<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

تعطیلات عید ۱۳۸۶

سفر عید امسال زودتر شروع شد. دیشب رسیدیم اصفهان و امروز عازم شیراز هستیم. بعد از آن بوشهر و سپس کرمان و در نهایت مشهد خواهیم بود. به یاد همه دوستان کنگلومرا هستم. امیدوارم بتوانم مطلب و عکس بگذارم. همگی عید و تعطیلات خوبی داشته باشند. با خواجه حافظ شیراز کاری ندارید؟ پیامی؟ درخواستی؟ فالی؟



Friday, March 16, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

صلح مسلح

این مقاله تحت عنوان "صلح مسلح" از سعید حجاریان در روزنامه‌ اینترنتی روز مورخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۵ چاپ شده است. به دلیل اهمیت مقاله و اعتقاد به این تحلیل، اصل مقاله را در اینجا می‌آورم. حجاریان این مقاله کوتاه را در مراسمی به مناسبت روز ترورش (۲۲ اسفند) ارائه کرده است.

 

صلح مسلح

اكنون در آستانه صدور دومين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران هستيم و من ناچارم درباره موضوعي اندك متفاوت از سال گذشته يعني "صلح مسلح "سخن بگويم؛ به قول معروف سال به سال دريغ از پارسال.

به لحاظ حقوقي (حقوق بين‌‏الملل) رابطه دو كشور يا دو بلوك از كشورها از حالت‌‏هاي زير خارج نيست:

۱- حالات كامله‌‏ الوداد، كه در اين حالت دو كشور متحد استراتژيك همديگر محسوب شده و در زمينه‌‏هاي مختلف نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك هم‌‏موضع و متحابه‌‏اند. به ياد دارم كه سفير سابق چين كه به زبان فارسي نيز مسلط بود، روابط ايران و چين را از نوع كامله الوداد تلقي مي‌‏كرد اما اكنون كه دولت چين در قطعنامه گذشته عليه ايران در سازمان ملل راي داده است، آيا مي‌‏توان چين را كشوري متحد با ايران دانست يا نه؟

2- حالت همزيستي مسالمت‌‏آميز؛ كه در اين حالت با فرض قبول اختلافات ميان كشورها آنان مي‌‏پذيرند كه به صورت صلح و سلام در كنار يكديگر زندگي مي‌‏كنند، چون عوارض منازعه را خطرناك‌‏تر از عوارض مسالمت و مصالحه مي‌‏دانند. مثلا رابطه ايران و تاجيكستان، تركمنستان، آذربايجان ... از اين نوع است. زماني روس‌‏ها ادعا كردند كه ما جهانيان در يك قايق به سر مي‌‏بريم و سوراخ كردن اين قايق به نفع هيچ‌‏كس نيست و تز همزيستي مسالمت‌‏آميز را جايگزين تز جدال اردوي كار و اردوي سرمايه نمودند.

3- حالت جنگ سرد؛ كه در اين حالت دو كشور با تبليغات و عمليات رواني از طريق رسانه‌‏ها عليه همديگر سخن‌‏پراكني كرده و آسيب‌‏پذيري هر يك را به رخ اتباع آن كشور كشيده و از اين طريق با ايجاد بحران مشروعيت سعي مي‌‏كنند كه رابطه دولت و مردم يا اقليت‌‏ها را مخدوش نمايند. اين حالت را ما سال‌‏ها بين ايران و عراق در زمان حكومت پهلوي دوم قبل از قطعنامه 1975 شاهد بوده‌‏ايم، بين شوروي و آمريكا و ميان مسكو و پكن كه در تواريخ مذكور است.

4- مخاصمه كه در اين حالت مساله از جنگ لفظي به درآمده و دعاوي ارضي مطرح مي‌‏شود و اين مدعيات به سازمان‌‏هاي بين‌‏المللي كشيده مي‌‏شود. همچنين عمليات پنهان اعم از جاسوسي، ضدجاسوسي، خرابكاري، آدم‌‏ربايي در داخل دو كشور متخاصم صورت مي‌‏گيرد. حتي ممكن است كار به گروگانگيري اتباع دو كشور بينجامد يا به صدمه زدن به منافع طرفين در خارج از مرزها منتهي شود. اگر يادمان باشد چند سال پيش در يك دعواي حقوقي بعضي از سياسيون ايران مدعي شدند كه روابط ايران و آمريكا رابطه تخاصم است و كار به آنجا كشيد كه وزارت خارجه در اين باره اظهار نظر نمايد چون موضوع به وضعيت پرونده شرايط متبوعه داخلي مربوط شد.

