<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

پشیمانی

پشت چراغ قرمز خیابان کارگر شمالی منطقه امیرآباد منتظر بودم. برف شدیدی می‌بارید. داخل ماشین گرم و راحت بود. در افکار خودم غوطه‌ور بودم. دقیقن یادم نیست که به چی فکر می‌کردم. ناگهان متوجه شدم دو چشم از پنجره سمت راننده به من خیره شده است. پسربچه‌ای بود که سر و صورتش بوسیله یک کلاه پوشیده شده بود. از آن کاههایی که روی سر و گردن کشیده می‌شود و فقط ناحیه دو چشم پیداست. قد پسربچه فقط به اندازه‌ای بود که چشمانش روبروی چشمان من قرار می‌گرفت. نگاه التماس‌آمیزی داشت. شانه‌هایش را بالا کشیده بود و دستانش را در بدنش جمع کرده بود. مشخص بود که سردش است و می‌لرزد. با گوشه چشم به پاکت‌هایی که در  دست چپش بود اشاره کرد که بخرم. در حالی که هنوز در افکار خودم غوطه‌ور بودم، بدون توجه و طبق عادت که معمولن به گداهای کنار خیابان جواب رد می‌دهم، سرم را بالا انداختم که برود دنبال کارش. در حالی که گردنش را کج گرفته بود برای چند ثانیه در چشمانم خیره شد و بعد رفت. نمی‌دانم در نگاهش چه بود. خشکم زده بود. می‌خواستم پنجره را بدهم پایین و صدایش بزنم. ولی این کار را نکردم. در آیینه بغل ماشین دنبالش کردم. بین ماشینها گم شد. پشیمان بودم. با بوق ماشین عقبی متوجه شدم چراغ سبز شده. باید می‌رفتم. نگاهی به دماسنج داخل ماشین انداختم. دمای بیرون صفر درجه سانتیگراد بود.

 



Tuesday, February 27, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

شما که غریبه نیستید

اولین بار که با نام هوشنگ مرادی کرمانی آشنا شدم، زمانی بود که سریال قصه‌های مجید را در تلویزیون براساس داستانهای او پخش کردند. با اینکه کتابهای او را نخوانده بودم، اما نگاه مرادی کرمانی به زندگی و توجه به آدمهای معمولی را خیلی پسندیدم. اخیرن کتاب "شما که غریبه نیستید" را از این نویسنده خواندم. او داستان زندگی‌ کودکی و نوجوانی خود را در روستای سیرچ در اطراف کرمان با زبانی ساده بیان می‌کند. کتاب را که شروع کردم برایم سخت بود آن را زمین بگذرام. ۳۵۰ صفحه را دو روزه تمام کردم. هوشنگ مرادی کرمانی ساده می‌نویسد. جملاتش کوتاه است. خواندن این کتاب را به همه دانشجویانی که در نوشته‌های خود از جملات طولانی و پیچیده استفاده می‌کنند، توصیه می‌کنم. به این نمونه از نوشته‌های مرادی کرمانی توجه کنید.

"برای اولین بار ماشین می‌بینم. جیپی را با هزار سختی آورده‌اند جلوی مدرسه. مدرسه را تعطیل می‌کنیم و دورش جمع می‌شویم. یکی زیرش را نگاه می‌کند، یکی تویش را می‌بیند، یکی دست به چرخ‌هایش می‌کشد. راننده چوبی به دست دارد دور جیپ می‌چرخد و می‌زند روی دست بچه‌های که به جیپ ور می‌روند. جیپ را از روی کوهی که کوتاه‌تر از بقیه است آورده‌اند. روستاهای دور و بر را دور زده، از روستاها و ‌آبادی‌های کویر گذشته و حالا آمده است به روستای ما. چند تا از روستایی‌ها با بیل و کلنگ جلوی ماشین دویده‌اند، چاله‌ها را پر کرده‌اند. سنگ‌های بزرگ را برداشته‌اند تا توانسته‌اند آن را بیاورند دَم مدرسه‌ی ما. روشنش که می‌کنند از لوله‌ی زیرش دود بدبو و سیاهی بیرون می‌زند. تویش سرک می‌کشم. حلقه‌ی آهنی بزرگی می‌بینم که میانش میله‌ای است. میله به ته ماشین، جلوی صندلی چسبیده."



