه زودتر محدودیتهای مُحرم بودن به طور کامل برایشان رفع شود در اولین فرصت اعمال طواف و سعی را انجام می‌دهند. بنابراین روزهای آتی مسجدالحرام بسیار شلوغ خواهد بود. امکان انجام این اعمال قبل از پایان اقامت در منی نیز وجود دارد. می‌توان بعد از انجام اعمال روز دهم (عید قربان) و بعد از نیمه شب برای انجام این اعمال از منی خارج شد به شرط اینکه قبل از غروب آفتاب روز یازدهم در منی باشیم و پرتاب سنگ روز یازدهم را انجام دهیم. این راهی بود که گروه چهارنفره ما (من، مهری، مهدی و خانمش) انتخاب کردیم. یکی از دلایلی که این راه را انتخاب کردیم این بود که از انجام اعمال طواف همراه با کاروان تجربه خوبی نداشتیم. تصمیم گرفتیم بعد از یک استراحت کوتاه شبانه، ساعت ۱۲ شب به طرف مکه حرکت کنیم.

خوشبختانه محل اقامت ما در محله عزیزیه، بین راه منی تا مسجدالحرام قرار دارد و فاصله آن تا منی با پای پیاده حدود نیم ساعت است. مسیرهای خروجی از منی در آن موقع شب بسیار شلوغ بود. جاده در هر دو طرف از ماشین‌هایی که به طور کامل متوقف بودند پر بود. جمعیت پیاده از بین ماشینها به کندی در حرکت بود. حدود ساعت یک بعد از نیمه شب رسیدیم به محل اقامتمان و بعضی از لوازم اضافی را که از منی آورده بودیم در اتاق گذاشتیم. امیدوار بودیم از آنجا بتوانیم یک وسیله نقلیه برای رفتن به مسجدالحرام پیدا کنیم. با وجود خستگی و بی‌خوابی مربوط به روزهای گذشته و اعمال طولانی که در پیش داشتیم، علاقمند نبودیم فاصله ۸ کیلومتری تا مسجدالحرام را پیاده طی کنیم. بنابراین بعد از کمی پیاده‌روی اولین ماشینی که درخواست ۲۰ ریال (پنج هزار تومان) برای هر نفر کرد را سوار شدیم. قیمت عادی این مسیر برای هر نفر ۲ ریال است.

ساعت دو و نیم بعد از نیمه شب مسجدالحرام بودیم. مسجد نسبتاً شلوغ بود، اما می‌شد اعمال طواف را براحتی انجام داد. هفت دور طواف اول و دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم ساعت سه و نیم تمام شد. به دلیل ازدهام جمعیت، من هیچ اصراری برای طواف بین کعبه و مقام ابراهیم نداشتم. بهتر این بود که در حلقه‌های بیرونی که تراکم جمعیت کمتر است طواف می‌کردیم. سعی صفا و مروه بسیار شلوغ بود. مسیر رفت بین صفا و مروه باید ۴ بار پیموده شود و مسیر بازگشت ۳ بار. به همین دلیل مسیر رفت همیشه با ازدهام بیشری روبرو است. به دلیل شلوغی و توقف‌های متعدد، انجام سعی صفا و مروه حدود یک و نیم ساعت طول کشید و ساعت ۵ صبح کارمان تمام شد. با توجه به نزدیک بودن نماز صبح، امکان انجام طواف نساء نبود و تصمیم گرفتیم این طواف را بعد از نماز بین ساعت ۶ تا ۷ صبح انجام دهیم. بعد از اتمام اعمال در مسجدالحرام واقعاً خسته شده بودیم و بی‌خوابی هم فشار آورده بود.

تا اذان مغرب برای بازگشت به منی و پرتاب سنگ روز یازدهم فرصت داشتیم. بنابراین تصمیم گرفتیم به طرف محل اقامت حرکت کنیم. از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ ظهر در آنجا استراحت کردیم و بعد از صرف نهار پیاده به طرف منی حرکت کردیم. برای پرتاب سنگ روز یازدهم باید ۴ کیلومتر دیگر (رفت و برگشت) پیاده راه می‌رفتیم. در پایان روز با مهدی حساب کردیم که با وجود خستگی روزهای قبل، از ۱۲ شب تا غروب آفتاب روز یازدهم، جمعاً ۲۰ کیلومتر پیاده‌روی کرده بودیم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز پانزدهم

حرکت به طرف مشعر

دیشب بعد از نماز مغرب و عشاء به طرف مشعر حرکت کردیم. عرفات مملو از جمعیت و ماشین بود. رسیدن به اتوبوسها حکایتی بود و خارج شدن ماشین‌ها از عرفات حکایتی دیگر. ساعت یک ربع به ۷ شب به اتوبوس‌ها رسیدیم. در طول مسیر باید مواظب می‌بودیم که از بقیه دور نیافتیم. جدا افتادن از بقیه به معنی تنها ماندن بود.

فاصله عرفات تا مشعر حدود ۸ کیلومتر است و تا منی حدود ۱۲ کیلومتر. پیاده می‌توان این مسیر را حداکثر در چند ساعت طی کرد و احتمالن زودتر از سوار بر اتوبوس به مقصد رسید. اما متاسفانه پیاده روی در شب و جدا از کاروان خیلی به صلاح نبود. تا ساعت ۸ سوار بر اتوبوس بدون حرکت منتظر ماندیم. دود اتوبوس‌هایی که در جا کار می‌کردند هوا را خیلی آلوده کرده بود. قبلا از حرکت اطلاع دادند که یکی از اتوبوسهای خانم‌ها خراب شده است. بنابراین اتوبوس ما را خالی کردند که خانم‌ها سوار شوند. افراد اتوبوس ما مجبور شدند در اتوبوس‌های دیگر بایستند و یا جایی برای خود در وسط اتوبوس برای نشستن پیدا کنند. خوشبختانه من به خاطر قد و اندازه کوچکم در وسط اتوبوس در بین ساکها یک جای خوب پیدا کردم و جایم نسبت به بقیه بهتر بود. بعداً از مهدی شنیدم که در آن شب خیلی سختی کشیده است. بعد از مدتی بر اثر خستکی بین ساکها خوابم برد و در بقیه شب که اتوبوس در حال حرکت و توقف (بیشتر توقف) بود بین خواب و بیداری بودم. گاهی بر اثر گرفتگی عضلات در آن فضای کوچک و گاهی به دلیل سرما از خواب بیدار می‌شدم. اتوبوسی که ما در آن بودیم بدون سقف بود. خوشبختانه پتوی مسافرتی دم دستم بود. آن را دورم کشیدم، اما نمی‌توانستم آن را روی سرم بکشم. تا ساعت یک بعد از نیمه شب یعنی حدود ۷ ساعت در اتوبوس بودیم. بالاخره بعد از اینکه مدتها بدون حرکت در اتوبوس بودیم، روحانی کاروان اجازه داد که بقیه راه را پیاده طی کنیم.

راه زیادی نمانده بود. به مشعر رسیده بودیم و تا محدوده منی حدود ۲ کیلومتر و تا چادرها حدود ۴ کیلومتر باقیمانده بود. تمام مسیر بوسیله ماشین و جمعیتی که در آن وقت شب پیاده در حال حرکت بود بسته شده بود. به سختی راه خود را از میان ماشینها و جمعیت ادامه دادیم و مواظب بودیم که از گروه خود جدا نیافتیم. بعد از ۲ ساعت که شامل یک استراحت کوتاه در میان راه بود، رسیدم به محل وقوف در مشعر. بین ساعت ۳ تا ۵ صبح استراحت کوتاهی داشتیم. توقف در مشعر باید بین نماز صبح و طلوع آفتاب باشد. ساعت ۷ صبح به طرف منی حرکت کردیم و حدود ساعت  صبح ۸/۵ به محل چادرهایمان رسیدیم. صبحانه خوردیم و من دوش گرفتم. قرار بود ساعت ۱۲/۵ برای رمی جمرات (پرتاب سنگ به طرف سمبل شیطان) حرکت کنیم.