5- صلح مسلح ARMED PEACE؛ كه وضعيتي است كه در آن تعادلي ناپايدار ميان دو كشور وجود دارد كه به آن حالت «نه جنگ نه صلح» مي‌‏گويند. اين وضعيت ممكن است بعد از انجام جنگي صورت گرفته باشد كه طرفين آتش‌‏بس داده باشند و خود را آماده عمليات بعدي كنند يا آرامشي قبل از طوفان باشد. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد.

6- جنگ محدود؛ كه جنگي است كه يا به لحاظ جغرافيايي منطقه محدودي را در برمي‌‏گيرد يا پارتيزاني است يا به لحاظ زماني موقتي است يا به لحاظ ادوات كه در آن طرفين محدوديت‌‏ها را بر خود هموار مي‌‏كنند مانند دارفور و جنگ اخير لبنان.

7- جنگ تمام‌‏عيار؛ كه در اين حالت طرفين با تمام قوا به قصد نابودي طرف مقابل وارد صحنه شده و از هيچ حربه‌‏اي فروگذار نمي‌‏كنند تا بالاخره يكي از طرفين از پا درآيد يا قدرت‌‏هاي ديگر مداخله نموده و ترك مخاصمه را الزامي مي‌‏نمايد، مانند جنگ جهاني.

با اين مقدمه بايد ديد ما اكنون در چه وضعيتي به سر مي‌‏بريم. از نظر بنده پس از آن كه پرونده هسته‌‏اي ما به شوراي امنيت سازمان ملل متحد رفت و اكنون منتظر صدور قطعنامه دوم آن نيز هستيم، در عمل (در صلح مسلح) يم. اين وضعيت ويژگي‌‏هايي دارد كه بايد به آنها دقت كرد:

الف) در اين وضعيت، ما غني‌‏سازي اورانيوم را ادامه مي‌‏دهيم اما كشور در حالت تعليق است. به اين معنا كه در كشور نه امكان سرمايه‌‏گذاري وجود دارد، نه وضعيت آينده قابل پيش‌‏بيني است، نه پروژه‌‏هاي فاينانس و بيع متقابل جواب مي‌‏دهند و نه دورنمايي براي برون‌‏رفت از وضعيت بيكاري، فساد، بي‌‏عدالتي و فقر وجود دارد. به اين شرايط غني‌‏سازي در تعليق مي‌‏گويند. يعني چرخ سانتريفوژها مي‌‏چرخد اما چرخ اقتصاد از كار افتاده است. اگر دقت كرده باشيد، كشوري مانند روسيه كه در گذشته با ما همراهي مي‌‏كرد نيز اخيرا با ادعاهاي واهي پيشبرد پروژه نيروگاه بوشهر را متوقف ساخته است و منتظر است قطعنامه بعدي عليه ما صادر شود تا قادر به تصميم‌‏گيري باشد. ژاپني‌‏ها هم كه بنا بود در پروژه‌‏هاي نفت و گاز ما سرمايه‌‏گذاري كنند، عقب‌‏نشيني كرده‌‏اند. حتي بانك‌‏هاي چيني نيز اكنون با ما همكاري نمي‌‏كنند. مالزي هم كه ادعا شده است براي سرمايه‌‏گذاري در ايران پا پيش گذاشته است، در حقيقت يك يا دو تفاهم‌‏نامه امضا كرده است تا ببيند اوضاع به كدام سو مي‌‏رود.

ب ) گاهي گفته مي‌‏شود كه غني‌‏سازي و برخورداري از انرژي هسته‌‏اي حق مسلم ماست. اما بايد توجه داشت كه در كنار اين حق ما داراي حقوق ديگري هم هستيم، در حالي كه برخي افراد انرژي هسته‌‏اي را يك حق پايه‌‏اي عنوان مي‌‏كنند، من مي‌‏خواهم بگويم شايد مهمترين حقي كه در اين ميان پايمال مي‌‏شود، حق توسعه است. چرا كه ما هم حق داريم كشوري توسعه‌‏يافته شويم. كشور ايران با برخورداري از منابع سرشار و استعدادهاي درخشان هيچ چيز كمتر از بسياري از كشورهاي توسعه‌‏يافته كنوني ندارد اما در اثر سياست‌‏هاي گذشته و به‌‏خصوص وضعيت پا در هواي كنوني يعني معلق بودن وضعيت كشور، اوضاع به‌‏گونه‌‏اي شده است كه اين حق را از ما سلب كرده است. البته مسوولان هم اين را كه اگر 50 سال ديگر هم توسعه كشور به تاخير بيفتد اما چرخ غني‌‏سازي اورانيوم بچرخد به سود است، را كتمان نمي‌‏كنند. آن هم در جهاني كه هر ثانيه‌‏اش ممكن است ما را فرسنگ‌‏ها از قافله تمدن به عقب بيندازد. بايد دقت داشت كه توسعه فقط بهبود استانداردهاي زندگي نيست، فقط بالا رفتن سطح درآمد ملي نيست، فقط ايجاد شغل و بهبود تكنولوژي و بهره‌‏وري و گرفتن سهم از بازار جهاني نيست. توسعه، تعالي و تكامل هم هست، اگر ما در جا بزنيم، نيز به عقب رفته‌‏ايم كه در اصطلاح به اين «لاغر شدن» مي‌‏گويند.