Sunday, February 25, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

جمعه خوب

بعضی روزها همه چیز خیلی خوب کنار هم جُفت و جور می‌شود. مدتها بود بعد از سفر مکه می‌خواستم یک برنامه پیاده‌روی هفتگی داشته باشم. بالاخره امروز بعد از نماز صبح تنبلی را گذاشتم کنار و با مهری رفتیم پیاده‌روی. ولی چیزی که صفای این پیاده‌روی را بیشتر کرد، خرید نان سنگک خاش خاشی و سرشیر تازه بود. هفته پیش هم محسن از اردبیل عسل خوب سبلان آورده بود. صبحانه کامل بعد از پیاده‌روی صبحگاهی خیلی می‌چسبد.

زندگی یعنی همین. به همین خوبی و سادگی.



Friday, February 23, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

دغدغه معلمی

استاد دانشگاه بودن می‌تواند خیلی ساده یا خیلی سخت باشد. بستگی به این دارد که ما چگونه به این مسئولیت نگاه کنیم. منظورم فقط میزان و حجم کار نیست. مدت زمانی را که یک استاد در دانشگاه صرف می‌کنند و یا زمانی را که برای دانشجو و یا تحقیق و مطالعه می‌گذارند، معیاری است که می‌تواند نشانگر مسئولیت‌پذیری او باشد. اما هدفم از طرح موضوع چیز دیگری است.

احساس می‌کنم دانشجویان علاوه بر مسائل علمی، نگاه تیزشان به رفتار و کردار ما به عنوان یک انسان نیز هست. دانشجویان ضمن احترام مرسوم در ایران، بدون اینکه در مورد نقاط ضعف ما نکته‌ای را به زبان بیاورند در مورد ما قضاوت می‌کنند. در مورد برخورد ظاهری ما، در مورد قضاوتهای ما، در مورد توجه ما به نیازهایشان، حتی در مورد نحوه تعامل استادان با یکدیگر، همه و همه برروی روحیه آنها نقش می‌بندند. و این آن چیزی است که راحت می‌توان از کنار آن گذشت و یا دغدغه آن می‌تواند بار این مسئولیت را سنگین‌تر کند.

شاید به نظر مسخره بیاید که بعد از ۱۴ سال فعالیت دانشگاهی و راهنمایی و مشاوره دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری، چنین احساسی و نگرانی به انسان دست بدهد. امیدوارم این نشاندهنده کسب تجربه و پُختگی باشد. شاید هم تأثیر محیط جدیدی باشد که در آن خدمت می‌کنم. یکشنبه این هفته اولین دانشجوی کارشناسی ارشدم در دانشگاه تربیت مدرس از پایان‌نامه خود دفاع کرد. دانشجوی خوبی که با انجام کار صحرایی سخت و کارهای آزمایشگاهی و استفاده از نرم‌افزارهای RS و GIS، تأثیر فعالیتهای انسان را بر توسعه ناپایدار کشاورزی در استان قم مورد بررسی داد و با رتبه عالی فارغ‌التحصیل شد. او دغدغه داشت که آیا کارش را خوب انجام داده است. من هم همین طور.

دانشجویان هر چندسال یک‌بار می‌آیند و می‌روند، و ما می‌مانیم که شاهد تعداد جدیدی از آنها باشیم. تأثیری که آنها در زندگی ما می‌گذارند شاید به مراتب موقتی‌تر از تأثیری باشد که ما بر زندگی آنها می‌گذاریم. باید از خود سئوال کنیم این چگونه تأثیری است؟ چگونه می‌توان از خوب و بد بودن این تأثیر به نحو مناسبی مطلع شد بدون اینکه در چارچوب معمول تعارفات استاد - شاگردی قرار گیرد. هرچند این بحث را از دیدگاه شخصی بیان کردم، اما نگاهم شخصی نیست. علاقمند هستم ارزیابی دانشجویان را در مورد تأثیر رفتار اساتید در شخصیت آنها بدانم.