 

اعمال در منی

اعمال در منی ساعت ۱۲ ظهر روز دهم ذی‌الحجه مصادف با عید قربان با پرتاب سنگ به طرف شیطان عقبی شروع شد. در محل رمی جمرات سه سمبل شیطان وجود دارد، شیطان جلو، وسط و عقب. انجام این عمل به این صورت است که روز دهم ذی‌الحجه فقط به شیطان عقبی ۷ سنگ پرتاب می‌کنیم و در روزهای ۱۱ و ۱۲ ذی‌الحجه به هر سه سمبل شیطان هر کدام ۷ سنگ پرتاب می‌شود. از محل چادر ما در منی تا محل پرتاب سنگ حدود ۲ کیلومتر راه بود که باید پیاده می‌پیمودیم. این مسیر به دلیل تراکم جمعیت حدود یک ساعت طول کشید. مسیرهای متعددی از جهات مختلف به طرف سمبول‌های شیطان وجود دارد. این سمبول‌ها در حقیقت دیوارهای سنگی به طول ۱۴ متر و ارتفاع حدود ۷ متر است که در دو طبقه ساخته شده اند. از دور که به پل‌های ساخته شده برای طبقه فوقانی نگاه می‌کنیم مشابه تقاطع‌های غیر هم‌سطح در مسیرهای بزرگراه‌ها است . اما در اینجا به جای ماشین، میلیون‌ها نفر در مسیرهای عریضی در رفت و آمد هستند. برای جلو گیری از ازدحام و راحتی زائرین مسیرهای رفت از مسیرهای برگشت جدا شده‌اند. مسیرهای رفت از جهات مختلف به قستمت مرکزی هدایت می‌شوند و سپس از قسمت مرکزی که محل پرتاب سنگ است به قسمت بیرونی هدایت می‌شوند.

در گذشته به جای این دیوارها که سمبول شیطان هستند، ستونهایی کم عرض وجود داشته که پرتاب سنگ و هدف‌گیری را با مشکل روبرو می‌کرده است. در سال‌های گذشته به دلیل ازدهام جمعیت و له شدن زائرین زیر دست و پا افراد زیادی کشته شده‌اند. همچنین افراد مجبود بودند از فاصله زیاد سنگ پرتاب کنند و گاهی این سنگها به زائرینی که جلوتر بوده‌اند برخورد می‌کرده و باعث مجروح شدن آنها می‌شده است.

امسال خوشبختانه با وجود تراکم زیاد جمعیت، مشکلی برای پرتاب سنگ وجود نداشت و رفت و آمد جمعیت نظم و ترتیب خوبی داشت. علاوه بر این برای درمان افرادی که ممکن است مجروح شوند ده‌ها آمبولانس در محل آماده بودند. در موقع پرتاب سنگ دعایی خوانده می‌شود که معنای آن این است: این تو نیستی که پرتاب می‌کنی بلکه خداست. این دعا در حقیقت آیه قرآن است (آیه ۱۷ سوره انفال). شاید منظور یکی شدن جبهه انسان با خدا در مقابل شیطان است و بازگشت به فطرت پاک انسانی خود و یکی شدن روح انسان با خدا. به هر حال این بخش از اعمال مانند بسیاری از اعمال در حج حالت سمبولیک دارد. بعد از انجام رمی جمرات (پرتاب سنگ)، نوبت قربانی کردن گوسفند است. امروزه چند نفر به نمایندگی از افراد کاروان برای قربانی کردن گوسفند می‌روند و لازم نیست همه افراد در محل قربانی کردن حضور یابند. بعد از انجام قربانی نوبت تراشیدن موی سر است. برای راحت بودن کار چند روز قبل مهدی سرم را در مکه با ماشین کوتاه کرد. امروز هم زحمت تیغ زدن موی سرم را او کشید.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز چهاردهم

روز چهاردهم

دیشب هوا خیلی سرد بود و من با وجود استفاده از دو حوله احرام و یک پتوی مسافرتی سرما خوردم. ساعت ۴ بلند شدم. افراد دیگری قبل از من بیدار شده بودند. جایی را برای نشستن بیرون از چادر انتخاب کردم. بیش از یک ساعت تا نماز صبح مانده بود که فرصت خوبی بود. بعد از نماز صبح وقت زیادی برای استراحت نبود. صبحانه را ساعت ۷ صبح آوردند و بعد از آن دعای ندبه برگزار شد. علاقمند نیستم در این یادداشت به نقد دعاهایی که مرسوم است بپردازم. مهم نیست که ما کجا هستیم، در ایران یا در عرفات. موضوع و نحوه برگزاری همه این دعا‌ها از نظر من شباهت‌های زیادی به هم دارد. درعین اینکه به عقاید دیگران احترام می‌گذارم اما ترجیح می‌دهم آن کاری را انجام دهم که احساس می‌کنم بهتر است. از چادر بیرون آمدم. و جایی را برای اعمال خودم پیدا کردم. در این صحرای عرفات به این می‌اندیشیدم که در زمان پیامبر و اوایل اسلام مراسم حج چگونه انجام می‌شد. امروز روز عرفات است. روزی که باید تا اذان مغرب در آن وقوف کنیم و از آن خارج نشویم.

بعد از دعای ندبه بلندگوهای مختلفی را بخشی که چادرهای ایرانی‌ها برپا بود آماده کردند. قرار بود مراسم و تظاهرات برائت از مشرکین برگزار گردد. در این مراسم شعارهای ضد امریکا و اسرائیل داده می‌شود. دولت عربستان از اینکه این مراسم در صحرای عرفات با جمعیت ۲/۵ میلیون نفر فقط به قسمت ایرانی‌ها محدود می‌شود راضی است. دولت ایران هم از  اینکه این مراسم به هر حال انجام می‌شود و از طریق دوربینهای رادیو و تلویزیون گزارش می‌شود راضی است. دولتهای امریکا و اسرائیل هم از این نوع تظاهراتها و شعارهای نگرانی ندارند و راضی هستند. مردم هم از اینکه با شعارهای محکمشان مشت محکمی به دهان استکبار جهانی و صهیونیزم می‌زنند راضی هستند. الحمدالله همه راضی هستند.

تا ظهر فرصت داشتیم که به قسمتهای دیگر در عرفات حتی خارج از محدوده عرفات سری بزنیم. مهدی و من از فرصت استفاده کردیم و به طرف مسجد نَمره که مسجد بسیار بزرگی در کنار عرفات است حرکت کردیم. بخش مهم این مسجد خارج از محدوده عرفات است. از محدوده عرفات خارج شدیم. باید قبل از اذان ظهر برمی‌گشتیم. در حالی که به طرف مسجد می‌رفتیم هر لحظه بر تعداد حاجیانی که وارد عرفات می‌شدند اضافه می‌شد. به نزدیک مسجد که رسیدیم تراکم جمعیت به حدی زیاد شده بود  که ورود به مسجد غیرممکن بود. ناخودآگاه در اثر فشار به داخل جمعیتی که به طرف عرفات حرکت می‌کرد قرار گرفتیم. حتی در زمان طواف در اطراف کعبه هم چنین تراکمی از جمعیت را تجربه نکرده بودم. به سختی می‌شد نفس کشید. کسانی که وسایل به همراه داشتند به ناچار ساک‌های خود را روی سر گرفته بودند. در زیر پا انواع وسایلی را که از جمعیت روی زمین ریخته بودند حس می‌کردم. ساک دستی بعضی از زائرین زیر دست و پا از هم پاشیده بود. اگر کسی به سمت زمین خم می‌شد و یا خدای نکرده به زمین می‌افتاد با خطر جدی مرگ روبرو بود. هلیکوپترهای سعودی جمعیت از بالا زیر نظر داشت. همه این فشارها برای این بود که حاجیان باید قبل از ظهر در محدوده عرفات قرار می‌گرفتند. خوشبختانه ما روز قبل وارد عرفات شده‌ بودیم. مسیری را که من و مهدی برای رسیدن به مسجد نَمره طی کرده بودیم، در مدت ۴۵ دقیقه برگشتیم. وقتی به محل چاردهای خودمان رسیدیم مراسم برائت از مشرکین تمام شده بود و ایرانی‌ها در حالی که پرچمهای کوچک مرگ بر اسرائیل را حمل می‌کردند به طرف چادرهای خود برمی‌گشتند.