ج) يكي از خطرات «صلح مسلح» آن است كه هر لحظه امكان دارد كه يكي از طرفين خطايي را مرتكب گردد و اين خطا مانند بازي دومينو خطاي ديگري را به دنبال بياورد. وقتي دو نيرو در مقابل يكديگر به طور مسلحانه صف‌‏آرايي كرده‌‏اند، حتي شليك يك گلوله اشتباهي ممكن است به مغلوبه شدن جنگ منتهي شود. مثلا در مانورهايي كه ما با آمريكايي‌‏ها در خليج فارس انجام مي‌‏دهيم هر لحظه امكان دارد كه خطايي صورت گيرد و آن گاه تبعات آن مشخص نخواهد بود. نكته مهم آن است كه در منطقه اين آمريكا نيست كه ضربه اصلي را تحمل مي‌‏كند چون خاك اصلي آمريكا فرسنگ‌‏ها دورتر از منطقه ماست. ضربه اساسي متوجه زيربناهاي اقتصادي ما خواهد بود كه ما را به عصر پيش از صنعتي برمي‌‏گرداند. البته آمريكايي‌‏ها دقت دارند كه با عمليات ايضايي خود آرام آرام از ما حساسيت‌‏زدايي كنند و به اصطلاح با شيوه نمدمال كردن به علاوه ديپلماسي فعال مقاصد خود را پيش ببرند. به هر حال سياست رسمي ما همين حالت «نه جنگ، نه صلح» است و اين حالت دو بحران ايجاد مي‌‏نمايد؛ هر چه به سمت جنگ برويم، بحران بقاي حاكميت را در پيش داريم و هر چه به سمت صلح برويم، از آنجا كه تعليق را مقوله‌‏اي حيثيتي كرده‌‏ايم، دچار بحران مشروعيت مي‌‏شويم. البته مي‌‏توان به اين تناقض با دو نگاه قدمايي و مدرن نگريست. نگاه قدمايي مي‌‏گويد كه «الموت اولي من ركوب العاري و العار و اولي من دخول ناري» يعني مساله بقا چندان در مقابل آبرويزي و عدم مشروعيت مهم نيست و از آن سو عدم مشروعيت در مقابل فرو رفتن در جهنم مصايب بعدي اهميت چنداني ندارد. لذا با تقدم مشروعيت بر بقا ترجيح مي‌‏دهد كه وارد جنگ مقطعي و حتي تمام‌‏عيار شود چرا كه اگر مشروعيت را از دست بدهد، ممكن است دچار نائره مصيبت‌‏هاي بزرگ شود. شايد راهي كه صدام برگزيد را بتوان در اين چارچوب تحليل كرد.

نگاه دوم يعني نگاه مدرن معتقد است كه بقا و حفظ نظام اوجب واجبات است. در اين جا نظام به مجموعه‌‏اي از عناصر سرزمين، مردم، حاكميت و حكومت اطلاق مي‌‏شود. لذا مي‌‏توان حتي با مايه‌‏گذاري از آبرو نيز نظام را حفظ كرده و به سمت صلح پيش رفت و سپس به بازسازي مشروعيت از كف‌‏رفته پرداخت. شايد راهي كه قذافي انتخاب كرد، در اين مقوله بگنجد. او اكنون تلاش دارد كه با حركات نمايشي مختلف به بازسازي خود بپردازد و حتي مجسمه صدام را در پايتخت كشورش به عنوان قهرمان ملي اعراب برپا كند؛ صدامي كه به كلي مشي قذافي را قبول نداشت و برخلاف آن عمل كرد.