Tuesday, February 20, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

چند سئوال

با مقایسه نامه یک دوست که در یادداشت قبل متن آن را آوردم و تحلیل "رأی دهم یا رأی" ندهم، می‌توان نقاط مورد اختلاف را در قالب چند سئوال مطرح کرد. به نظر می‌رسد آینده هر کشور در گرو مشارکت مردم آن در تعیین سرنوشت خودشان است، به شرطی که آنها حق انتخاب داشته باشند. به همین دلیل است که موضوع انتخابات بسیار مهم است و به همه اقشار اجتماعی اعم از دانشگاهی و غیر دانشگاهی بر‌می‌گردد. حال که زمان انتخابات گذشته است و کمتر درگیر حمایت از کاندیدای خاصی هستیم، شاید زمان مناسبی برای بررسی این موضوع باشد.

سه سئوال اساسی در رابطه با انتخابات در ایران مطرح است:

  1. شرکت در انتخابات حق است یا وظیفه؟
  2.  آیا برگزارکنندگان انتخابات در وزارت کشور و شورای نگهبان که و ظیفه نظارت بر انتخابات را به عهده دارد و کاندیداها باید از آن فیلتر عبور کنند و صدا و سیما که مردم را به مشارکت در انتخابات دعوت می‌کند در انجام وظیفه خود صادق هستند؟ و یا اینها همه گردانندگان یک بازی سیاسی هستند؟
  3. آیا تحلیل رفتار انتخاباتی مردم (مجموع شرکت کنندگان و نه بخشی از آنها) روشن است؟ و می‌توان به سادگی آن را تحلیل نمود؟

شاید سئوالات دیگری را هم بتوان مطرح نمود، اما پرداختن به همین چند سئوال هم کار ساده‌ای نیست. در یادداشت امروز سعی خواهم کرد از دید خود تا حدودی به این سئوالات بپردازم. چند نفر از دوستان در قسمت پیامها به نوعی به این موضوعات، به خصوص سئوال اول، پرداخته بودند و دوستانی نیز نظرات صریح‌تر خود را از طریق ای میل برایم ارسال کردند.

در مقابل کسانی که شرکت در انتخابات را یک وظیفه شرعی می‌دانند شاید بهتر باشد در درجه اول از برهان خُلف استفاده کنیم. به عبارت دیگر اگر کسی بگوید شرکت در انتخابات یک وظیفه نیست، آنهایی که می‌گویند وظیفه است باید ثابت کنند که اگر یک مسلمان در انتخابات شرکت نکند یک عمل غیر شرعی و غیر اسلامی انجام داده‌ است. اینکه عده‌ای شرکت در انتخابات را برای خود تکلیف شرعی می‌دانند بحثی جداست. عقیده آنها برای خودشان محترم است. این به این معنی نیست که همه کسانی که در انتخابات شرکت می‌کنند براساس حکم و وظیفه این کار را انجام می‌دهند و یا باید بدهند. مراجع تقلیدی در قبل و بعد از انقلاب بوده‌اند که شرکت در انتخابات را یک حق اجتماعی می‌دانسته‌اند که مسلمانان در صورت مساعد بودن شرایط باید از آن بهره ببرند. نمونه آن آیت‌الله خویی در گذشته و آیت‌الله سیستانی در حال حاضر هستند. این مراجع در رابطه با اصول مهمتر از انتخابات از جمله ولایت فقیه و بالاخص ولایت مطلقه فقیه اختلاف نظر جدی با رهبران نظام جمهوری اسلامی داشته‌اند و دارند. پس اگر در سطوح بالای مرجعیت اختلاف نظرات جدی در این حد وجود دارد، حکم به شرکت در انتخابات به عنوان یک وظیفه شرعی جای سئوال دارد.