 

دعای عرفه

پس از نماز ظهر توقف رسمی ما در عرفات به عنوان یک مرحله از حج تمتع آغاز شد. دعای عرفه حدود ساعت ۳ بعدازظهر شروع شد. دعای عرفه از آن دعاهای زیبایی است که امام حسین (ع) در عرفه آن را خوانده‌اند. کسی که دعای عرفه را می‌خواند خوشبختانه صدایش گیرا بود و سوز عجیبی داشت.

در حالی که دعای عرفه خوانده می‌شد، در حال و هوای خود بودم. با خود می‌گفتم فرض کن در این صحرای با عظمت تنها هستی. این جمعیت حضور ندارد. تنها چیزی که به همراه داری دو تکه حوله است که تو را پوشانده. زیر چادر نیستی. آفتاب سوزان بر سرت می‌تابد. کفن پوشیده‌ای و به سویش می‌روی. چگونه می‌روی؟ قلبت را پاک کرده‌ای؟ دلت خالی است؟ فرض کن همه چیز را پشت سر گذاشته‌ای. آنچه را داشته‌ای و همه تعهداتت پشت سر توست. قرار نیست برگردی. آیا او را می‌بینی؟ چشمانت را ببند. آیا او را در درونت حس می‌کنی. بیشتر تمرکز کن. آیا انقلاب دورنت را حس می‌کنی؟ می‌بینی چگونه مشغولیات زندگی فرصت تمرکز را از تو گرفته. صدای بلندگوها سر به فلک کشیده. گاهی زمزمه بقیه که در اطراف هستند، من را به خود می‌آورد. اما دوباره همه چیز را پس می‌زدم و با خود می‌گویم. گوشهایت کر است و چشمانت کور. بی‌ هیچ کوله‌باری در صحرای عرفات تنها هستی. هیچ نشانی نیست. نمی‌دانی کجا باید رفت؟ چه باید کرد؟ خیلی‌ها التماس دعا گفته‌اند. در طول این سفر برای همه دعا کردی. برای همه نماز خواندی. ولی اینجا و این وقت برای خودت است. باید خودت را پیدا کنی. باید خودت را نجات دهی. وقت زیادی نداری. دو ساعت دیگر هوا تاریک می‌شود و تو را از اینجا می‌برند. عرفات را ترک خواهی کرد. پس به خودت نگاه کن. هیچ لباسی تنت نیست. هیچ زینتی نداری. حتی موی سرت کوتاه است. سبک هستی. آیا خود خودت را می‌بینی؟ خودت را می‌شناسی؟

در حالی که این افکار در سرم می‌چرخید کنترلی بر احساساتم نداشتم.



Saturday, January 06, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز سيزدهم

آمادگی برای عرفات

امروز (پنجشنبه برابر با هشتم ذی‌الحجه) به خاطر آماده شدن برای رفتن به عرفات باید استراحت می‌کردیم، بنابراین برای نماز صبح به مسجدالحرام نرفتیم. اما بعد از نماز صبح برای جمع کردن سنگریزه با مهدی سری به کوههای اطراف محل اقامتمان زدیم. معمول است که سنگریزه‌ها را در مشعر جمع می‌کنند. اما به خاطر شلوغی مشعر، توصیه شده‌بود سنگها را در مکه جمع کنیم. تراشیدن موی سر هم معمولن روز دهم ذی‌الحجه انجام می‌شود ولی برای اینکه کار تیغ زدن راحت‌تر شود، مهدی سر من را با ماشین کوتاه کرد. تجربه جالبی است. قیافه‌ام دیدنی شده است. فکر می‌کنم از زمان دبستان سرم را تا این حد کوتاه نکرده باشم.

ساعت حرکت امروز ۳ بعدازظهر است که قبل از آن باید غسل احرام را انجام دهیم و در همین مکه مُحرم شویم. برای این چند روز باید وسایل لازم را آماده می‌کردیم که شامل دو دست لباس احرام، زیر‌انداز و دوعدد پتوی مسافرتی، لباس معمولی برای بعد از احرام و وسایل شخصی متفرقه از قبیل چراغ قوه و غیره. بردن وسایل زیاد در این سفر چند روزه که شامل پیاده روی طولانی هم می‌باشد، خیلی به صلاح نیست. بنابراین وسایلم را در کوله پشتی و یک ساک کوچک جا دادم.

بعد از مُحرم شدن، ساعت ۳/۵ بعدازظهر حرکت کردیم. برای رفتن به عرفات ۳ اتوبوس سرپوشیده داشتیم وی یک اتوبوس سرباز. تعداد افراد در کاروان ما ۱۶۰ نفر است که ۹۰ نفر از آنها خانم هستند. در موقع احرام لازم است مردها در روز در اتوبوس سرباز مسافرت کنند و نباید زیر سقف حرکت کنند. جا برای آقایان کم بود، بنابران من و مهدی و چند نفر از دوستان روی باربند سقف یکی از اتوبوسها نشستیم. سوار شدن روی سقف اتوبوس تجربه خوبی بود و توانستم عکسهای خوبی بگیرم. فاصله بین مکه تا عرفات ۸ کیلومتر است که در صورت وجود ترافیک گاهی زائرین ساعت‌ها در راه هستند. خوشبختانه ما با ترافیک روبرو نشدیم و حدود ساعت ۴/۵ بعدازظهر به عرفات رسیدیم.

 

عرفات

حدود یک ساعت قبل از غروب آقتاب وقت داشتیم که گشتی در عرفات بزنیم. جبل‌الرحمه، که امام حسین (ع) دعای عرفه را قبل از ترک مکه به سوی کربلا برروی آن خواند، نزدیک چادرهای ما بود. با دوستان تصمیم گرفتیم از فرصت استفاده کرده و از محل تاریخی بازدید کنیم. منظره صحرای عرفات از بالای این کوه دیدنی بود. همه جا چادرهای زائرین برپا شده بود. در طی سالهای اخیر دولت عربستان درختان زیادی را در این صحرا کاشته است که منظره عرفات را زیبا کرده است. افرادی که بالای جبل‌الرحمه آمده بودند در حال دعا خواندن به صورت فردی و یا گروهی بودند. بعضی نیز نماز می‌خواندند. در بالای این کوه جای زیادی برای نماز خواندن نیست اما روی بعضی از سنگهای بزرگ می‌شود دو رکعت نماز خواند.

بعد از بازگشت از جبل‌الرحمه نماز جماعت برگزار شد و بعد از آن شام را در چادرهایی که نور نداشت خوردیم. چراغ قوه‌ای که آورده بودم در این موقع خیلی بدرد خورد. بعد از شام دعای کمیل برگزار شد. نمی‌دانم چرا در این محیط دعای کمیل، آن هم با صداهای مختلفی که از چادرها بیرون می‌آمد و با هم مخلوط می‌شد و مر‌ثیه‌‌خوانی‌هایی که مشابه هر دعای دیگر در ایران است، به من نمی‌چسبید. این جا عرفات است، نه ایران. در آغاز دعا زیرانداز کوچکی که به عنوان جانماز از آن استفاده می‌کردم برداشتم و از چادر خارج شدم. کنار پارکینگ اتوبوسها را که نور داشت برای خواندن نماز و قرآن انتخاب کردم. خیلی به فکر پدرم و مادر خدا بیامرزم بودم. برایشان نماز خواندم و دعا کردم و برای پدرم پیام فرستادم.

