<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

استاد راهنمای خوب؟

” اگه ممکنه بفرمایید، حالا این دانشجوی خوب باید دنبال چه جور استادی بگردد. به عبارت دیگه تعریف شما از یک استاد راهنمای خوب چیه؟ باور کنید که سئوال بسیار مهمیه. لطفاً جواب بدید. یک دانشجوی دکتری از استاد راهنماش چه انتظاراتی می‌تونه داشته باشه"

این کامنت یکی از خوانندگان (احتمالاً یک دانشجو) است که در رابطه با مطلب قبلی مربوط به دانشجوی خوب دکتری نوشته است. شاید بهتر باشد که دانشجویان در این رابطه نظر دهند. به نظر شما یک استاد راهنمای خوب باید دارای چه خصوصیاتی باشد؟



Tuesday, May 08, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

دو درس از درسهای زندگی

درس اول: يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي‌توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

 نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!

 

درس دوم: يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي‌زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي‌کنم... منشي مي‌پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش مي‌پره جلو و مي‌گه: «حالا من ، حالا من!... من مي‌خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي‌خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!

 نتيجه اخلاقي: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!



Sunday, May 06, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک] 

گفته ارسطو

“It is the mark of an educated mind to rest satisfied with the degree of precision which the nature of the subject admits and not to seek exactness where only an approximation is possible.” Aristotle (384-322 BC)

"از نشانه های ذهن دانا این است که به آن درجه‌ از دقت بسنده می کند که طبیعت جسم  اجازه می‌دهد، و در جستجوی کمال نیست آنجا که حدود پاسخگو است." (ارسطو)

گاهی به نظر می‌رسد آنقدر ریزبین می‌شویم که تصویر کلی را از دست می‌دهیم. این گفته نه‌تنها در رابطه با اجسام طبیعی، بلکه در رابطه با انسانها نیز صادق است.



Saturday, May 05, 2007 توسط:مصطفی
[متن کامل این مطلب به تنهائی+لینک]