از منظر دیگر هم می‌توان به این موضوع پرداخت که به نوعی ورود به سئوال دوم است. آیا شرکت در هرنوع انتخاباتی تحت هر نوع شرایطی یک وظیفه شرعی است؟ اگر این چنین است، چرا در قبل از انقلاب شرکت در انتخابات یک وظیفه نبود. شاید مطرح شود که ما در قبل از انقلات نظام اسلامی نداشتیم. آیا داشتن "نظام جمهوری اسلامی" به این معنی است که برگزاری انتخابات عادلانه است؟ یک بازی فوتبال را که تعدادی از بازیکنان یک تیم حذف می‌شوند، داور در گرفتن خطا یک طرفه به قاضی می‌رود و تماشاچیان یک طرف در صحنه حق تشویق و تبلیغ دارند، به سختی می‌توان یک بازی عادلانه دانست. براساس تجربه انتخابات در یک دهه گذشته، می‌توان گفت که شورای نگهبان در موضوع انتخابات عادلانه و صادقانه وظیفه قانونی خود را انجام نداده است. آیا باید بازی سیاسی این آقایان را مقدس تلقی کنیم؟ داشتن رادیو و تلویزیون یک طرفه و بستن مطبوعات و روزنامه‌هایی که می‌توانستند طرفدار نگاه متفاوت باشند نیز به ناعادلانه بودن انتخابات کمک کرده است.

پس چرا هنوز عده‌ای از مردم که از این شرایط ناعادلانه ناراضی هستند در انتخابات شرکت می‌کنند؟ نباید به راحتی آن را تفسیر به انجام وظیفه کرد. امید به تغییر سیستم چیزی است که در مردم وجود دارد و نباید نادیده گرفته شود. هنوز عده‌ای معتقدند باید در حد امکان از ظرفیتهای موجود برای بهبود شرایط استفاده کرد و می‌خواهند از حق خود و حضور خود در انتخابات برای این منظور استفاده کنند. اما تا کی می‌توان این امید را در مردم زنده نگه داشت؟ اینکه چه مقدار از حضور مردم ناشی از وظیفه و یا "تلقین به وظیفه" است و چه مقدار ناشی از امید به تغییر نیاز به مطالعه و تحقیق دارد. بزرگترین اشتباهی که هر نظام سیاسی می‌تواند مرتکب شود این است که جلوی فعالیت سیاسی مخالفین خود را بگیرد و با بلندتر کردن صدای بلندگوی طرفداران خود تصور کند که اکثریت مردم همانطور فکر می‌کنند که او می‌خواهد. در اینکه تبلیغاب و جلوگیری از فعالیت مخالفین سیاسی می‌تواند روی نظر مردم تأثیر بگذراد و به تداوم کوتاه مدت یک طرز فکر در جامعه کمک کند، شکی نیست. اما تأثیر تبلیغات و دوری از واقعیات تا چه حد می‌تواند ادامه داشته باشد. اعتماد مردم تا چد حد قابل آزمایش است؟ این سئوالی است که جواب دادن به آن آسان نیست.

در رابطه با انتخابات تحلیل‌های بهتر نیز نوشته شده است که یک نمونه از آن را در قسمت پیوندهای روزانه آورده‌ام.



Saturday, February 17, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

جوابی به یادداشت "رأی دهم یا رأی ندهم"

قبل از سفر حج مطلبی در مورد انتخابات نوشتم تحت عنوان "رأی دهم یا رأی ندهم". یکی از دوستان زحمت کشیده و نقطه نظرات خود را در قالب یک نامه برایم ارسال کرده بود. عادلانه است که نامه این دوست نیز در معرض دید و قضاوت خوانندگان کنگلومرا قرار گیرد. باید زودتر این کار را انجام می‌دادم، اما حال و هوای مکه بود و ...

…………………………………………………………………

با سلام

در آستانة انتخابات متنی را با عنوان " رای دهم یا رأی ندهم" از جنابعالی خواندم نکاتی به ذهنم رسید که لازم دیدم خدمت حضرتعالی متذکر شوم.

فرضیه‌های انتخابی شما تماماً سیاه نمایی است و از همان ابتدا نتيجه حاصل است و هیچ  جایی برای نتیجه‌گیری نهایی  نگذاشته است به گونه‌ای که معتقدین ومبلغين به شرکت در انتخابات را بی‌اعتقاد به مبانی دموکراسی، جاعل عناوین مردم سالاری دینی و جاعل خواستار مشارکت مردمی  و … معرفی نموده‌اید و تمام روشهایی را هم که برای جلب مشارکت حداکثری مردم در انتخابات شده یا می‌شود در قالب کلک‌های انتخاباتی و بازیهای سیاسی تحلیل کرده‌اید.