شب را زودتر خوابیدم که برای فردا آماده باشم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز دوازدهم

دور اول قرآن

بنا داشتم در طول سفر قرآن را دوبار دور کنم. امروز دور اول تمام شد. احساس خوبی داشت. آخرین سوره قرآن را قبل از نماز عشاء قرائت کردم. به شکرانه این توفیق دو رکعت نماز در مسجدالحرام روبروی خانه خدا خواندم. فردا روزی است که عازم عرفات خواهیم شد و امیدوارم بتوانم دور دوم قرآن را شروع کنم.

 

نماز در طبقه دوم

در دو روز گذشته برای نماز مغرب و عشاء طبقه دوم مسجدالحرام را به جای طبقه سوم انتخاب کردیم. سعی داشتیم در ردیف جلو قبل از نرده باشیم به طوری که خانه خدا را از زوایای مختلف ببینیم. در طبقه دوم مسجد نزدیک نرده یک خط ویژه به عرض تقریبی یک متر وجود دارد که محل طواف افرادی است که از صندلی چرخدار استفاده می‌کنند. این صندلی‌ها یا به صورت الکتریکی هستند و بوسیله یک باطری حرکت می‌کنند و یا اینکه یک نفر به صورت دستی آن را هدایت می‌کند. معمولن افراد پیر و یا کسانی که توان طواف را به صورت معمول ندارند در این خط طواف داده می‌شوند.

دیروز درست روبروی حجرالاسود بودیم به طوری که در موقع نماز به خوبی قابل رویت بود. امروز پشت حجر اسماعیل قرار گرفتیم. در هر دو روز من و مهدی از نرده رد شدیم و نماز عشاء را در خط ویژه عبور صندلی‌های چرخدار خواندیم به طوری که خانه خدا بدون هیچ مانعی روبروی ما قرار داشت. برای نماز مغرب و عشاء ما از ساعت ۴/۵ بعد از ظهر تا ساعت ۸ در مسجدالحرام بودیم. در طول این رور پیام‌های متعدد تلفنی دریافت کردم که افراد التماس دعا داشتند. من همان موقع برایشان دعا می‌کردم و نماز می‌خواندم و برایشان پیام می‌فرستادم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز يازدهم

رفت و آمد در مکه

شلوغترین روزهای مکه بین پنجم تا پانزدهم ذی‌الحجه است. در این ایام وسایل عمومی حمل و نقل تقریباً مختل می‌شود. برای کسانی که دور از مسجدالحرام اقامت دارند، رسیدن به آنجا برای نمازهای یومیه کار بسار سختی است. محل اقامت ما در محله عزیزیه و در برجهای محمدیه قرار داشت که حدود ۸ کیلومتر از مسجدالحرام فاصله دارد. پیاده پیمودن این راه، آن هم چند بار در روز، تقریباً غیر ممکن است. در روزهای باقیمانده قبل از رفتن به عرفات علاقمند بودیم لااقل برای نمازهای صبح و مغرب و عشاء در مسجدالحرام باشیم. تا به امروز دو بار در نمازهای صبح و مغرب و عشاء شرکت کردیم. اما پیدا کردن اتوبوس غیر ممکن و تاکسی هم سخت است. ماشینهای شخصی مسافرکش پیدا می‌شود اما برای رسیدن به مسجدالحرام با ترافیک جدی روبرو می‌شویم و برای بازگشت از مسجد باید مسافت زیادی را پیاده پیمود تا ماشین پیدا شود. بارها شاهد بودیم که روی سقف بعضی از ماشینها هم مسافر سوار می‌شود. کرایه ماشینها در این ایام برای طی این مسیر بسیار متغیر است. ما از دو ریال (حدود ۵۰۰ تومان) تا ۱۰ ریال (۲۵۰۰ تومان) برای هر نفر پرداختیم.

وقت نماز صبح حدود ساعت ۵/۵ صبح و نماز مغرب ساعت ۵/۵ عصر است. برای رسیدن به موقع به نماز صبح باید قبل از ساعت ۴ و برای نماز مغرب ساعت ۳/۵ حرکت می‌کردیم. بستگی به شلوغی مسیر بین نیم ساعت تا یک ساعت در راه هستیم.

 

غریبه‌نواز

بعد از نماز صبح در طبقه سوم آمدیم کنار نرده‌ها که صحنه طواف را در اطراف کعبه تماشا کنیم. صحنه‌ای که آرامش‌بخش و روح نواز است. در حالی که به تماشا مشغول بودیم، ناگهان مهدی گفت دیدید چه اتفاق افتاد؟ من که صحنه را ندیده بودم، ولی آن طور که مهدی تعریف می‌کرد یک مرد ایرانی کنار ما روی زمین نشسته بود و در حالی که به کعبه نگاه می‌کرد منقلب شده بود و در حال گریه بود. یکی از طواف‌کنندگان که به نظر می‌رسید از کشور ترکیه بوده است (به خاطر یونیفرم خاصی که زائرین ترک می‌پوشند) ناگهان به طرف این مرد ایرانی می‌آید و سر و صورت او را نوازش می‌دهد و می‌بوسد. این کار را حدود ۳۰ ثانیه انجام می‌دهد و به سرعت به جمع طواف کنندگان می‌پیوندد و دور می‌شود. به نظر می‌رسد چهره گریان این مرد ایرانی و راز و نیازش او با خدا این زائر ترک را هم تحت تأثیر قرار داده بود. 

 

شیخ ما

خوشبختانه سعادت با من و مهدی در این سفر یار بود و دو نفر هم اتاقی خوب با ما همراه شدند. در این سفر نسبتن طولانی داشتن هم اتاقی‌های خوب نعمت است. روزی که در مسجد تهران قرار شد هم اتاقی انتخاب کنیم، مهدی نبود و من می‌خواستم اسم دو نفر دیگر را به لیست خودمان اضافه کنم که یک اتاق چهار نفره داشته باشیم. اتاقها در مکه کمتر از چهار نفر نیست بنابراین انتخاب چهار نفر که در مدینه و مکه همراه خوب باشند مهم است. به طور تصادفی یک نفر در کنار من بود که احساس کردم شاید مناسب باشد. از او سئوال کردم و او گفت فرد دیگری هم با او صحبت کرده است. قرار شد به همراه آنها یک لیست چهار نفره به مسئولین کاروان تحویل دهیم. هم‌اتاقی‌های ما علی عزیزان و احمد جباری بودند.

خوشبختانه خیلی زود در مدینه باهم دوست شدیم و تیم خوبی را تشکیل دادیم. از قدیم می‌گویند اگر می‌خواهی کسی را بشناسی با او سفر کن. سالهاست که مهدی را می‌شناسم و با او زیاد سفر کرده‌ام. سفر کردن با او خیلی خوش می‌گذرد. سریع با همه دوست می‌شود و با تکه‌های که می‌پراند باعث سرحالی و خنده دیگران می‌شود. این دوستان هم واقعن انسانهایی از خود گذشته و مرتب و منظم بودند. احمد که برای ما الگوی نظم و ترتیب است. علی هم که خیلی همراه و دوست داشتنی است.

در مدت اقامت در مدینه مهدی شروع کرد به خواندن رساله یکی از آقایان در مورد حج. هر مسئله جالبی را که می‌خواند با آب و تاب برایمان تعریف می‌کرد. از آن به بعد هر موقع در رابطه با اعمال حج سئوالی داشتیم مهدی شده بود شیخ ما و می‌گفتیم یا شیخ مسئلةٌ.