اما به هر حال بايد دانست كه تاكنون ظاهرا كه مسوولان ما نگاه اول را پذيرفته‌‏اند، آنها بايد بدانند كه هر جنگي بالاخره روزي به پايان خواهد رسيد. بنابراين ضروري است كه قبل از آغاز هر واقعه خطرناكي مانند جنگ، به اين بينديشند كه چگونه آن را خاتمه خواهند داد. آيا اساسا خاتمه آن در دست آنان خواهند بود يا نه؟ آنان كه از هم‌‏اكنون مانور جنگ‌‏هاي نامتقارن را انجام مي‌‏دهند در پس ذهن خود پذيرفته‌‏اند كه در صورت بروز جنگ طرف مقابل با قدرت به مراتب عظيم‌‏تر از قدرت نظامي ما وارد صحنه خواهد شد. اين عدم تقارن فقط در عرصه نظامي نيست و در عرصه‌‏هاي اطلاعاتي و ديپلماسي نيز وجود دارد و بهتر است كه ما خلاء عدم تقارن در عرصه‌‏هاي نرم‌‏افزاري را كه ساده‌‏تر است، حل كنيم تا به سخت‌‏افزارجنگي هم دست بياييم. متاسفانه در شرايط جنگ ميليتارها دست بالا را در كشورداري خواهند گرفت و امكان تنفس براي بخش‌‏هاي نرم‌‏افزاري را سلب خواهند كرد، چه رسد به امكان بروز و تجلي افكار عمومي از طريق نهادهاي مدني، آزادي بيان، رسانه‌‏هاي آزاد و احزاب سياسي.

د) چه بايد كرد؟ همانطور كه در مقدمه گفته شد در شرايط فعلي مبرم‌‏ترين وظيفه ما كاستن از حدت مساله است يعني لااقل اگر بتوانيم خود را از «صلح مسلح» به حالت «تخاصم» بكشانيم يا بهتر از آن به جنگ سرد پايين بياييم، بهترين حالت را محقق ساخته‌‏ايم. راهكارهايي كه پيشنهاد شدند مانند راهكار البرادعي كه تعليق در برابر تعليق است يا راهكاريشنهاد سوئيس يا راهكار پيشنهادي روسيه و غني‌‏سازي در يك كشور ثالث يا هر راهكار ديگري كه ممكن است موثر باشد، بايد توسط گروه مذاكره‌‏كننده به شدت تعقيب شود. اخيرا شنيده‌‏ام آمريكايي‌‏ها به دنبال راهكار تشكيل سايت‌‏هاي منطقه‌‏اي غني‌‏سازي بوده‌‏اند. شايد اگر ما با همسايگان عرب خود در حوزه خليج فارس مذاكره كنيم، بتوانيم عمليات غني‌‏سازي اورانيوم را به صورت كنسرسيوم تحت نظر آژانس بين‌‏المللي انرژي اتمي در يكي از جزاير ايراني خليج فارس مانند لاوان يا سيري انجام دهيم و فرآورده‌‏هاي آن را به نسبت سهامي كه هر كشور دارد، به آن تحويل دهيم يا به كشورهاي ثالث بفروشيم، اين به معني آن است كه از منطقه ما جز نفت و گاز انرژي هسته‌‏اي هم صادر شود.



Tuesday, March 13, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

اخراجی‌ها

دیشب رفتیم فیلم اخراجی‌ها که نویسنده و کارگردان آن مسعود ده‌نمکی است. این فیلم در جشنواره فجر منتخب تماشاگران بود اما تا جایی که اطلاع دارم از جشنواره جایزه‌ دیگری نگرفت. ده‌نمکی تازه به جرگه فیلم‌سازان و کارگردانان پیوسته است. چیزی که در مورد ده‌نمکی جالب است، تازه کاری او در فیلم‌سازی نیست، بلکه سابقه او در مسائل سیاسی است. تا چند سال پیش او از کسانی به حساب می‌آمد که از دید بعضی‌ها تندرو و چماق‌دار هستند. گذشته او تماشای این فیلم را کمی جذاب‌تر می‌کند.