تقاضا دارم یک بار به نوشته خود مراجعه بفرمائید و تحلیل خود را با تحلیل بيگانگان از مردم مقایسه بفرمائید چه تفاوتی در مبانی تحلیل خود و آنها مشاهده می‌کنید؟

در جای دیگری از ناتوانی در تحلیل رفتار مردم سخن گفته‌اید و علت آنرا به عدم وجود زمینه تحقیق آزاد و مستقل ربط داده‌اید. به نظر این حقیر رفتار مردم کاملاً روشن است. آنجا که سیاست بازی و تخریب نهادهای اساسی جامعه جای خدمت به مردم را بگيرد ، آنجا كه تبعيض جاي عدالت و رابطه جاي لياقت و شايستگي نشيند مردم رویگردان می‌شوند.آنجا که برای عزتمندی جامعه تلاش نشود ذلت‌پذیری اجتناب‌ناپذیر است آنجا که برای امنیت در همة ابعاد آن تلاش نشود تسلیم پذیری از راه می‌رسد.

ناتواني در پيش بيني نتيجه انتخابات خرداد 76 و انتخابات تير 84 ربطی به نبودن امکان تحقیق آزاد و مستقل ندارد. علت آنرا در ناتوان انگاشتن مردم پیدا کنید. معروف است که می‌گویند مردم با کسی عقد اخوت نبسته‌‌اند هرکس در هر زمانی خلاف مسیر مردم حق  مدار و عدالت طلب قدمی بردارد، این دور تکرار خواهد شد.

در قسمت پایانی یادداشت خود چند نتیجه‌گیری فرموده‌اید که بسیار مایه تأسف است.در نتیجه‌گیری اول می‌فرمائید " انتخابات در ایران مانند انتخابات در بسیاری از کشورها یک بازی سیاسی است"   برعکس، عليرغم آنكه خيلي ها تلاش مي كنند كه چنين شود ، انتخابات در ایران فارغ از جناح‌بندی‌های سیاسی برای توده مردم یک تکلیف الهی تلقی می‌شود و تصور اینجانب آن است که یکی از دلایل عدم توانایی گروهها و جریانهای سیاسی در شناخت رفتار مردم این است که فراموش کرده‌اند که مردم معتقد به کلام آن سید آسمانی هستند که فرمود: " سیاست ما عین دیانت ماست" .به خلاف فرمايش شما مردم اين احساس تكليف را از تبليغات و سياست بازي جناحهاي سياسي استخراج نمي كنند . با وضو پای صندوق رأی رفتن ، با نیت قرب الهی  اسامی کاندیداها را نوشتن و انداختن رأی در صندوق، این مقوله‌ای است که در ذهن تحلیلگران امور سياسي  نمی‌گنجد و لذا آن را به امور ديگر ربط مي دهند . همه تلاش آن منجي نسل امروز و فرداي انقلاب آن بود كه با احساس تكليف الهي مردم را در فعاليتهاي اجتماعي وارد كند حال چرا تلاش مي شود اين روح از اين قالب گرفته شود؟و فقط آنرا يك بازي سياسي و يا حداكثر يك تكليف اجتماعي صرف مثل برخي جوامع ديگر وانمود كنند؟

ممکن است بسياري از راي دهندگان شناخت کاملی از تک تک کاندیداها نداشته باشند كه امري كاملا طبيعي است  اما "جهت" را حفظ می‌کند  و خود را مأمور به وظیفه می‌دانند. البته واضح است كه انجام وظیفه در حد اعلاء، آن است که شناخت كامل نسبت به همه كانديداها داشته باشند و راي دهند  و برای انتخاب تک تک افراد حجت شرعی داشته باشند.

در نتیجه‌گیری دوم به گونه‌ای مطلب را عنوان کرده‌اید که گویا رأی مردم از قبل مشخص شده است و افرادی یا گروههايی در ورای  پرده کاری به روی پرده ندارند (كه قاعدتا اين نكته نبايد تابع  شرايط زمان و مكان باشد) اگر اين را بپذيريم يعني در بيست و هشت انتخاب گذشته از پشت پرده چند رئيس جمهور و چند هزار نماينده وچند ده هزار عضو شورا و .... در آمده است   و …. نعوذا با….