Wednesday, January 03, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز دهم

حضور در مسجد الحرام

اعمال طواف در روز نهم به اتمام رسید. در روز دهم سفر فرصتی به دست آمد که با آرامش برای نماز صبح به مسجدالحرام مشرف شویم. فاصله محل اقامت ما تا مسجدالحرام حدود ۸  کیلومتر است و برای رسیدن به آنجا باید دو سری اتوبوس سوار شد. در این ایام به خاطر شلوغی مکه رسیدن به مسجدالحرام خود داستانی است که شاید به آن بپردازم. به هر حال برای اینکه به موقع برای نماز صبح برسیم، ساعت ۴:۱۵ دقیقه صبح از محل اقامت حرکت کردیم اما به دلیل شلوغی ۵:۱۵ دقیقه به مسجدالحرام رسیدیم. تمام مسجد پر از جمعیت بود و ما حتی نتوانستیم از محل ایستگاه اتوبوس جلوتر برویم. در همان حدود و خارج از مسجدالحرام سجاده را پهن کردیم و نماز صبح را اقامه کردیم. بعد از نماز صبح مدتی صبر کردیم تا بخشی از جمعیت خارج شود. بعد از آن، من و مهری از بقیه دوستان جدا شدیم و قرار شد ساعت ۸ همدیگر را در جلوی مسجدالنبی ملاقات کنیم. جای نسبتن خوبی را در پشت مقام ابراهیم برای حضور و دعا و نماز پیدا کردیم. حدود ۲ ساعت وقت داشتیم.

افراد زیادی التماس دعا گفته بودند و افراد زیادی را خودم برای دعا در نظر داشتم. اول دو رکعت نماز را در حالی که کعبه در جلوی رویم قرار داشت خواندم. این نماز اولیه کمک کرد که احساس حضور پیدا کنم. فضای مسجدالحرام گیرا است و کعبه جذبه خاصی دارد. تصمیم داشتم مانند زمانی که در مسجد النبی بودم، نزدیکان و دوستان را به خاطر بیاورم، برایشان نماز بخوانم و دعا کنم. برای بعضی از آنها در همان صبح اول وقت پیام فرستادم و گفتم که به یادشان هستم و برایشان دعا کردم. به هر حال روز اول را اختصاص داده بودم به دیگران.

مشکل رفت و آمد به مسجدالحرام و شلوغی مکه باعث می‌شود که نتوانیم برای همه نمازهای یومیه در مسجد باشیم. بنابراین تصمیم گرفتیم تا قبل رفتن به عرفات، برای نماز صبح و نمازهای مغرب و عشاء در مسجدالحرام حضور یابیم.

 

بهترین صحنه

بعدازظهر روز دهم سرویس اتوبوس به مسجدالحرام به خاطر شلوغی مکه تا بعد از اعمال در عرفات و منیٰ و قربانی کردن حذف شد. گروه چهار نفره ما علاقمند بود اولین نماز مغرب و عشا را در مسجدالحرام باشد. یک تاکسی گرفتیم و خوشبختانه ما را تا باب (درب ورودی) عبدالعزیز رسانید. یک ساعت تا اذان مغرب فرصت داشتیم. تصمیم گرفتیم برای پیدا کردن یک جای مناسب به طبقه فوقانی (سوم) برویم تا در صورت امکان کعبه را در زمان برگزاری نماز در جلویمان داشته باشیم. خوشبختانه در پشت نرده‌ای که حیاط مسجدالحرام و کعبه در جلوی آن قرار دارد، جای مناسبی را پیدا کردیم. در پشت سر ما جمعیتی در حال طواف بود. به خاطر ندارم که در سفر قبلی به مکه برای حج عمره شاهد چنین صحنه‌ای بوده باشم. شاید به این خاطر که عظمت حج تمتع بسیار بیشتر از عمره است.

توصیف این صحنه به لحاظ وضعیت ظاهری سخت مشکل است و توصیف فضای معنوی به یقین غیرممکن. هر لحظه که به زمان نماز مغرب نزدیک‌تر می‌شدیم، از تعداد طواف‌کنندگان کم می‌شد و حلقه‌های بیشتری از صفوف نمازگزاران تشکیل می‌گردید. در زمان شروع نماز مغرب، حلقه‌ها کامل شد. با شروع نماز، صدای امام جماعت که سوره حمد را به زیبایی قرائت می‌کرد در تمام فضای مسجدالحرام و اطراف آن طنین انداز شد. این صدا و این صحنه تا عمق وجود انسان نفوذ می‌کرد. اشک در چشمان جاری بود. احساس می‌کنم نماز خیلی زود تمام شد. هیچ راهی برای نگه داشتن زمان وجود نداشت.

صحنه اطراف کعبه بعد از نماز مغرب از آن طبقه فوقانی خیلی دیدنی بود. در مرحله اول جنبش‌هایی در اطراف کعبه شکل گرفت. این جنبش در اطراف حجرالاسود  هرلحظه بزرگتر می‌شد. مانند قطره آبی که برروی یک سطح یخ زده در حال گرم شدن هر لحظه بزرگتر می‌شود. طواف زائرین از گوشه‌ای که حجرالسود قرار دارد شروع می‌شود.  کم کم این قطره در جهت عکس عقربه‌های ساعت شروع به حرکت کرد. موج این حرکت جمعیت جلوی خود را در خود حل می‌کرد و حرکت می‌داد. بعد از چند دقیقه حرکت این قطره تبدیل به خطی دایره مانند شد که در اطراف کعبه می‌چرخید. ضخامت خط هر لحظه بیشتر می‌شد، تا اینکه همه جمعیت اطراف کعبه شروع به چرخیدن کرد. می‌شد که ساعتها ایستاد و این صحنه زیبا را تماشا کرد. اگر هم چشم خسته می‌شد، دل سیر نمی‌شد. از احساسم در این لحظه چه بگویم که قابل توصیف نیست. نویسنده قابل می‌خواهد، که نیستم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز نهم

لحظه دیدار

اغلب کسانی که به مکه مشرف شده‌اند، معمولن بهترین لحظه سفر را زمانی می‌دانند که چشم‌شان به کعبه می‌افتد. به راستی هم این لحظه احساس عجیبی دارد. برای من که یک بار قبل از این هم برای حج عمره به مکه مشرف شده‌ام، بازهم این لحظه بسیار به یاد ماندنی بود. از سفر قبلی تنها چیزی که به خاطر دارم، لحظه دیدن کعبه بود. این بار قبل از ورود به مسجدالحرام از باب السلام، مسئول کاروان ما با صدایی بلند و لرزان شروع کرد به خواندن اسماء الهی. بعد به ما توصیه کرد که سر خود را پایین نگه داریم و فقط ذکر بگوییم. وقتی رسیدیم به محلی که کعبه قابل رویت بود، او از ما خواست قبل از اینکه سر خود را بلند کنیم سجده کنیم و بعد به محض دیدن کعبه خواسته‌های خودمان را از خدا بخواهیم. لحظه عجیبی بود. بیشتر افراد اشک در چشم داشتند و یا گریه می‌کردند. من از قبل خواسته‌هایم در ذهن مرور کرده بودم. اما در آن لحظه چیزی را نتوانستم به زبان بیاورم بعد از چند لحظه به خود آمدم و سعی کردم ارتباطی برای بیان خواسته‌هایم برقرار کنم.