فیلم اخراجی‌ها داستان گروهی از اوباش در زمان جنگ است که اهل کارهای خلاف‌ هستند. سرکرده این اوباش شخصی به نام مجید سوزوکی است که خاطر‌خواه یکی از دختران محله است. پدر دختر شرط کرده در صورتی دخترش را به او می‌دهد که "آدم" شود. سوزوکی کلک‌های مختلفی را برای این که خود را خوب نشان دهد انجام می‌دهد که مؤثر واقع نمی‌شود. تا اینکه تصمیم می‌گیرد برای دستیابی به دختر مورد علاقه خود برود جبهه. دوستان سوزوکی هم که هر کدام کاراکتر جالبی هستند، خواسته یا ناخواسته با او همراه می‌شوند. این افراد درجبهه اعمالی را انجام می‌دهند که با جو حاکم در آنجا سازگار نیست و باعث اخراجشان می‌شود. اما در پایان همین افراد نشان می‌دهند که انسانهای از خودگذشته‌ای هستند.

هر چند ده نمکی از بازیگران مطرحی مانند کامبیز دیرباز، عباس عبدی، امین حیاتی و محمدرضا شریفی‌نیا استفاده کرده است، اما کم تجربگی او در قسمتهایی از فیلم اخراجی‌ها به چشم می‌خورد. در عین حال، به نظر می‌رسد چند چیز باعث جذابیت فیلم برای تماشاگران شده است. اولین نکته جالب توجه، زبان طنز ده‌نمکی در این فیلم است. برای تماشای این فیلم خانوادگی رفته بودیم. حامد و امین دیشب خیلی خندیدند. حقیقتن من هم چند بار از ته دل خندیدیم. دومین دلیل جذابیت فیلم ده‌نمکی هدف و پیام مشخصی است که او در این فیلم دنبال می‌کند. پیام اصلی او این است که ظاهر افراد نشان‌دهنده باطن آنها نیست. چه بسیار افرادی که سنگ جبهه‌های جنگ را به سینه می‌زنند ولی از روی خلوص نیست. و چه بسیار کسانی که از جبهه‌ها دوری می‌کردند و انسانهای دل‌پاک‌تری هستند. به نظر می‌رسد تماشاگران با این پیام ده‌نمکی ارتباط برقرار می‌کنند. ده‌نمکی در این فیلم موضوعاتی را به مسخره می‌گیرد که ظاهرسازی دین و جبهه به حساب می‌آید و تماشاچیان با خنده‌هایشان حرف‌های ده‌نمکی را تأیید می‌کنند.

اما شاید نکته جالب‌تر در فیلم اخراجی‌ها، سابقه ده‌نمکی است که به آن اشاره شد. ده‌نمکی کسی است که حزب‌اللهی به حساب می‌آید (یا می‌آمده است) و در گذشته قضاوت تندی نسبت به افراد غیر مشابه خود داشته است. آیا این فیلم داستان خود ده‌نمکی است؟ و اینکه نگاه او به جامعه و مردم تغییر کرده است؟



Saturday, March 10, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

دغدغه والدین

دیشب مهری و من یک صحبت کوتاه با حامد و امین داشتیم. حامد سوم دبیرستان است و امین سوم راهنمایی. هردوی آنها بچه‌های خوبی هستند و ما به آنها افتخار می‌کنیم. وضعیت تحصیلی آنها عالی نیست. اما به نظر ما خوب است. هر چند در  مورد درس خواندن به بچه‌ها تذکر می‌دهیم، اما سعی داریم که خیلی به آنها فشار نیاوریم. بیش از اینکه نگران باشیم که چرا آنها شاگرد اول نیستند، نگران این هستیم که آنها خود مشتاق به درس خواندن باشند و از آن لذت ببرند. هفته پیش یک جلسه با مشاور مدرسه امین داشتیم. او تعجب کرده بود که چرا ما برعکس بسیاری از والدین اصرار می‌کنیم که نباید روی بچه‌ها بیش از حد فشار آورد. از طرف دیگر نگران این موضوع بوده‌ایم و هستیم که اگر خود را بیش از حد در رابطه با درس بچه‌ها بی‌تفاوت نشان دهیم، آنها به درس خواندن بی‌توجه شوند. به همین خاطر تصمیم گرفتیم که با آنها یک صحبت دوستانه اما جدی داشته باشیم.