جالب‌ترین نتیجه‌گیری را در نتیجه‌گیری سوم وچهارم کرده‌اید. آنجا که  شرکت در انتخابات شوراها را توصیه می‌فرمائید ولی شركت  در انتخابات خبرگان را تایید یک دور باطل می‌دانید.

صرف نظر از برخی رفتارهای انتخاباتی که ممکن است به این امر مقدس خدشه وارد کند و موجبات رنجش مردم را فراهم آورد، اما شرکت در انتخابات بخصوص انتخابات خبرگان یک تکلیف الهی است و در همه دوره‌ها باید حساب آنرا از حساب سیاست بازیها جدا کرد.

 سؤال اين است كه آيا بطور نسبي نمي شد به تعداد مورد نياز انتخاب كرد؟ و يا اينكه آیا در میان بيش از 30 نفر کاندیدای خبرگان تهران حداقل یک نفر نبود که مورد تایید نسبی شما باشد؟ حتی به فرض آنکه در این لیست چنین امکانی وجود نداشت تکلیف سیاسی (صرف نظر از تکلیف شرعی ) ایجاب می‌کرد که توصیه به شرکت می‌کردید حتی با رأی سفید.

 



Monday, February 12, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

چرا در مورد عاشورا ننوشتم؟

مگر می‌شود یک وبلاگ‌نویس شیعه در دو روز تعطیلی به مناسبت تاسوعا و عاشورا خالی از تفکر و احساس باشد؟ پس چرا در چنین شرایطی که کوچه‌ها و خیابانها و رادیو و تلویزیون پر است از دسته‌های حسینی، چیزی ننوشتم؟ (این سئوال به‌جایی است که دوستی پرسیده) در چنین روزهایی هم می‌شود همرنگ جماعت شد و آن گفت و آن کَرد که انتظار می‌رود، و هم می‌شود با خود و دیگران صادق بود و آنگونه بود که باید بود. آنچه ما امروزه از عاشورا ساخته‌ایم قابل تأمل و نقد است. امّا حماسه عاشورا تبدیل به یک انگاره شده است. انگاره‌ای که حُرمت دارد. احساسات پاک انسانهای مُخلص در میان است. نقد این انگاره کار هرکس نیست.

 زبانی که خمیرمایه آن نقد است                 همانا مخاطبش منطق و عقل است

عاشورا انگاره‌‌ای است در میان ما               نقل دل است و اشک و عشق و صفا



Sunday, February 04, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

شعر مولانا

یکی از دوستان کنگلومرایی امروز پیام فرستاده بود که غیبت کرده‌ای و چیزی نمی‌نویسی؟

شرمنده شدم. جوابی نداشتم. چه بگویم؟ که نوشتنم نمی‌آید؟ که رخصتی می‌خواهم؟

برای حفظ ارتباط با دوستان به مولوی پناه آوردم و این آمد:

مرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم              دولت عشق آمد و من دولتِ پاینده شدم

دیده سیرست مرا، جانِ دلیرست مرا                        زَهره شیرست مرا، زُهرهِ تابنده شدم

گفت که: دیوانه نیی، لایق این خانه نیی                  رفتم و دیوانه شدم، سلسله بَندُنده شدم

گفت که: سرمست نیی، رو که ازین دست نیی         رفتم و سرمست شدم، وزطرب آکنده شدم

گفت که: تو کُشته نیی در طرب آغشته نیی              پیش رخ زنده کُشش کُشته و افکنده شدم

گفت که: تو زیر گَکی، مستِ خیالیّ و شَکی             گول شدم، هول شدم، وز همه بَرکَنده شدم

گفت که: تو شمع شدی، قبله این جمع شدی           جمع نِیَم، شمع نِیَم، دودِ پراکنده شدم

گفت که: شیخیّ و سَری، پیش‌رو و راه‌بری                شیخ نِیَم، پیش نِیَم، امر تو را بنده شدم

گفت که: با بال و پری، من پَر و بالَت ندهم                 در هوس بال و پَرَش بی‌پَر و پَرکَنده شدم



Thursday, February 01, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]