 

انجام اعمال

ازدهام جمعیت در مسجدالحرام بسیار بیشتر از آن بود که به خاطر داشتم. دغدغه انجام اعمال حج و ماندن با همراهان، باعث می‌شد که این لحظه‌های شیرین اولیه پایدار نباشد. بعد از چند قدم و پیوستن به طواف کنندگان، همه یاران از هم پاشیدند. مهری و من و یکی دیگر از دوستان با هم ماندیم. کتابچه‌ای که دعاهای مربوط به هر طواف در آن بود را در دست داشتم. اما ترجیج دادم بر انجام طواف تمرکز کنم و ذکرهای ساده بگویم. فقط ترجمه فارسی دعا را در فرصتی کوتاه نگاه می‌کردم. بعد از هفت دور طواف دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم خواندیم و بعد برای انجام سعی صفا و مروه به آن طرف حرکت کردیم. در طول سعی، من از بقیه جدا افتادم و به تنهایی هفت دور سعی صفا و مروه را انجام دادم. اعمال در این مرحله با انجام تقصیر، که کوتاه کردن بخشی از مو و یا ناخن است، به پایان می‌رسد. شلوغی بیش از حد جمعیت و دغدغه انجام اعمال، استرس زیادی را ایجاد می‌کند که شاید نتوان به جنبه‌های عرفانی این اعمال توجه کرد، البته به جز لحظه اول دیدن کعبه. امیدوارم در چند روز باقیمانده تا شروع مراسم در عرفات، بتوانم با حضور در مسجدالحرام از فرصت استفاده کرده و ارتباط قلبی بهتری برقرار کنم.

گروه ما بعد از انجام اعمال در جلوی باب السلام دور هم جمع شدند. مهدی با تأخیر به جمع ما پیوست. از قرار معلوم در شمارش دورهای طواف شک کرده بود و مجبور شده بود طواف را تکرار کند. به شوخی می‌گفت جای تعجب است برای کسی که رشته‌اش مکانیک است و ریاضیات پیشرفته درس می‌دهد از شمارش هفت دور عاجز باشد. مهدی و خانمش و من و مهری تصمیم گرفتیم با دیگران به محل اقامت برنگردیم و تا نماز ظهر منتظر بمانیم. نماز ظهر و عصر را در مسجدالحرام خواندیم حدود ساعت یک بعداز ظهر به طرف محل اقامت حرکت کردیم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز هشتم

آخرین نماز در مدینه

روز هشتم (شنبه) روز ترک مدینه بود. قرار بود ساعت ۲ بعدازظهر از مدینه حرکت کنیم. طبق برنامه هر روز نماز صبح را در مسجد النبی خواندیم و بعد یک استراحت کوتاه داشتیم. ساعت ۱۰ دوباره و برای آخرین بار برگشتم مسجد و تا نماز ظهر در قسمت اصلی و قدیمی مسجد در صف اول پشت سر امام جماعت نشستم. فرصت خوبی بود برای قرآن خواندن و در ضمن علاقمند بودم از نزدیک امام مسجد و نحوه برگزاری نماز را در مسجدالنبی ببینم. محرابی را که امام جماعت نماز را برگزار می‌کند، چند متر جلوتر از مهراب پیامبر است. در جایی که من نشسته بودم، مهراب و منبر پیامبر پشت سرم قرار می‌گرفت. در جلویم و کمی به سمت راست، دری قرار داشت که از آن امام جماعت وارد می‌شد. امام جماعت مردی بود میان‌سال با صورتی نسبتن سیاهچرده و ریشی بلند، عبایی قهوه‌ای و یک از آن شالهای مخصوص عربی با زمینه سفید و نقشهایی قرمز که یک ریسمان سیاهرنگ حلقه‌ای آن را روی سرش محکم می‌کرد. بعد از اذانهای یومیه، معمولن یک ربع تا نیم ساعت طول می‌کشد که اقامه را بخوانند. در این مدت نمازگزاران، نمازهای مستحبی را بجا می‌آورند و یا قرآن می‌خوانند. مؤذن معمولن به محض وارد شدن امام جماعت اقامه را می‌خواند و نماز شروع می‌شود. فاصله زمانی بین اذان و اقامه بستگی به زود آمدن و یا دیر آمدن امام جماعت دارد. معمولن بعد از هر نماز یومیه، یک و یا دو نماز برای مردگان هم می‌خوانند. برای خواندن نماز میٌت، امام جماعت محراب را ترک می‌کند و در قسمت دری که وارد شده است جلوی جنازه‌ها می‌ایستد و نماز میٌت را به جا می‌آورد.

بعد از نماز ظهر، نماز عصر را نیز همزمان در مسجدالنبی خواندم و از جلوی مقبره پیامبر برای آخرین بار رد شدم. ترک مسجدالنبی آسان نبود.

ترک مدینه

فاصله مدینه تا مکه با اتوبوس ۵ ساعت بیشتر نیست. اما فرآیند ترک مدینه و مُحرم شدن و ورود به مکه خیلی بیشتر طول می‌کشد. قرار بود برای راحتی کار و معطلی کمتر، افراد در هتل محل اقامت غسل کرده و لباس احرام بپوشند. قاعده کار این است که غسل کردن و ُمحرم شدن در مسجد شجره انجام می‌شود. حرکت از هتل به جای ساعت ۲/۵ بعدازظهر ساعت ۴ انجام شد و ورود ما به مسجد شجره همزمان بود با اذان مغرب یعنی ساعت ۵/۵ بعدازظهر. فاصله مسجد شجره تا مدینه زیاد نیست، شاید کمتر از نیم ساعت، اما قبل از ترک مدینه باید امور مربوط پاسپورت‌ها در ایستگاه پلیس انجام می‌شد.

مسجد شجره جای بزرگی است و مهمترین مشخصه آن حمام‌های مخصوص برای زائرین است که بتوانند در آنجا غسل کنند و مُحرم شوند. بعد از نماز مغرب، افراد کاروان ما دور هم جمع شدند و مراسم نیت کردن و قرائت لَبَیک، اللهم لَبَیک انجام شد و در نتیجه به صورت رسمی مُحرم شدیم. بعد از این کار ۲۴ چیز بر افراد حرام می‌شود که باید تا زمان انجام طواف و سعی در مکه رعایت کنند.

قبل از حرکت از مسجد شجره، شام خوردیم و ساعت ۸ شب به طرف مکه حرکت کردیم. اگر همه چیز خوب پیش می‌رفت باید ساعت ۱ بعد از نصف شب به محل اقامت در مکه می‌رسیدیم. قرار بود بعد از گذاشتن وسایل، برای انجام مراسم به طرف مسجدالحرام حرکت می‌کردیم. اما یکی از اتوبوسها به دلیل معطل شدن در بین راه بعد از ساعت ۳ صبح به مکه رسید. بنابراین قرار شد بعد از کمی استراحت و بعد از نماز صبح عازم مسجد الحرام شویم.


Monday, January 01, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز هفتم

نماز جمعه

متأسفانه به دلیل احساس سرما خوردگی، بدن درد و کمر درد نتوانستم روز جمعه را روزه بگیرم. بیشتر از هر چیز در زمان اذان مغرب دلم سوخت. چون بعضی از زائرین روزه بودند و در مسجدالنبی افطار کردند. از آن افطارهای ساده‌ای که خیلی دوست دارم. اما خواندن نماز جمعه در مسجدالنبی حال و هوایی دیگر دارد. صحبتهای خطیب جمعه به عربی بود و من خیلی متوجه نشدم، اما می‌شد متوجه شد که در مورد حج و اعمال حج صحبت می‌کند. در قسمتهای مختلفی از صحبت حدیثهایی را از قول پیامبر نقل می‌کرد. در قسمتهایی از سخنرانی خیلی صدایش اندوهگین شد و حالت گریه گرفت. به هر حال اگرچه صحبت خطیب جمعه را خوب نفهمیدم، اما تصور اینکه در مسجدی نماز جمعه را می‌خوانیم که زمانی پیامبر اسلام نماز می‌خوانده است احساس خوبی به انسان دست می‌داد.