نمی‌دانستم چطوری باید منظورم را به بچه‌ها توضیح می‌دادم. با یک سئوال شروع کردم. پرسیدم: بچه‌ها زندگی ما الآن تا چه حد به پدرجان (پدر من) وابسته است؟ حامد و امین جواب دادند خیلی وابسته نیست. به آنها یاد‌آوری کردم که این استقلال از پدرم سالهاست که ادامه داشته است، و از زمان دانشجویی شروع شده است. با کمی توضیح نتیجه گرفتم که وضعیت زندگی آنها در آینده خیلی به من و یا مادرشان بستگی نخواهد داشت. پس خود آنها دیر یا زود باید متوجه شوند عنصر اصلی موفقیت در وجود خود آنهاست. امین که پسر حساسی است با کمی نگرانی پرسید: یعنی شما برای موفقیت ما تلاش نخواهید کرد و ما باید به تنهایی موفق شویم؟ به او اطمینان دادیم که ما آنچه در توان داشته باشیم برای موفقیت آنها انجام خواهیم داد، اما پشتیبانی ما از آنها وقتی مؤثر خواهد افتاد که خودشان قدم بردارند. کمک ما به آنها مانند صفری است که در جلوی یک قرار می‌گیرد. صفر بدون یک هیچ ارزشی ندارد. آنها باید در درجه اول خودشان تلاش کنند، در غیر اینصورت کمک ما بی‌فایده خواهد بود. تأکید ما به تلاش کردن است و نه صرفاً به موفقیت آنها در درس خواندن و نمره عالی گرفتن.

مطمئن نیستم که زمان مناسبی را برای صحبت با حامد و امین انتخاب کردیم. شاید زود باشد و آنها هنوز منظور من و مهری را خوب درک نکنند. شاید هم زودتر از این باید این صحبت را با آنها می‌داشتیم. دلم می‌خواهد آنها در سنین نوجوانی معنی مسئولیت‌پذیری را درک کنند. طبیعی است که پدر و مادرها دغدغه فرزندان خود را دارند و آرزو می‌کنند که فرزندانشان در زندگی موفق باشند. اما پیدا کردن نقش مناسب برای ارتباط با بچه‌ها و تأثیر گذاشتن بر زندگی آنها کار ساده‌ای نیست. خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم پدر و مادر بودن هم کار ساده‌ای نیست.

مطلب آنته را که باعث صحبت با بچه‌ها و نوشتن این یادداشت شد بخوانید. بخش نظراتش را فراموش نکنید.



Sunday, March 04, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

قضاوت

داستان زیر را احتمالن شنیده‌اید. بی ارتباط با مطلب قبلی نیست.

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاه منتظر پروازش بود. چون باید مدتی منتظر می‌ماند، از کتابفروشی فرودگاه کتابی خرید که مطالعه کند. جعبه‌ای بیسکویت نیز از فروشگاه خرید. در گوشه‌ای ساکت از سالن انتظار صندلی راحتی برای خود انتخاب کرد. در حالی که مطالعه می‌کرد مردی نیز در صندلی کنار او نشست و مشغول مطالعه مجله خود شد. بین آن دو میز کوچکی قرار داشت که روی آن جعبه بیسکوییت قرار گرفته بود. خانم جوان اولین بیسکوییت را برداشت، مرد کناری هم بیسکوییت بعدی را برداشت. او از این کار مرد ناراحت و عصبانی شد ولی چیزی نگفت. با خودش فکر کرد: "چه پُررو. شیطونه می‌گه یکی بزنم توی صورتش که دیگه از این غلط‌ها نکنه." هر دفعه که او یک بیسکوییت برمی‌داشت، مرد کناری هم یک بیسکوییت برمی‌داشت. این کار خانم جوان را بیشتر عصبانی می‌کرد، اما نمی‌خواست عکس‌العملی از خود نشان دهد. تا اینکه یک بیسکوییت بیشتر در جعبه باقی نماند. او از خودش پرسید: "حالا این مرد پُررو چه کار ‌می‌خواد بکنه؟" مرد به آرامی آخرین بیسکوییت را برداشت و آن را نصف کرد. نصف آن را خود برداشت و نصف دیگر را برای او گذاشت. این کار خانم جوان را بیشتر ناراحت کرد. با عصبانیت وسایل خود را برداشت و مستقیم به طرف قسمت سوار شدن به هواپیما حرکت کرد. بعد از سوار شدن در هواپیما، کیف دستی‌ خود را باز کرد که عینک‌اش را بردارد. با تعجب دید که جعبه بیسکوییت او دست نخورده در کیفش قرار دارد. احساس شرمندگی کرد. متوجه شد که در مورد آن مرد، بد قضاوت کرده است. در حالی که او عصبانی بود، آن مرد بدون هیچ ناراحتی و عصبانیتی جعبه بیسکوییت خود را با او تقسیم کرده بود.

لحظه‌هایی در زندگی وجود دارد که هیچگاه باز نمی‌گردد.



Friday, March 02, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]