 

وداع با پیامبر

بعدازظهر روز جمعه حال خوشی نداشتم. هم دلم گرفته بود و هم کمی احساس ضعف و مریضی داشتم. تصور اینکه روز آخری است که در مدینه و مسجدالنبی هستم، دلتنگم می‌کرد. ای کاش می‌شد چند روز دیگر اینجا می‌بودیم. چقدر زود گذشت. برای نماز عشاء با مهدی رفتیم در قسمت پشت‌بام. هوا خیلی خوب بود و از سردی چند روز پیش کاسته شده بود. بعد از نماز عشاء کنترل خودم را از دست داده بودم. حالت بی‌تابی داشتم. با اینکه وقت شام بود، تصمیم گرفتم بروم به طرف مقبره پیامبر. در همین زمان یکی از دوستان از ایران پیامی فرستاد. به او گفتم برای او هم دعا خواهم کرد. می‌خواستم چند دقیقه‌ای بروم روبروی مقبره پیامبر. دلم می‌خواست با زبان ساده‌ای با او صحبت کنم. در این چند وقت غیر از دعای کمیل دعاهای معمول دیگر را نخوانده‌ام. بیشتر اوقات دعاهایم را به فارسی می‌گویم. به هر حال با اینکه فردا هنوز تا ظهر مدینه خواهیم بود، ولی نمی‌دانم چرا امشب اینقدر …..

جملات بالا را نتوانستم تمام کنم و کامپیوتر را خاموش کردم. ساعت نزدیک ۱۰ شب بود. معمولن ساعت ۱۱ حرم پیامبر را می‌بندند. تصمیم گرفتم دوباره برگردم حرم. در این یک هفته هیچ‌گاه این موقع شب نرفته بودم مسجدالنبی. اطراف مقبره پیامبر خیلی خلوت‌تر از طول روز بود. البته تعداد زائرین در مدینه رو به کاهش است، چون همه باید برای مراسم حج راهی مکه شوند. به هر حال به راحتی توانستم نزدیک محراب و مقبره پیامبر چند رکعت نماز به یاد نزدیکان، دوستان و گذشتگان بخوانم.

هنوز دلم گرفته.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز ششم

اُنس با قرآن

این سفر موقعیت مناسبی را بوجود آورده که به قرآن نزدیک شوم. قرآن کوچکی دارم که خواندان آن راحت است و ترجمه فارسی هم دارد. در این شش روز نصف قرآن را تمام کرده‌ام. امیدوارم بتوانم در طول این سفر قرآن را دو بار دور کنم. معمولن روزها در مسجدالنبی قرآن می‌خوانم و شبها قبل از خواب ترجمه بعضی از قسمتها را که در طی آن رو خوانده‌ام نگاه می‌کنم. احساس عجیبی است که انسان قرآن را در جایی بخواند که نازل شده است.

 

چهره مؤمنان

یکی از کارهایی که در طول این سفر از آن لذت برده‌ام، نگاه کردن به چهره و توجه به اعمال مسلمانان از کشورهای مختلف است. قصد فضولی ندارم، فقط احساس می‌کنم از این کار انرژی می‌گیرم. گاهی از آنها نیز عکس می‌گیرم. چهره بعضی از این مسلمانان خیلی نورانی است، به خصوص پیرمردان.

 

جاج آقا جونم

در طول سفر حج کسانی حضور دارند که نقش خدمه را به عهده دارند و به نیازهای مختلف حاجیان رسیدگی می‌کنند. این اشخاص شامل مسئولین کاروانها، پزشکان و خدمه‌ای هستند که کارهای مختلف از جمله سرو کردن غذا را به عهده دارند. در طول اقامت در مدینه، صبحانه را ما در اتاق می‌خوریم، اما برای نهار و شام در محل سالن غذا خوری از ما پذیرایی می‌شود. در بین خدمه پذیرایی در موقع نهار و شام، شخصی است که من اسم او را نمی‌دانم. به نظر می‌رسد از کاری که برای حجاج انجام می‌دهد خیلی لذت می‌برد. خیلی مهربان است، برخورد او همراه با احترام است و هر سفارشی را که حاجیان داشته باشند به سرعت انجام می‌دهد. من اسم این شخص را گذاشته‌ام "حاج آقا جونم"، چون این کلمه‌ای است که او خیلی تکرار می‌کند.

 

دعای کمیل

قصد داشتم دعای کمیل را در مسجدالنبی به تنهایی بخوانم. گاهی مسایل حاشیه‌ای و پرانتزهایی که در دعای کمیل رسمی باز می‌شود به زیبایی و روح دعای کمیل لطمه می‌زند. در داخل مسجدالنبی داشتم به طرف بقیع حرکت می‌کردم که متوجه شدم راه را بسته‌اند و ایرانیانی را که می‌خواستند برای دعای کمیل بروند، از مسیری خارج از مسجدالنبی به طرف بقیع هدایت می‌کردند. بعد متوجه شدم که مأموران سعودی نمی‌خواستند غیر ایرانیان و غیر شیعیان از این مراسم باخبر شوند و از روی کنجکاوی یا علاقه به جمع آنها بپیوندند. به طوری که قبل از ورود به محل برگزاری مراسم، مأموران کسانی را که به نظر غیر ایرانی می‌رسیدند اجازه ورود نمی‌دادند. به نظر می‌رسید که توافقی بین برگزارکنندگان ایرانی دعای کمیل و سعودی‌ها صورت گرفته بود که دعا باید با کمترین هیجان و حاشیه برگزار شود. مسئولین برگزاری مراسم در رابطه رعایت نطم و شعار ندادن مرتب تذکر می‌دادند. خوشبختانه دعا ضمن سادگی خیلی خوب برگزار شد. من که خیلی استفاده کردم. با چند نفر پاکستانی و لبنانی که توانسته بودند در این دعا شرکت کنند نیز صحبت کوتاهی داشتم. یاد دوران دانشجویی در امریکا افتادم که هر شب جمعه دعای کمیل را خود ما برگزار می‌کردیم و چون خیلی روضه‌خوانی بلد نبودیم، فقط دعای کمیل را می‌خواندیم. چه جمع‌های ساده‌ای بود. یادش بخیر.

در این دعای کمیل خیلی به یاد پدر و مادرم و دوستان و همه آنهایی که التماس دعا گفته بودند، بودم. برایشان دعا کردم. یک پیام برای جواد فرستادم و گفتم به مشهدی‌ها خبر بدهد که من به فکر آنها هستم. در بین دعا هم یک پیام از محسن و از یکی از دانشجویان دریافت کردم. برای آنها هم به طور خاص دعا کردم.

این دعای کمیل مصادف شده بود با شب یلدا. شاید به همین خاطر هم بود که این شب نسبت به شبهای دیگر دیرتر خوابیدیم و جای همگی خالی آخر شب هم با هندوانه از خودمان پذیرایی کردیم.  



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز پنجم

امروز با مهدی و یکی دیگر از هم اتاقی‌ها تصمیم گرفتیم روزه بگیریم. سحری ساده‌ای را با هم خوردیم و بعد برای نماز صبح رفتیم مسجدالنبی. بعد از نماز صبح تصمیم گرفتیم باهم برویم به طرف بخش قدیمی مسجد و آن جا چند رکعت نماز بخواینم. طبق معمول آن قسمت خیلی شلوغ بود. از بخش غربی مسجد یعنی باب‌الرحمه وارد شدیم. اول در قسمت محراب سلیمانی نماز خواندیم. به خاطر شلوغی دو نفر از ما دو طرف می‌ایستادیم که نفر سوم بتواند براحتی دو رکعت نماز بخواند. بعد از آن به طرف منبر پیامبر و سپس محراب پیامبر رفتیم. در آنجا نیز دو رکعت نماز خواندیم. در موقع نمازخیلی به یاد دوستان و نزدیکان و دانشجویان بودم و دعا کردم خداوند حاجت آنها را برآورده کند. بعد از آن به طرف ستون عایشه و ستون توبه حرکت کردیم و سپس به کنار پنجره آهنی که پشت آن مقبره حضرت محمد (ص)، ابوبکر و عمر قرار دارد، رفتیم. در این قسمت مأمورین سعودی نمی‌گذارند افراد به پنجره آهنی دست بزنند و این کار را حرام می‌دانند. اما رفتار مأمورین سعودی خیلی با ۸ سال پیش که من اینجا بودم متفاوت بود. در آن سال مأمورین با زائرینی که اقدام به لمس کردن پنجره می‌کردند به شدت برخورد می‌کردند. اما امسال به جای مأمورین انتظامی افرادی در کنار پنجره بودند که به نظر می‌رسید طلبه و یا روحانی هستند و با زائرین مهربان‌تر برخورد می‌کردند. یکی از این افراد با زائرین صحبت می‌کرد و با مهربانی دست روی سر آنها می‌کشید. به آنها می‌گفت این پنجره در اسپانیا ساخته شده است و متبرک نیست. دلیلی ندارد که آنها بخواهند این پنجره را لمس کنند. من نمی‌خواهم در اینجا از هیچ کس طرفداری کنم و یا بحث اعتقادی داشته باشم. به اعتقادات افرادی که می‌خواهند به پنجره نزدیک شوند و آن را لمس کنند احترام می‌گذارم و معتقدم آنها از روی ایمان قلبی و به قصد نزدیکی به پیامبر خدا این کار را انجام می‌دهند. اما معتقدم برخورد مسلمانها با یکدیگر باید با ملاطفت و احترام باشد. خوشحال شدم که دیدم مأموران سعودی روش برخورد خود با زائرین را تعدیل کرده‌اند.

این روز برایم جایگاه خاصی خواهد داشت. احساسم قابل توصیف نیست. احتمالن هیچ‌گاه تکرار نخواهد شد.

 

به یاد همکاران و دوستان

روز پنجم با زبان روزه به فکر همکاران دانشگاهی شامل همکاران اصفهان و همکاران تربیت مدرس بودم. همگی را به صورت تک تک به خاطر آوردم و برایشان دعا کردم. همچنین ناخودآگاه به فکر دوستان امریکا افتادم. در ذهنم مرور کردم و همه دوستانی را که از زمان سن لوئیس اوبیسپو و همچنین دیویس داشتم، به خاطر آوردم. بعضی‌ها را مدت زیادی است که ندیده‌ام. بسیاری از آنها هنوز در امریکا هستند و گاهی با آنها در تماس هستم. از بعضی ها هیچ خبری ندارم و بعضی از آنها را حتی اسم‌شان را به خاطر نمی‌آورم. اما به فکر همگی بودم. واقعیت این است که بعضی از این دوستان قدیم خیلی به گردن من حق دارند. اگر آنها نبودند و به من کمک نمی‌کردند، نمی‌دانم وضعیت من چگونه می‌شد. از خدا خواستم هر جا که هستند شاد و خوشبخت باشند. بعضی از این دوستان در ایران هستند، اما به دلیل گرفتاری کمتر یک‌دیگر را می‌بینیم. به هر حال من هیچ‌وقت دوستان قدیم را فراموش نمی‌کنم و برایشان دعا می‌کنم.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

روز چهارم

صحنه‌ها

در این چند روز در مسجدالنبی با صحنه‌های جالبی روبرو شده‌ام. به چند نمونه اشاره می‌کنم.

1-      بعضی از زائرین در روزهای خاصی روزه می‌گیرند. در مسجدالنبی و مسجدالحرام رسم است که بعد از اذان مغرب (که معمولن زودتر از اذان شیعیان است) و قبل از شروع نماز، روزه‌داران در داخل مسجد افطار می‌کنند. در روز چهارم حضور در مدینه چند مسلمان که از کشورهای آسیای میانه بودند را دیدم که با تکه‌ای نان، چند خرما و یک لیوان آب افطار می‌کردند. بعضی از افراد نیز سفره ساده‌ای را برای روزه‌داران پهن کرده بودند که از آنها پذیرایی می‌کردند. در سفر قبلی حج عمره در ماه مبارک رمضان، خاطرات خوبی از سفره‌های افطار دارم.

2-      امام جمعه مسجدالنبی معمولن باصدای زیبایی سوره حمد را می‌خواند. گاهی صدای او حالت سوزناک همراه با بغض به خود می‌گیرد. در موقع نماز صبح روز چهارم، در کنار من جوانی نماز می‌خواند که در زمان قرائت سوره حمد نتوانست خودش را کنترل کند و با صدای بلند شروع به گریه کردن کرد. در موقع رکوع و سجده کمی آرام گرفت، اما در رکعت دوم دوباره منقلب شد و با صدای بلند گریه می‌کرد. از حالت او من نیز منقلب شدم.

3-      پدر و پسری را در مسجدالنبی دیدم که شیعه بودند. قبل و بعد از نماز صبح مفاتیح می‌خواندند. لباس عربی پوشیده بودند و به نظر می‌رسید عراقی هستند. پسر صدای خوبی داشت. با صدای آرامی که فقط من می‌شنیدم، دعاهای مختلف را می‌خواند و پدر در حالی که چشمانش را بسته بود گوش می‌کرد و زیر لب تکرار می‌کرد. آنچه این صحنه را زیبا می‌کرد، ارتباط پدر و پسر با یکدیگر و ارتباط مشترکشان با خدا بود.

بهترین صحنه‌ها و خاطره‌ها برای من در مسجدالنبی، زیبایی ظاهری مسجد نبود، بلکه مشاهده چهره‌ها واعمال انسانهای با ایمان بود.

متاسفم که اعتراف کنم صحنه‌های نه چندان خوشایند را هم در طول اقامت در مدینه نیز شاهد بوده‌ام. و جای تأسف بیشتر اینکه این صحنه‌ها مربوط به هموطنانم بود. علاقمند نیستم آنها را توصیف کنم.

 

مسجد قبا

در بعدازظهر روز چهارم برای بازدید کوه اُحد که محل یکی از جنگهای مهم زمان پیامبر بوده است و چند مسجد از جمله مسجد قباء که اولین مسجد اسلام است با کاروان همراه شدم. بهترین خاطره من از این بازدید نیمروزه مربوط به مسجد قباء بود. این مسجد یکی از زیباترین مساجد بعد از مسجدالنبی است. مسجد قباء چهار مناره بلند سفید دارد و سقف آن به جای یک گنبد، چهار گنبد دارد. یکی از این گنبدها بالاتر از سه گنبد دیگر است، که باعث شده مسجد یک حالت خاص و رویایی داشته باشد. تمامی نمای بیرونی و فوقانی این مسجد سفید است. فضای داخلی مسجد قباء خیلی بلند و دلباز است. دیواراهای داخلی هم سفید اما نوشته‌های روی دیوارها و اطراف محراب طلایی رنگ با زمینه سفید است. مسجد در عین سادگی بسیار زیبا است و با نورپردازی در شب، زیبایی آن دو چندان می‌شود. متأسفانه از نمای داخلی آن اجازه نداشتیم عکس بگیریم. نماز مغرب و عشاء در این مسجد بسیار برایم خاطره انگیز بود.

در زمان دانشجویی در اواخر دهه ۸۰ میلادی در امریکا، از نام این مسجد برای نامگذاری مؤسسه‌ای استفاده کردیم که علاوه بر فعالیتهای آموزشی و مدرسه، محل برگزاری مراسم مذهبی بود. خاطرات خوبی از مؤسسه قباء در ساکرامنتو دارم. تا جایی که از طریق دوستان قدیم اطلاع دارم، این موسسه هنوز به فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و مذهبی خود ادامه می‌دهد. بازدید از این مسجد یادآور خاطرات گذشته و دوستان آمریکا نیز بود.



توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]